۱۳۹۰ آذر ۱۴, دوشنبه

My Piece for the Internatio​nal Week for the Eliminatio​n of Violence against Women : This time it's not about laws, It's about Us...

خشونت علیه زنان فراتر از قانون و حاکمیت / نرگس توسلیان by The Feminist School مدرسه فمينيستي on Monday, 5 December 2011 at 08:50 مدرسه فمینیستی: «فیلم اول مستندی است به نام “زنان قربانی خشونت در جامعه را فراموش نکنیم” ساخته عالیه مطلب زاده و فریده غائب، دو کارگردان مقیم ایران. این مستند، راجع به کمپین علیه اسیدپاشی در ایران است که در حمایت از «معصومه عطایی» شکل گرفته است...»، این اشاره نرگس توسلیان به موضوع مستندی درباره خشونت بر زنان است که توسط دو فعال جنبش زنان در ایران ساخته شده و در این مقاله، به همراه مستندی دیگر، «در میان ناکجا آباد»، مورد بررسی قرار گرفته است. مقاله نرگس توسلیان در ویژه نامه مدرسه به مناسبت «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان»، منتشر می شود که در ادامه می خوانید: به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان ۲۵ نوامبر، مصادف با چهارم آذر، به عنوان روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان نام گذاری شده است. خشونت علیه زنان را می توان به دو بخش خشونت علیه زنان از طرف اجتماع و خشونت از طریق قوانین و نظام سیاسی حاکم بر جامعه، طبقه بندی کرد. خشونت علیه زنان از منظر قانون، می تواند به شکل قوانین و مجازات های غیر انسانی و خشن از قبیل: شلاق و سنگسار، و یا در شکل قوانین تبعیض آمیز از قبیل تفاوت در دیه زن و مرد و یا تعدد زوجات، و... باشد. منظور از خشونت از سوی اجتماع آن است که زنان به مناسبت جنسیت خویش مورد ستم قرار گرفته و یا حتی در برخی از موارد، با وجود آن که قربانی یک جرم هستند، به جای حمایت، مورد شماتت و تحقیر قرار گیرند. مانند مورد تجاوز جنسی به زنان که در بسیاری از موارد، قربانی، نه تنها حمایت نمی شود بلکه به خاطر نوع پوشش و تحریک غرایز فرد متجاوز، مورد انواع سرزنش و شماتت نیز قرار می گیرد. با این مقدمه و به مناسبت سالروز چهارم آذر «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان»، نگاهی می اندازم به دو فیلم مستند که هر یک به نوعی به مساله خشونت علیه زنان پرداخته اند. فیلم اول مستندی است به نام «زنان قربانی خشونت در جامعه را فراموش نکنیم» ساخته عالیه مطلب زاده و فریده غائب، دو کارگردان مقیم ایران. این مستند، راجع به کمپین علیه اسید پاشی در ایران است که در حمایت از «معصومه عطایی» شکل گرفته است. آمنه بهرامی را همه می شناسیم. همان دختری که به خاطر آن که به تقاضای ازدواج مجید جواب منفی داده بود، بهای سنگینی پرداخت. بهایی که به قیمت از دست دادن دو چشم و زیبایی اش تمام شد. آمنه بعد از هفت سال دوندگی توانست حکم قصاص را برای قاتل چشمانش بگیرد ولی درست در آخرین لحظه، از قصاص چشم پوشی کرد. آمنه بعد ها اعلام کرد که از ابتدا هم هیچ گاه، قصد اجرای حکم قصاص را نداشته و هدفش از پیگیری پرونده، تنها این بوده است که به کسانی که دست به اسیدپاشی میزنند بفهماند که چه مجازاتی میتواند در انتظارشان باشد. افسوس که مجید ها و آمنه ها باز هم تکرار شدند. معصومه عطایی، از دیگر قربانیان اخیر اسید پاشی است. معصومه شش سال پیش به عقد مردی درآمده و بعد از دو سال از وی صاحب پسری به نام آرین میشود. شوهر معصومه اما از همان سالهای اول ازدواج، وی را مرتب کتک زده تا آن جا که دیگر معصومه نمیتواند وی را تحمل کرده و از دادگاه تقاضای طلاق میکند. البته بهای این طلاق برای معصومه، بعد ها چند قطره اسید میشود بر روی صورت و چشمانش آن هم به دست پدر شوهرش. پدر شوهری که به گفته خود معصومه به اندازه پدر خودش، دوستش داشته و بهش احترام میگذشته. پدر شوهر معصومه، روزی که به دنبال نوه خود (آرین) به منزل پدر معصومه میرود، از معصومه میخواهد که برای مراقبت از آرین همراه آنها بیاید. معصومه هم قبول میکند. در راه بازگشت اما پدر شوهر از معصومه میخواهد که چشمانش را ببندد تا هدیه ای را که برای وی ( یا آرین) خریده بود، به وی بدهد. معصومه هم معصومانه، چشمانش را میبندد و هدیه اش را که چند قطره اسید میشود بر روی چشمانش درکمال ناباوری ازدست کسی که مثل پدر خودش دوستش داشته، در یافت میکند. پدرشوهر معصومه آزاد است و حتی یک ساعت هم زندان نرفته در ظاهر به دلیل مرض قلبی ولی به گفته برخی منابع، به دلیل داشتن روابط در سیستم قضایی . طفل خردسال معصومه وقتی که برای اولین بار صورت چروکیده مادرش را میبیند، به تصور این که مادرش ماسکی بر صورتش گذاشته از وی میپرسد که پس بالاخره کی این ماسک را از روی صورتش بر میدارد. سخت است توضیح دادن برای آرین خردسال که این ماسک دائمی، هدیه ای است از طرف پدربزرگ به مادر برای این که دیگر نتوانست کتک ها و بدرفتاری های شوهرش را تحمل کند.