۱۳۹۱ خرداد ۷, یکشنبه
۱۳۹۱ خرداد ۵, جمعه
کمی متفاوت از انبوه خبر، فیلم و مستندهای جدی و بعضا غمگین این روزها ...
خب بالاخره بعد عمری ، یک سریال طنز خوب ام تو ایران ساخته شد.
" ساخت ایران " ، داستان دانشمندی است که اختراع نادری کرده ولی با وجود تلاش های فراوانش ، موفق به ثبتش در ایران نمیشه. نهایتا تصمیم به ثبت اختراعه اش در فرانسه میگیره که در این حین...
وجود بازیگرهای موفق در عرصه طنز،( گوهرخیراندیش، بهاره رهنما، ترکیب گلزار/حیایی و غیره ) را شاید بتوان یکی ازعوامل موفقیت این سریال دانست. تا حالا ده قسمتش روی " ایران پرود"، آمده . خداییش هم تا این جاش هم کشش داشته و هم واقعا خنده دار بوده. از دستش ندیدید ، که در این روزگاران وانفسا، خنده بر هر درد بی درمانی دوا است.
" ساخت ایران " ، داستان دانشمندی است که اختراع نادری کرده ولی با وجود تلاش های فراوانش ، موفق به ثبتش در ایران نمیشه. نهایتا تصمیم به ثبت اختراعه اش در فرانسه میگیره که در این حین...
وجود بازیگرهای موفق در عرصه طنز،( گوهرخیراندیش، بهاره رهنما، ترکیب گلزار/حیایی و غیره ) را شاید بتوان یکی ازعوامل موفقیت این سریال دانست. تا حالا ده قسمتش روی " ایران پرود"، آمده . خداییش هم تا این جاش هم کشش داشته و هم واقعا خنده دار بوده. از دستش ندیدید ، که در این روزگاران وانفسا، خنده بر هر درد بی درمانی دوا است.
۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه
کارگاه آموزشی در مورد " اصلاحات قضایی و عدالت در دوره انتقالی" در لندن
این گزارش "وی او ای " است از کارگاه آموزشی ای که هفته گذشته در لندن
شرکت کردم در مورد " اصلاحات قضایی و عدالت در دوره انتقالی" . مقاله من،
راجع به نقش قضات در سیستم قضایی ایران و تغییراتی که برای ایجاد رفرم در
سیستم قضایی ایران لازم است انجام گیرد ، بود. البته در پنل، به درخواست
برگذار کننده، راجع به دانشکده های حقوق در ایران و تفاوت تحصیل در رشته
حقوق در ایران در مقایسه با دانشکدهای حقوق کانادا هم صحبت کردم. (
در مورد آخر از تجربه شخصی خودم استفاده کردم).
این هم لینک گزارشی که پونه قدوسی از ورکشاپ لگاتم تهیه کرده در بی بی سی فارسی : از دقیقه ۴۰ تا ۵۳.
اردیبهشت روز مبارزه با هموفوبیا (همجنس گراهراسی)
۲۲
سال پیش همین روز ( با چند روز تاخیر البته )، سازمان بهداشت جهانی برای
اولین بارهمجنس گرایی را از لیست بیماری های خود حذف و به عنوان یک پدیده
طبیعی پذیرفت.
.این ویدئو کاری است از علی عبدی و دوستانش. خواسته که در فضای مجازی به اشتراک بگذاریم.
.این ویدئو کاری است از علی عبدی و دوستانش. خواسته که در فضای مجازی به اشتراک بگذاریم.
به بهانه نامه تبریک " ابراهیم نبوی" به "مارک زوکر برگ"
این نامه تبرک ابراهیم نبویه به " مارک زوکر برگ" ( بنیان گذار فیس بوک )، به مناسبت ازدواجش با "پریسکیلا چان"
Mr. Zukerberg and your house
Very Congratulation for Taking woman in this sensitive bottleneck of history. I wish you to get old under each other’s foot. And you must kill cat in front of bridal chamber. I and my house wish you have 12 children together. Now you are married and finished debauch time. You must hit your knee and say YA ALI. Remember you must be stone under watermill. Facebook is very good, but no for married man. You must reach your manzel, because she is like a plant, every day you must give water to her. And must bring bread on your table. I wish as your wife come your house with white dress, after 120 years she be gone with white shroud, far from her body. I am very glad and wish your family continue until the end.