معصومه که به دلیل نابینایی نمیتواند به راحتی مانند گذشته راه برود میگوید الان، تنها آرزویش راه رفتن آزادانه در همان شهری است که قاتل چشمانش دارد در آن راه میرود. فیلم مستند بعدی، فیلم «در میان ناکجا آباد» ساخته فرح شیلاندری، کارگردان مقیم سوئد است. این مستند کوتاه، راجع به نیوشا دختر ایرانی است که به خاطر فشارهای ناشی از اجتماع، مجبوربه ترک وطن و اقامت در سوئد شده است. نیوشا در مورد خودش میگوید: "من لزبین هستم و این چیزی نیست که من خودم بخواهم انتخاب کنم، من این طوری به دنیا آماده ام. خدا این را برای من انتخاب کرده و به چیزی که خدا برای من انتخاب کرده نمیشه گفت گناهه." نیوشا در این فیلم تعریف میکند که چه طور وقتی مدیر مدرسه اشان توسط مامورین مخفی که از بین دانش آموزان انتخاب کرده بود، پی به تمایلات هم جنس گرایانه اش میبرد، وی را به شدید ترین حالت ممکن مورد تهدید و اذیت و آزار قرار میدهد تا جایی که سه بار اقدام به خودکشی میکند: "این قدر به من میگفت که بالاخره اعدام میشی که من هر شب با خودم فکر میکردم من که به هر حال قرار است که اعدام بشوم پس بهتر است خودم، تمامش کنم، میخواهم با قدرت خودم بمیرم نه با ضعف." تعریف میکند که چه طور مدیر مدرسه یک بار در سرمای زمستان سرش را زیر آب یخ شسته و بعد بیرون در هوای برفی نگهش داشته تا حدی که به گفته خودش تا حد مرگ مریض شده است. نیوشا میگوید: «من زود بزرگ نشدم، من زود پیر شدم. به جایی رسیدم که فکر میکردم همه مردم ظالم اند، از همه متنفر بودم...». و باز تعریف میکند که چه طور از هنگامی که به سوئد آمده اعتماد به نفسش بازگشته و دیگر از خودش، از زندگی و از جامعه بیزار نیست: «در یک کلمه احساس کردم " آدم" ام، فرقی نداره کی را دوست دارم،... لازم نیست به همه دروغ بگم و شخصیتم را پنهان کنم...» و سپس می گوید: حالا «در یکی از بهترین کنسرواتوار های سوئد درس میخوانم.» اما، نکته غم انگیز و شوک آور، آن که در میزگردی که بعد از اکران فیلم برگزار شد، کارگردان توضیح داد که فیلم مذکور از سوی منتقدین و مردم سوئد مورد استقبال فراوانی قرار گرفت، ولی با تمسخر و اعتراض ایرانیان ساکن آن شهر مواجه شد. زیرا آنان معتقد بودند که این فیلم آبروی مردم ایران را برده و اساساَ در ایران دختر همجنسگرا وجود ندارد. این توضیحات را که شنیدم، با تعجب پرسیدم: «این افراد چه کسانی بودند؟ آیا از طرف سفارت و یا از بنیادگرایان مذهبی بودند؟» تعجب ام وقتی تبدیل به بهت و حیرت شد که پاسخ شنیدم که : «خیر، آنان، افراد کاملا معمولی ساکن سوئد بودند!» (که مانند برخی از مسئولان ایرانی معتقدند که در ایران هم جنس گرا نداریم). متاسفانه آن قدر این دختر را اذیت کرده بودند، که مجبور به ترک آن شهر شده بود و الان در شهر دیگری از سوئد زندگی میکند. الان فکر میکنم اگر دوباره یک فیلم مستند راجع به زندگی نیوشا ساخته شود، پایانبندی فیلم حتماَ جور دیگری تمام شود و نیوشا دیگر نگوید که آن جا با آرامش و اعتماد به نفس زندگی میکند. درست است که در قانون مجازات اسلامی، مجازات هم جنسگرایی، صد ضربه تازیانه و چهار بار تکرار آن، در صورت اثبات، قتل است. ( ماده ۱۲۹ و ۱۳۱ قانون مجازات اسلامی) و باز درست است که در قانون، نه تنها حمایت کافی از زنان در خانواده به عمل نیامده و حتی قانون گذار به صراحت قتل ناموسی را از موجبات معافیت از مجازات دانسته است (ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی). اما، اسید پاشی و تمسخر و تحقیر فردی، تنها به دلیل گرایش جنسی اش در خارج از ایران، دیگر نه کار قانون است و نه کار حکومت جمهوری اسلامی ایران. تا وقتی که چنین طرز تفکری در بین خودمان وجود داشته باشد، نتیجه اش چیزی جز چنین سیستم سیاسی و حقوقی معیوبی که دائما از آن می نالیم نخواهد بود. بی شک، یک راه مبارزه با قوانین ناعادلانه و خشن، مبارزه با تفکر غیر انسانی و تبعیض آمیز است. نظام حقوقی و سیاسی ایران، نیازمند تغییرات اساسی است مخصوصاَ در زمینه حقوق کیفری و خانوادگی، ولی علاوه بر مبارزه حقوقی شاید، فرهنگ سازی و مبارزه اجتماعی نیز به همان اندازه، حائز اهمیت باشد .

My Piece for the Internatio​nal Week for the Eliminatio​n of Violence against Women : This time it's not about laws, It's about Us...

خشونت علیه زنان فراتر از قانون و حاکمیت / نرگس توسلیان by The Feminist School مدرسه فمينيستي on Monday, 5 December 2011 at 08:50 مدرسه فمینیستی: «فیلم اول مستندی است به نام “زنان قربانی خشونت در جامعه را فراموش نکنیم” ساخته عالیه مطلب زاده و فریده غائب، دو کارگردان مقیم ایران. این مستند، راجع به کمپین علیه اسیدپاشی در ایران است که در حمایت از «معصومه عطایی» شکل گرفته است...»، این اشاره نرگس توسلیان به موضوع مستندی درباره خشونت بر زنان است که توسط دو فعال جنبش زنان در ایران ساخته شده و در این مقاله، به همراه مستندی دیگر، «در میان ناکجا آباد»، مورد بررسی قرار گرفته است. مقاله نرگس توسلیان در ویژه نامه مدرسه به مناسبت «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان»، منتشر می شود که در ادامه می خوانید: به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان ۲۵ نوامبر، مصادف با چهارم آذر، به عنوان روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان نام گذاری شده است. خشونت علیه زنان را می توان به دو بخش خشونت علیه زنان از طرف اجتماع و خشونت از طریق قوانین و نظام سیاسی حاکم بر جامعه، طبقه بندی کرد. خشونت علیه زنان از منظر قانون، می تواند به شکل قوانین و مجازات های غیر انسانی و خشن از قبیل: شلاق و سنگسار، و یا در شکل قوانین تبعیض آمیز از قبیل تفاوت در دیه زن و مرد و یا تعدد زوجات، و... باشد. منظور از خشونت از سوی اجتماع آن است که زنان به مناسبت جنسیت خویش مورد ستم قرار گرفته و یا حتی در برخی از موارد، با وجود آن که قربانی یک جرم هستند، به جای حمایت، مورد شماتت و تحقیر قرار گیرند. مانند مورد تجاوز جنسی به زنان که در بسیاری از موارد، قربانی، نه تنها حمایت نمی شود بلکه به خاطر نوع پوشش و تحریک غرایز فرد متجاوز، مورد انواع سرزنش و شماتت نیز قرار می گیرد. با این مقدمه و به مناسبت سالروز چهارم آذر «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان»، نگاهی می اندازم به دو فیلم مستند که هر یک به نوعی به مساله خشونت علیه زنان پرداخته اند. فیلم اول مستندی است به نام «زنان قربانی خشونت در جامعه را فراموش نکنیم» ساخته عالیه مطلب زاده و فریده غائب، دو کارگردان مقیم ایران. این مستند، راجع به کمپین علیه اسید پاشی در ایران است که در حمایت از «معصومه عطایی» شکل گرفته است. آمنه بهرامی را همه می شناسیم. همان دختری که به خاطر آن که به تقاضای ازدواج مجید جواب منفی داده بود، بهای سنگینی پرداخت. بهایی که به قیمت از دست دادن دو چشم و زیبایی اش تمام شد. آمنه بعد از هفت سال دوندگی توانست حکم قصاص را برای قاتل چشمانش بگیرد ولی درست در آخرین لحظه، از قصاص چشم پوشی کرد. آمنه بعد ها اعلام کرد که از ابتدا هم هیچ گاه، قصد اجرای حکم قصاص را نداشته و هدفش از پیگیری پرونده، تنها این بوده است که به کسانی که دست به اسیدپاشی میزنند بفهماند که چه مجازاتی میتواند در انتظارشان باشد. افسوس که مجید ها و آمنه ها باز هم تکرار شدند. معصومه عطایی، از دیگر قربانیان اخیر اسید پاشی است. معصومه شش سال پیش به عقد مردی درآمده و بعد از دو سال از وی صاحب پسری به نام آرین میشود. شوهر معصومه اما از همان سالهای اول ازدواج، وی را مرتب کتک زده تا آن جا که دیگر معصومه نمیتواند وی را تحمل کرده و از دادگاه تقاضای طلاق میکند. البته بهای این طلاق برای معصومه، بعد ها چند قطره اسید میشود بر روی صورت و چشمانش آن هم به دست پدر شوهرش. پدر شوهری که به گفته خود معصومه به اندازه پدر خودش، دوستش داشته و بهش احترام میگذشته. پدر شوهر معصومه، روزی که به دنبال نوه خود (آرین) به منزل پدر معصومه میرود، از معصومه میخواهد که برای مراقبت از آرین همراه آنها بیاید. معصومه هم قبول میکند. در راه بازگشت اما پدر شوهر از معصومه میخواهد که چشمانش را ببندد تا هدیه ای را که برای وی ( یا آرین) خریده بود، به وی بدهد. معصومه هم معصومانه، چشمانش را میبندد و هدیه اش را که چند قطره اسید میشود بر روی چشمانش درکمال ناباوری ازدست کسی که مثل پدر خودش دوستش داشته، در یافت میکند. پدرشوهر معصومه آزاد است و حتی یک ساعت هم زندان نرفته در ظاهر به دلیل مرض قلبی ولی به گفته برخی منابع، به دلیل داشتن روابط در سیستم قضایی . طفل خردسال معصومه وقتی که برای اولین بار صورت چروکیده مادرش را میبیند، به تصور این که مادرش ماسکی بر صورتش گذاشته از وی میپرسد که پس بالاخره کی این ماسک را از روی صورتش بر میدارد. سخت است توضیح دادن برای آرین خردسال که این ماسک دائمی، هدیه ای است از طرف پدربزرگ به مادر برای این که دیگر نتوانست کتک ها و بدرفتاری های شوهرش را تحمل کند.