Your servant, Ebrahim Nabavi and house
طنز این نامه ، با ترجمه کلمه به کلمه اصطلاحات و کنایات ایرانی ، آن هم بعضا از نوع قشر خاصی از جامعه ایرانی، از قبیل " زن گرفتن"، " گربه را دم حجله کشتن"، " با لباس سفید آمدن و با لباس سفید رفتن " و خطاب کردن زنش به " منزل" و غیره ساخته شده
این سبک طنز نبوی را قبلا هم دیده بودم. نامه تبریک را که خواندم ،( بعد ازاین که اول کلی خندیدم البته)، یاد یک خاطره از خودم افتادم در ترجمه کردن "کلمه به کلمه لغات"، آن اوایلی که آماده بودم کانادا. وقتی از ایران آمدم بیرون، انگلیسیم خوب بود . خیلی راحت هم میتونستم صحبت کنم ولی خوب گاهی وقتا، وقتی عادت داری که دائما فارسی صحبت کنی و مهمتر از همه فارسی " فکر کنی"، نتیجش این میشه که بعضی از لغات را هم میای عینا ترجمه میکنی و در کمال اعتماد به نفس هم به کار میبریش.در حالی که ممکنه در زبان دیگه کاملا بی معنی باشه . البته، خوش بختانه، از این سوتی ها خیلی نداده ام ولی یکیش را که تا مدت ها هم خیلی با اعتماد به نفس به کار میبردم و مطمئن ام بودم که کاملا درسته را این جا میگم و آن ترجمه لغت به لغت عبارت " جای شما خیلی خالی بود"، که میگفتم : " یور پلیس واز سو امپتی " و همان جورهم ، تند تند از روی ادب و تعارف هی تکرارش میکردم .... ( البته این جریان تعارف هم خودش جریان مفصلیه ). یکی دیگش هم این عبارت " شما را از دور میشناسم" بود که البته خوشبختانه تا آمدم آن چیزی که در ذهنم بود را بلند بگم ( که چیز خیلی عجیب غریبی هم بود و واقعا نمیدونم ذهنم چه جوری آن موقع ان عبارت را ساخته بود)، خودم فهمیدم یک جایش مشکل داره و یک جوری درستش کردم.
پ.ن- لینک سایت روز به نوشته نبوی :
۱۳۹۱ خرداد ۲, سهشنبه
The Supreme Leader
دیشب برای اولین بار از یک " دیکتاتور" خوشم آمد. از دیدنش لذت بردم و حتی کلی هم خندیدم. خوب، معلومه که منظورم فیلم دیکتاتوره که با این که مدت زیادی هم از اکرانش نمیگذره ، حسابی گل کرده. توی این پست اما، نمیخوام راجع به خود فیلم چیزی بنویسم. بلکه میخوام راجع به خاطره ای بگم که با دیدن این فیلم برام زنده شد ومعمایی که با دیدن فیلم، برام حل شد.
تو فیلم، اطرافیان علا الدین، با یک احترام آمیخته با ترسی وی را " سپریم لیدر" خطاب میکردند. فکر میکنم برای اکثر کشورها، لغت " سپریم لیدر" ، واژه غریبی باشه. خود من، شخصا بارها با این سوال روبه رو شدم که خب بالاخره این " سپریم لیدر" کشورشما کیه ؟ احمدی نژاده یا خامنه ای؟
یکی از این دفعات در دوران فوق لیسانسم در کانادا بود ، وقتی که یکی از همکلاسیهام از من درباره سیستم سیاسی ایران پرسید. براش از تفاوت وظایف " احمدی نژاد به عنوان ریس جمهور" و " خامنه ای به عنوان رهبر " و این که کدام به معنای حقوق بین الملل " هد او استیت " هستند میگفتم. خب ، از احمدی نژاد به عنوان " پرزیدنت" و از خامنه ای به عنوان " سپریم لیدر" ذکر میکردم . دلیلش هم این بود که ترحمه حقوقی " رهبری" ، واژه " سپریم لیدر" هست.
یک ان دیدم که وسط حرفم ، خندید و گفت : " نرگس، تو خیلی " اینوسنت " و " کیوت" هستی. ولی، لازم نیست اینجا هم بهش بگی " سپریم لیدر" !" من هم که اصلا متوجه منظورش نشده بودم، گفتم خوب چرا دیگه، الان " سپریم لیدر" ایران بعد از فوت خمینی، اینه... "
برای من لغت " سپریم لیدر" به عنوان یک "موقعیت سیاسی" کاملا جا افتاده بود. چیزی مثل " رئیس قوه قضاییه" یا " رئیس قوه مقننه ". مثلا بدترین انتقاد ها را هم که به نمایندگان مجلس یا ریس قوه مقننه و غیره داشته باشم ، عنوانشان همینه که هست. اما ، نکته جالب برام این بود که وقتی که میگفتم فلانی نماینده مجلس یا فلانی رییس قوه فلان قوه و ... ، هیچ وقت نمیگفت که نرگس تو خیلی " اینوسنت " و " کیوت" هستی ، لازم نیست که آن ها را اینجا رییس فلان قوه یا نماینده خطاب کنی... ولی همین استدلالش درارتباط با " سپریم لیدر" ، را چند بار دیگرهم تکرار کرد و من هیچ وقت نمیفهمیدم منظورش چیه.
دیشب وقتی در فیلم ترس آمیخته با احترام مردم کشورعلاالدین را هنگام خطاب کردن وی به عنوان " سپریم لیدر" دیدم، تازه، دوزاریم افتاد که چرا این حرف را میزد و این که غربیها، چه ذهنیتی از به کار بردن این واژه دارند و فکر میکنند همیشه از سر ترس آمیخته با احترامه که میگند " سپریم لیدر" ( به معنای رهبر عالی و فاضل ). خب البته، مطمعنم که اگراین دوستم هم ایران، بزرگ شد بود و میشنید چه جوری ملت ، هر روز واژه " رهبری " را در صحبت ها و مکالمات روزانه اشان ، مورد خطاب قرار میدند( !) ، آن هم دیگه این حرف را تکرارنمیکرد.
My Article on the Universal Jurisdiction of the States Parties to the ICC and lessons Which can be learnt from Rwanda in case of Iranian Officials Engaged in the Human Rights Violations of Iranian Citizens
سه شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۱
درسی که از رواندا می توان گرفت
نرگس توسلیان
کانادا، یکی از وسیع ترین و مهاجرپذیرترین کشورهای دنیا است که به طور متوسط، سالیانه پذیرای بیش از ۲۵۰هزار مهاجر یا پناهنده ازاقصی نقاط دنیا است. مهاجران و پناهندگانی که بعضی هاشان به راحتی، وبرخی دیگرشان با طی مسیری دشوار، خود را به ان سرزمین رسانده اند.
اما، کانادا تنها خانه دوم و مامن دانشجویان و یا افرادی که به امید زندگی بهتر و یا به دلیل عدم امنیت جانی یا اجتماعی در کشور خود، بدان روی آورده اند، نیست. بلکه، خانه دوم بسیاری از ناقضین حقوق بشر نیز، گشته است: ناقضینی نیز ازسرتاسر دنیا: ازایران و چین گرفته تا رواندا.
رواندا یکی از بزرگ ترین نقض کنندگان موازین حقوق بشر در جهان است و یکی از بزرگ ترین فرماندهان جنگ های داخلی آن کشور مدتها ساکن تورنتو کانادا بود. اسمش دزیره مونیانزا که در عین حال یکی از بزرگترین سرمایه داران هوتو تبار بود همان ها که در جنگ داخلی رواندا علیه اقلیت توتسی و هوتو تباران معتدل و میانه رو فاجعه ها آفریدند که منجر به کشته شدن بیش از ۸۰۰هزار نفردر طی تنها ۱۰۰ روز شد.