معصومه که به دلیل نابینایی نمیتواند به راحتی مانند گذشته راه برود میگوید الان، تنها آرزویش راه رفتن آزادانه در همان شهری است که قاتل چشمانش دارد در آن راه میرود. فیلم مستند بعدی، فیلم «در میان ناکجا آباد» ساخته فرح شیلاندری، کارگردان مقیم سوئد است. این مستند کوتاه، راجع به نیوشا دختر ایرانی است که به خاطر فشارهای ناشی از اجتماع، مجبوربه ترک وطن و اقامت در سوئد شده است. نیوشا در مورد خودش میگوید: "من لزبین هستم و این چیزی نیست که من خودم بخواهم انتخاب کنم، من این طوری به دنیا آماده ام. خدا این را برای من انتخاب کرده و به چیزی که خدا برای من انتخاب کرده نمیشه گفت گناهه." نیوشا در این فیلم تعریف میکند که چه طور وقتی مدیر مدرسه اشان توسط مامورین مخفی که از بین دانش آموزان انتخاب کرده بود، پی به تمایلات هم جنس گرایانه اش میبرد، وی را به شدید ترین حالت ممکن مورد تهدید و اذیت و آزار قرار میدهد تا جایی که سه بار اقدام به خودکشی میکند: "این قدر به من میگفت که بالاخره اعدام میشی که من هر شب با خودم فکر میکردم من که به هر حال قرار است که اعدام بشوم پس بهتر است خودم، تمامش کنم، میخواهم با قدرت خودم بمیرم نه با ضعف." تعریف میکند که چه طور مدیر مدرسه یک بار در سرمای زمستان سرش را زیر آب یخ شسته و بعد بیرون در هوای برفی نگهش داشته تا حدی که به گفته خودش تا حد مرگ مریض شده است. نیوشا میگوید: «من زود بزرگ نشدم، من زود پیر شدم. به جایی رسیدم که فکر میکردم همه مردم ظالم اند، از همه متنفر بودم...». و باز تعریف میکند که چه طور از هنگامی که به سوئد آمده اعتماد به نفسش بازگشته و دیگر از خودش، از زندگی و از جامعه بیزار نیست: «در یک کلمه احساس کردم " آدم" ام، فرقی نداره کی را دوست دارم،... لازم نیست به همه دروغ بگم و شخصیتم را پنهان کنم...» و سپس می گوید: حالا «در یکی از بهترین کنسرواتوار های سوئد درس میخوانم.» اما، نکته غم انگیز و شوک آور، آن که در میزگردی که بعد از اکران فیلم برگزار شد، کارگردان توضیح داد که فیلم مذکور از سوی منتقدین و مردم سوئد مورد استقبال فراوانی قرار گرفت، ولی با تمسخر و اعتراض ایرانیان ساکن آن شهر مواجه شد. زیرا آنان معتقد بودند که این فیلم آبروی مردم ایران را برده و اساساَ در ایران دختر همجنسگرا وجود ندارد. این توضیحات را که شنیدم، با تعجب پرسیدم: «این افراد چه کسانی بودند؟ آیا از طرف سفارت و یا از بنیادگرایان مذهبی بودند؟» تعجب ام وقتی تبدیل به بهت و حیرت شد که پاسخ شنیدم که : «خیر، آنان، افراد کاملا معمولی ساکن سوئد بودند!» (که مانند برخی از مسئولان ایرانی معتقدند که در ایران هم جنس گرا نداریم). متاسفانه آن قدر این دختر را اذیت کرده بودند، که مجبور به ترک آن شهر شده بود و الان در شهر دیگری از سوئد زندگی میکند. الان فکر میکنم اگر دوباره یک فیلم مستند راجع به زندگی نیوشا ساخته شود، پایانبندی فیلم حتماَ جور دیگری تمام شود و نیوشا دیگر نگوید که آن جا با آرامش و اعتماد به نفس زندگی میکند. درست است که در قانون مجازات اسلامی، مجازات هم جنسگرایی، صد ضربه تازیانه و چهار بار تکرار آن، در صورت اثبات، قتل است. ( ماده ۱۲۹ و ۱۳۱ قانون مجازات اسلامی) و باز درست است که در قانون، نه تنها حمایت کافی از زنان در خانواده به عمل نیامده و حتی قانون گذار به صراحت قتل ناموسی را از موجبات معافیت از مجازات دانسته است (ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی). اما، اسید پاشی و تمسخر و تحقیر فردی، تنها به دلیل گرایش جنسی اش در خارج از ایران، دیگر نه کار قانون است و نه کار حکومت جمهوری اسلامی ایران. تا وقتی که چنین طرز تفکری در بین خودمان وجود داشته باشد، نتیجه اش چیزی جز چنین سیستم سیاسی و حقوقی معیوبی که دائما از آن می نالیم نخواهد بود. بی شک، یک راه مبارزه با قوانین ناعادلانه و خشن، مبارزه با تفکر غیر انسانی و تبعیض آمیز است. نظام حقوقی و سیاسی ایران، نیازمند تغییرات اساسی است مخصوصاَ در زمینه حقوق کیفری و خانوادگی، ولی علاوه بر مبارزه حقوقی شاید، فرهنگ سازی و مبارزه اجتماعی نیز به همان اندازه، حائز اهمیت باشد .

۱۳۹۰ آذر ۱۳, یکشنبه

My Article on the Death of Rafiq Taghi

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/december/03/article/-d804becb38.html شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۰ قتل در باکو، فتوا از تهران نرگس توسلیان رافق تقی، پزشک و نویسنده آذربایجانی، در تاریخ ۱۹ نوامبر ۲۰۱۱، مورد اصابت ضربات چاقو از سوی یک فرد ناشناس قرار گرفت و چند روزپس از این حمله، در۲۳ نوامبر ۲۰۱۱ در بیمارستانی در باکو آذربایجان جان سپرد. رافق تقی، که سمت ریاست مجمع نویسندگان آزاد را برعهده داشت، در سال ۲۰۰۶، به دنبال نوشتن مقاله ای انتقادی درباره اسلام با عنوان "اروپا و ما"، مورد اعتراض قرار گرفت. از جمله معترضین وی، آیت الله فاضل لنگرانی بود که طی فتوایی این نویسنده آذربایجانی را، مهدورالدم اعلام کرده و قتل وی را برهر کسی که به وی دسترسی داشته، لازم دانست. پیشتر نیز، آیت الله خمینی، در سال ۱۹۸۹ فتوای قتل سلمان رشدی را به دنبال انتشار کتاب " آیات شیطانی" وی صادر کرد. هنوز مشخص نشده است که عاملین و آمرین قتل رافق تقی، چه کسانی بوده اند. سفارت جمهوری اسلامی ایران در اعلامیه ای که برای مطبوعات آذربایجان صادر کرد، این اتهام را رد و انتساب آن را به خود، تلاش در راستای ایجاد خلل در روابط استراتژی ایران و آذربایجان دانست. هر چند که این ترور، در داخل کشور مورد تایید و حمایت برخی از بنیادگرایان مذهبی قرار گرفت. از جمله، حاج شیخ محمد جواد فاضل لنکرانی، فرزند ایت الله فاضل لنکرانی، با ذکر فتوای مذکور از قتل این نویسنده ابراز خرسندی کرد. البته این که جمهوری اسلامی ایران در بسیاری از موارد دست به ترور مخالفین خود (و یا مخالفین اندیشه خود زده است)، مساله جدیدی نیست و به صرف انکار سفارت شاید نتوان جمهوری اسلامی را از این اتهام بری دانست. به هر حال، این ادعا هنوز اثبات و یا رد نشده است. ولی، قتل رافق تقی، چه توسط عاملین و فرستادگان تهران صورت گرفته باشد و چه توسط بنیادگرایان مذهبی دیگر، به نام اسلام انجام شده است. بنابراین مشروعیت صدور چنین فتواهایی از دیدگاه اسلام موضوع مهمی است. همان که روشنفکران دینی درشرق وغرب درباره آن نوشته اند. فتوای آیت الله خمینی در مورد سلمان رشدی و آیت الله فاضل لنکرانی در مورد رافق تقی، به استناد دو عنصر "ارتداد" و "سب " در آثار این دو نویسنده بوده است. ارتداد در اسلام در سوره البقره، قرآن به صراحت بیان میکند: "هیچ اکراهی در دین نیست. راه صواب از ناصواب، به خوبی، مشخص شده است". در سوره یونس نیز میگوید: "و اگر پروردگار تو مى‏خواست قطعا هر كه در زمين است همه آنها يكسر ايمان مى‏آوردند؛ پس آيا تو مردم را ناگزير مى‏كنى كه بگروند؟.." این آیات و آیاتی دیگر در قران حکایت از اصل آزادی انتخاب در اسلام دارند. البته، نباید منکر شد که در مقابل، آیاتی هم هستند که در ظاهرمخالف با این اصل اند (به عنوان مثال سوره التوبه که میگوید: "...همگى با مشركان بجنگيد چنانكه آنان همگى با شما مى‏جنگند و بدانيد كه خدا با پرهيزگاران است." اما همان طورکه بسیاری از نواندیشان دینی به درستی بیان کرده اند، آیات را باید در شرایط اجتماعی که در آن نازل شده اند، مورد بررسی قرار داد. آیاتی که در مخالفت با اصل آزادی مذهب وضع شده اند، جملگی آیات مدنی و مربوط به زمان تشکیل جامعه مسلمانان در مدینه میباشند. به خاطر موقعیت ویژه آن دوران، مسلمانان موظف به حفاظت از جامعه در حال تکوین خود بودند و ترک اسلام به منزله پیوستن به دشمن وشورش علیه حکومت و یک جرم سیاسی تلقی می شد (معادل خیانت در نظام سیاسی امروز). بنابراین، نقش عنصر "نیت"، در جرم انگاری ارتداد از اهمیت ویژه ای برخوردار بود.این عنصر، متاسفانه، بعد ها کاملا به فراموشی سپرده شد. بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که ارتداد به عنوان یک جرم عقیدتی هیچ گاه در اسلام مجازاتی نداشته است. عبدالله احمد النعیم، به طور کلی، ازامکان نسخ آیات مدنی به خاطر شرایط خاص آن دوران سخن میگوید. محمود محمد طاها، نیز همین طرزفکررا با مثالی به خوبی بیان میکند. طاها میگوید که در سور مدنی تاکید قران براتحاد و همبستگی مسلمانان در برابرحمله نامسلمانان است. این در حالی است که در سورمکی، که در شرایط کلی وعادی نازل شده اند، صحبت از اتحاد و همبستگی تمام بشریت (مسلمانان و غیر مسلمانان) میشود. به نظر استاد طاها، با توجه به روح کلی قرآن و ضرورت هم زیستی مسالمت آمیزانسانها در جهان کنونی، مسلمانان باید به پیام جاودانی و کلی قرآن که در آیات مکی نازل شده است توجه کنند و نه احکامی که در آیات مدنی و در دوران عبور از وضعیت خاص وضع شده اند. توجه داشته باشیم که در هیچ کجای قرآن نیز، ازمجازات دنیوی برای ارتداد