درسال ۱۹۹۷، مونیانزا با پاسپورت جعلی کامرون وارد کانادا شده و با این ادعا که جانش در رواندا در خطر است، درخواست پناهندگی کرد. اما، پلیس کانادا هنگام بررسی درخواست پناهندگیش، دلایلی مبنی دخالت وی در جنایت جنگ داخلی رواندا یافت و درنتیجه با درخواست پناهندگی وی موافقت نشد. نهایتا، مونیانزا در سال ۲۰۰۵ در خانه اش در تورنتو کانادا دستگیر و در دادگاهی در مونترال کبک محاکمه شد. محاکمه مونیانزا، بر اساس " قانون جرایم علیه بشریت و جرایم جنگی کانادا " اغاز گشت. مجلس کانادا، این قانون را در سال ۲۰۰۰، بر طبق تعهدات بین المللی دولت کانادا، تحت اساس نامه دادگاه جنایی بین المللی رم، به تصویب رساند. مطابق این قانون، کانادا، صلاحیت قضایی جهانی در محاکمه افرادی که متهم به جنایت علیه بشریت، جنایات جنگی و نسل کشی شده اند را دارد. برای اعمال صلاحیت قضایی جهانی، لازم نیست که محل ارتکاب جرم درآن کشور بوده و یا حتی قربانی یا متهم جرم ازاتباع آن کشورباشند. به عبارت دیگر، تنها حضورمتهم در خاک آن کشور، برای اعمال صلاحیت قضایی جهانی کافی است.
البته که این جرایم هم تعاریف خاص خود را دارند و نمی توان صرفا هر نقض کننده حقوق بشر در هر سطحی را، با توسل به این قانون محاکمه کرد. بلکه، مطابق این قانون، متهم باید مرتکب یکی از این جرائم ذیل - با تعریف و مصادیق خاص خود -شده باشد. این جرایم عبارتند از:
۱. "نسل کشی": که عبارت است از ارتکاب هر یک از اعمال ذیل به قصد نابود ساختن کل و یا بخشی از یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی، مانند: الف) کشتن اعضاء آن گروه؛ ب) وارد آوردن صدمه شدید جسمی یا روانی به اعضاء آن گروه؛ج) با یک حرکت حساب شده، عمداً ایجاد شرایط دشوار زندگی برای یک گروه به قصد نابود ساختن کل و یا بخشی از آنان؛ د) تحمیل اقداماتی به قصد پیشگیری از زاد و ولد در میان آن گروه؛ هـ) انتقال اجباری کودکان آن گروه به گروهی دیگر.
۲. "جنایات علیه بشریت": که عبارت است از انجام هر یک از اعمال ذیل به طور گسترده یا سازمان یافته علیه گروهی غیرنظامی، مانند: قتل؛ نابودسازی؛ برده سازی؛ اخراج یا انتقال اجباری جمیعت؛ محبوس ساختن یا دیگر اَشکال محرومیت شدید از آزادی جسمی که نقض کننده مفاد اساسی حقوق بین الملل باشد؛ شکنجه؛ تجاوز جنسی، برده کشی جنسی، فحشاء اجباری، حاملگی اجباری، عقیم سازی اجباری، یا هر نوع خشونت جنسی دیگر در همان سطح؛
۳. "جرایم جنگی": که شامل موارد جدی نقض کنوانسیون ژنو، مصوب ۱۲ اوت ۱۹۴۹ (برابر با ۲۱ مرداد ۱۳۲۸) میباشد از قبیل: قتل عمد؛ شکنجه یا رفتارغیرانسانی، ازجمله آزمایشهای بیولوژیکی؛ وارد آوردن رنج شدید یا آسیب جدی به بدن یا سلامت افراد؛ تخریب و تصرف اموال در سطح گسترده، که به صورت غیرقانونی و مغرضانه انجام گیرد و نتوان آن را به دلیل ضرورت نظامی توجیه نمود؛ مجبور ساختن زندانیان جنگی یا دیگر افراد محافظت شده به خدمت در نیروهای یک قدرت متخاصم؛ محروم ساختن عمدی زندانی جنگی یا دیگر افراد محافظت شده از حق برخورداری از یک محاکمه عادلانه و قانونی؛ اخراج یا انتقال غیرقانونی یا حبس غیرقانونی؛ گروگانگیری یا نقض موارد دیگر قوانین حقوقی و عرفی که در منازعات مسلحانه بینالمللی قابل اعمال هستند و در چارچوب حقوق بینالملل تثبیت شده اند، از جمله حملات عمدی بر ضد غیرنظامیان با قصد حمله علیه آنان، یا افراد غیرنظامی که مستقیماً در این مخاصمات شرکت ندارند؛ حملات عمدی به سوی اهداف غیرنظامی، یعنی اهدافی که دارای کاربرد نظامی نیستند.
مطابق این قانون مونیانزا در سال ۲۰۰۹، به اتهام نسل کشی، جنایت علیه بشریت و جرایم جنگی، به ۲۵ سال زندان محکوم شد. محاکمه "دزیره مونیانزا "، مرهمی بود بر دل هزاران رواندایی قربانی جنگ، چه درکانادا، چه در رواندا، و چه دردیگرنقاط دنیا واین البته، داستان قابل تاملی است برای سایر ناقضین حقوق بشر که در سال های اخیر، با ثروت های اندوخته شده ازغارت ملت ها، پوزخندزنان به فرشته عدالت، راهی کانادا و سایر کشورهای غربی میشوند. برخی از این ها ایرانی هستند. تاکنون، بیش از ۷۰ اسم از ناقضین حقوق بشرایرانی،از سوی اتحادیه اروپا و امریکا، اعلام شده است. افراد مذکور، طبق تصمیم متخذه، حق ورود به اتحادیه اروپا یا امریکا را ندارند، و اگر اموالی هم در آن جا داشته باشند، مسدود میگردد.
نکته مهم آن است، که طبق رویه رژیم ایران در سالهای گذشته، مامورین امنیتی که اکثر شکنجگران رژیم در میان آنان هستند، بیش از یک اسم و گذرنامه دارند و درصورت لزوم با اسامی دیگرشان، وارد اروپا وغرب میشوند و دراین جا است، که وظیفه ایرانیان آگاه شروع میشود تا هر کس که اطلاعی از محل اقامت و یا حتی تردد کوتاه مدت ان ها دراروپا یا کانادا داشته باشد، پلیس را در جریان این امر قرار دهد. مطابق تصمیمات متخذه و هم چنین بر اساس رویه های ایجاد شده در سال های اخیر(اصل صلاحیت قضایی جهانی، تاکنون توسط چند کشورهای اروپایی از جمله انگلستان واسپانیا نیزاعمال گشته است)، جهان به تدریج برای ناقضین حقوق بشر،کوچک و کوچکتر میگردد. در این راستا، همگی باید تلاش کنند تا عدالتی که در ایران اجرا نشده در دادگاه های بین المللی یا دادگاه های محلی دیگر اجرا گردد.
در این ارتباط، طبیعتا جمع آوری اسناد و ادله ارتکاب جرم، از اهمیت ویژه ای برخوردار است، چرا که تنها معرفی فرد ناقض حقوق بشر به پلیس و یا ذکرنام و محل اقامت وی، کافی نمیباشد و دلایل قانع کننده ای نیازاست تا هر قاضی بی طرفی را به دستگیری و محاکمه آن فرد، قانع سازد. موسساتی که از سالها قبل به جمع آوری اسناد نقض حقوق بشرپرداخته اند، می توانند در این زمینه نقش مهمی را ایفا میکنند. خوب است کسانی که قربانی نقض حقوق بشر شده و یا اطلاعاتی در این زمینه دارند، اطلاعات خود را در اختیار این مراکز قرار دهند و زمینه اجرای عدالت را فراهم سازند.
http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2012/may/22/article/-4e3d5f44c4.html
--------------------------------------------------------------------------------
اشتراک در:
پستها (Atom)