سخنی به میان نیامده است. متاسفانه در حال حاضر، اکثر مجتهدین عنصر قصد و نیت را فراموش کرده و بین ارتدادی که به دنبال کشف حقیقت واقع شده و ارتدادی که با هدف شورش و یاغی گری صورت گرفته، تفکیکی قائل نشده اند. البته، برخی از مجتهدین، که متاسفانه در اقلیت هستند، نیز قائل به این تفکیک شده اند. آیت الله منتظری به عنوان مثال، به صراحت عنوان کرده اند که: "صرف شک در اسلام و تغییر دین، اگر بعد از تحقیق و تفحص صورت پذیرد، هیچ مجازات دنیوی در پی نخواهد داشت." آرش نراقی، نیز دیدگاه جالبی در این زمینه دارد و از موضع "حق ناحق بودن" در دین سخن میگوید. نراقی، این حق را برگرفته از سه اصل اساسی در فقه میداند که عبارتند از: "۱. رکن اول آن است که عرصهٔ عمومی، ملک مشاع تمام شهروندان یک جامعه است و از این حیث، هیچ شهروندی بر دیگری مزیت و برتری ویژه ندارد. ۲. رکن دوم، آن است که مطابق اصل " الناس مسلطون علی اموالهم"، هر انسانی حق هر گونه، تصرف و حاکمیت در اموال خود را دارا میباشد و از ان جا که تمام شهروندان در آن ملک مشاع برابر سهم دارند، در مقام مدیریت آن ملک مشاع نیز، جملگی از حق برابر برخوردارند و هیچ فردی از این حیث بر فرد دیگری برتری ندارد. بنابراین، تمام مالکان ملک مشاع در مقام تدبیر و تنظیم امور آن ملک، از حق مشارکت موثر و برابر برخوردارند. ۳. رکن سوم، عدالت است. مالکان ملک مشاع برای تنظیم و تدبیر امور ملک مشاع باید شیوه ای عادلانه بیابند که حق تمام شرکای این ملک مشاع را محترم بدارد..." بنابراین سه اصل، قوانین و سیاست های تنظیم کننده عرصه عمومی باید بر مبنای اصولی باشند که برای تمامی افراد جامعه و نه فقط مسلمانان پذیرفتنی و معتبر باشد. سب در اسلام عنصر دوم در فتوای قتل سلمان رشدی و رافق تقی، مسله توهین و اهانت به دین و مقدسات مذهبی و به اصطلاح " سب" میباشد. "سب" در معنای لغوی به معنای "توهین"، عبارت است از هر گونه توهین و ناسزا گویی نسبت به خداوند و پیامبر. سب در فقه اسلامی ابتدا، تنها شامل توهین به خداوند بود که بعد ها به سایر مقدسین نیز تسری یافت. نکته قابل توجه و تامل آن که، همانند ارتداد، در هیچ کجای قرآن، هیچ نوع مجازات دنیوی برای " سب"، منظور نشده است. و هم چنین، اسلام تفاوت قائل گشته است بین "انتقاد سازنده " و "توهین / افترا" و تنها مورد دوم را منع کرده است. همان طور که حقوق بین الملل هم تفاوت قائل گشته است میان "انتقاد" و " توهین" و تنها توهین را از مصادیق محدودیت های اصل آزادی بیان میداند. در ملاک تفاوت بین توهین و افترا، دادگاه حقوق بشر اروپا، ملاک را نه در "محتوای نقد"، بلکه در" شیوه بیان " آن دانسته است. نواندیشآن دینی نیز، ازهمین ملاک، درتمایز بین نقد و توهین در اسلام استفاده کرده اند. بنابرین هر انتقادی به دین و مقدسات را نمیتوان مشمول حکم سب و توهین دانست. و بالفرض هم که انتقاد رافق تقی، توهین و سب محسوب میشد، باز هم از دیدگاه اسلامی بر فتوای فاضل لنگرانی، ایراداتی وارد است. همان ایراداتی که بر فتوای ایت الله خمینی وارد بود. اول آن که بدون این که به متهم فرصت دفاع دردادگاه و ارایه توضیح داده شود، حکمی علیه وی صادرشده است. این در حالی است که حق دادرسی عادلانه از بارزترین حقوق متهم در اسلام است. دوم آن که بالفرض هم که رافق تقی در دادگاه هیچ دفاعی از خود ارایه نمیکرد و حتی به توهین خود اصرار میورزید، فتوای قتل وی،همان طور که در این مقاله بیان شد، باز هم مورد تایید اسلام نبود. نگارنده در این مقاله، به عمد تنها از منظر اسلامی (و با استناد به دیدگاه های روشنفکران دینی)، به مذموم بودن چنین طرز تفکری پرداخته است. قبح چنین کاری از منظر سیاسی و حتی از چشم منافع ملی مردم ایران جای بحثبه امید آن که دگر به نام مذهب حکم قتلی صادرنشده و خشونتی رواج پیدا نکند. منابع: Abou El Fadl, Speaking in God’s Name: Islamic Law, Authority and Women (One World Publications, Oxford, 2001). Mashood Baderin, International Human Rights and Islamic law (Oxford: Oxford University Press, 2003). Abdullahi Ahmed An-Naim, Toward an Islamic Reformation: Civil Liberties, Human Rights, and International Law (Syracuse, NY: Syracuse University Press, 1990). Kamran Hashemi, Religious legal traditions, international human rights law and Muslim states (Boston: Martinus Nijhoff Publishers, 2008). http://www.radiofarda.com/content/o2_rafiq_taqi_death/24400000.html http://www.fazellankarani.com/persian/news/4878/ http://www.arashnaraghi.org/articles/Islamandtoleration.htm http://amontazeri.com/farsi/default.asp http://www.fazellankarani.com/persian/news/4878/

۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه

شیوه های مختلف مبارزه

این دانشگاه ما هم که خودش را کشت از چپگرایی. هر از چند گاهی، یک اعتصابی رخ میدهد... از اعتراض به افزایش شهریه دانشگاه گرفته تا اعتراض به حقوق و سن باز نشستگی کارکنان بخش عمومی. اوایل برای من خیلی جالب بود، اما کم کم به این نتیجه رسیدم که اعتصاب ، تنها راه اعتراض نیست: میتوان مقاله نوشت، کمپین درست کرد، گزارش و فیلم درست کرد... به هر حال امروز به سختی از میان معترضین که دم در ساختمان ایستاده بودند گذاشتم ، برگه های اعتصاب را پخش میکردند و میگفتند:" میدانی که امروز اعتصاب هست؟" لبخندی میزنم و میگویم" بله" ، میگوید:"و باز با این وجود میخواهید وارد دانشگاه شوی؟ "میگویم " بله "و دیگر منتظر جواب نمیمانم. در راه، چند جوان دیگربا اعتراض میگویند :" اعتصاب است، اعتصاب ". فقط لبنخند میزنم و سریع وارد دانشگاه میشوم... به هر حال خوب است که اعتصاب کنندگان به حقوق افراد غیر اعتصاب کننده هم احترام بگذارند و آن را نشانه ای از بیتفاوتی ندانند.. بی شک هر کس در هر زمان دغدغه هایی دارد و شیوه ها و روشهای خودش را برای اعتراض میتواند داشته باشد ...چپگرایی زورکی نمیشود همان طور که اسلام گرایی با زور نشد ...

۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

چمدان

چمدان هامان را تند تند بستیم و هی دور و بر را نگاه کردیم که چیزی جا نگذاشته باشیم، ... آخرین نگاه ها، آخرین وسواس ها....آخرین چک کردن بلیت ها و پاسپورت ها... تا به مقصد نرسیدیم نفهمیدیم که مهمترین را جا گذاشتیم... یک دنیا خاطراتمان را .......

۱۳۹۰ آبان ۱۰, سه‌شنبه

سنگ های دلتنگی ...

دارم خاله میشم و بیش از هر وقت دیگری ، دل تنگ خاله خودمم . خاله ای که یک روزی همسایه طبقه پایینمون بود و فاصله بینمون نهایتا ده تا پله میشد که آن هم کمتر از پنج ثانیه طی میشد. البته، گاهی وقتا از این هم کمتر طول میکشید. فقط در را باز میکردم از توی راهرو داد میزدم : " خاله جون ،میشه یک دقیقه بیای بالا؟ کارت دارم" . ( البته باید بگم که ساختمآن ما تقریبا خانوادگی بود و برای همین هم گاهی در مواقع اضطراری از این شیوه استفاده میکردم). کار آن موقع ها هم البته معلوم بود که چیه : موقع رفتن مهمونی یا ست کردن لباس بود و فقط خاله بود که با سلیقه و حوصله خاص خودش از پس وسواس من بر میومد. سلیقه اش هم از بقیه اعضای خانواده البته بیشتربه من شبیه بود. تقریبا هم همیشه نوبت به زیور آلات که میرسید، گوشواره ها یا دستبندهام، خیلی به چشمش نمیآمد و میگفت :" نه، نه ، این خیلی خوب نیست، بگذار یک دقیقه برم پایین ، یک دست بند / گوشواره دارم جون میده برای این لباس ." خلاصه، خاله برای من یک چیزی بود بین " مادر" و "خواهر" و پر از سورپرایز .مثلا یکهو، ساعت پنج عصر با یک کیک بی بی پشت در ظاهر میشد و به شوخی میگفت: " با کیک بی بی ، انرژیت بشتر میشه و بهتر درس میخونی." خلاصه ما و خاله اینا یک جورهایی خانه یکی بودیم، خونه ما خلوت تر بود وبچه ها گاهی وقتا که پایین شلوغ بود میومدند بالا برای درس خواندن یا تمرین ساز ، من هم خیلی وقتا میرفتم پایین ، فیلم میدیدم و ناهار یا شام یا کیک بی بی یا مربا و لواشک ساخت خاله میخوردیم. دست پخت خالم "تک" بود. جالب این جا بود که باز هم دوباره از بین اعضای خانواده ، فقط خاله بود که با من در فیلم هم سلیقه بود. اولین تجربه های غربت را با نبود خاله حس کردم. گاهی وقتا در آپارتمان بغلی بسته میشد و من از بی هوا از خواب میپریدم ، همیشه فکر میکردم خاله است پشت در و بعد چند دقیقه ای طول میکشد تا یادم بیاد که اینجا فرسنگها با آن ده تا پله فاصله داره. امروز ایمیل ام را باز کردم دیدم برام نوشته :"نرگس جان ، بسیار بسیار عزیزم، سلام ،انشا الله خوب و خوش باشی، بالاخره ایمیل دار شدم ،عزیزم دلم برایت بسیار تنگ شده است؛ همیشه صدای خنده های دلنشیند در گوشم است، عزیز دلم امیدوارم از هدیه ناقابلم خوشت امده باشد.دوستت دارم خاله نوشین " چند وقت پیش ها مسافری از ایران داشتیم و مثل همیشه ست گردنبند و گوشواره از سنگ های مختلف برام فرستاده بود. سنگ های رنگی، عقیق، زمرد و... میگفت خاصیت درمانی هم دارند. چند وقتی بود که در خط این سنگها است ، هر بار هم که گردنبندی برام میفرسته یک یاداشت باهاش میده که از خاصیت آن سنگ میگه وهر سنگی هم که میفرسته مثل خودش زیبا است و پر انرژی ولی لبریز از دلتنگی...

۱۳۹۰ آبان ۷, شنبه

باران های بی دلیل

چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است! مثل همین باران بی سوال! که هی می بارد! که هی اتفاقی،آرام و شمرده می بارد...