۱۳۹۵ بهمن ۴, دوشنبه

گزارشم در مورد میزان تقصیر و مسئولیت شهرداری، وزارت کار، بنیاد مستضعفین و مغازه‌داران در حادثه ریزش پلاسکو



خسارت مغازه داران پلاسکو برعهده بنیاد مستضعفان است یا شهرداری؟

به نظر نمی رسد در فضای فعلی امکان کارشناسی و تعیین دقیق خسارات به این روش ها مقدور باشد




ساختمان تجاری «پلاسکو»، یکی از قدیمی‌ترین ساختمان‌های ایران، روز پنج شنبه ۳۰ دی ماه پس از آتش‌سوزی، در حالی که تعدادی مامور آتش‌نشانی در آن مشغول عملیات نجات و اطفای حریق بودند، فرو ریخت. اول از همه، انگشت اتهام به سوی شهرداری رفت و کمپینی با درخواست استعفای «محمدباقر قالیباف»، شهردار تهران تشکیل شد. متعاقب این اعتراضات،‌ شهرداری از ارسال اخطارهای متعدد برای مالکان و مدیران ساختمان مبنی بر ناامن بودن این ملک و درخواست مکرر برای ایمن‌سازی آن خبر داد و این که اعلام کرده بود در صورت عدم پی گیری، مسوولیت عواقب هرگونه خطرات احتمالی متوجه اخطار شونده خواهد بود. یعنی به نوعی، از مسوولیت خود در این زمینه تبری می جست.

این توضیح شهرداری البته با توجه به تبصره بند ۱۴ ماده ۵۵ «قانون شهرداری ها»، برای بسیاری قانع‌کننده نبود. مطابق این تبصره، در مواردی که شهرداری پس از شناسایی خطر، برای مالک اخطاریه صادر کرده باشد و مالک ظرف مدت تعیین شده در اخطاریه نسبت به رفع خطر اقدام نکند، شهرداری موظف است راسا با مراقبت ماموران خود اقدام به رفع خطر یا مزاحمت کرده و هزینه را به اضافه 15 درصد خسارت از مالک دریافت کند.

با این وجود، این پرسش هم مطرح است که آیا در ماجرای فرو‌ ریختن ساختمان پلاسکو، تنها شهرداری را می‌توان مسوول دانست؟

ساختمان تجاری پلاسکو (شامل بازار لباس، دفتر کار و انبار مالکان) در سال ۱۳۴۱ توسط «حبیب‌الله القانیان»، تاجر و کارآفرین یهودی ساخته شد. القانیان را اما بعد از انقلاب اعدام کردند و ساختمان از آن تاریخ در اختیار «بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی» قرار گرفت. این بنیاد نیز سرقفلی واحدهای ساختمان را به افراد مختلف واگذار کرد.

اما «محمد سعیدی‌کیا»، رییس فعلی بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی با بیان این که پلاسکو قبل از انقلاب ساخته شده و سرقفلی همه واحدهای آن به مردم واگذار شده بود، عنوان کرد: «بنابراین ما هیچ چیزی در اختیار نداشتیم جز اصل مالکیت ساختمان.»

هر چند علی رغم این گفته، او قول ساخت مجدد بنای پلاسکو را در مدت دو سال آینده داده است.

«عثمان مزین»، حقوق دان ساکن تهران در پاسخ به این سوال که با توجه به این که بنیاد مستضعفان سرقفلی مغازه‌های پاساژ را منتقل کرده بود، آیا انجام تعمیرات هم چنان بر عهده این بنیاد بوده است یا مغازه‌داران، می‌گوید: «مالکیت پاساژ پلاسکو متعلق به بنیاد مستضعفان است اما بنیاد سرفقلی تمام مغازه‌ها را واگذار کرده بوده و تنها حقوق مالکانه داشته است. در این گونه موارد، در صورت نیاز، انجام تعمیرات کلی و پرداخت هزینه بر عهده مالک است و اگر مالک اقدام نکند، مستاجر نیز می‌تواند در این خصوص اقدام کرده و هزینه‌ها را بعدا از مالک استرداد کند. هر چند طبق بررسی‌هایی که انجام داده‌ام، مالک (بنیاد) تنها تا سال ۸۰ به عنوان اداره کننده در ساختمان حضور داشته و مبلغی مازاد بر اجاره برای اداره ساختمان از اهالی ساختمان می‌گرفته است اما از سال ۸۰ به بعد چون مغازه‌داران از نحوه اداره ساختمان راضی نبودند، به بنیاد می‌گویند که دیگر هزینه‌ای بابت اداره ساختمان پرداخت نمی‌کنند. اهالی در انتخاباتی که برگزار می‌کنند، "شورای اداره پاساژ" را تشکیل داده و هزینه اداره ساختمان را به شورا می دهند. از آن تاریخ به بعد، بنیاد دیگر چندان رفت و آمدی به ساختمان نداشته است و صرفا اجاره ماهیانه و هم چنین در صورت انتقال سرقفلی، ۲۰ در‌صد از ارزش سرقفلی را به عنوان حق نقل و انتقال از مغازه‌داران دریافت می‌کرده است.»

با این وجود، عثمان مزین این مساله را نافی مسوولیت بنیاد در تجدید و ساخت دوباره ساختمان و هم چنین اجاره مکانی برای مستاجران تا احیای بنا نمی‌داند. اما می گوید جبران ضرر و زیان وارده بر کسبه، افراد و املاک مجاور ساختمان برعهده شهرداری است: «طبق قانون، استاندارد‌‌سازی و ایمن‌سازی شهری که در آن زندگی می‌کنیم، برعهده شهرداری است و قانون برای ایفای این وظیفه ابزارهایی را نیز در اختیار آن قرار داده است. یکی از این ابزارها، اجازه پلمپ مکان نا‌امن به شهرداری است ولی متاسفانه شهرداری تهران به تکلیف خودش در این زمینه عمل نکرده و اگر هم عمل کرده،‌ به صورت تبعیض‌آمیز و یا صوری بوده است؛ برای نمونه، شهرداری برخی اماکن غیر استاندارد را تنها با گذاشتن بلوک‌های سیمانی که به آسانی امکان عبور از آن وجود داشته، پلمپ کرده است. این مساله نشان می‌دهد که متاسفانه اراده چندان جدی برای برخورد با تخلفات ساختمانی ندارد و در مورد تخلفات ساختمانی هم به جای آن که حکم به رفع تخلف دهد، اکثرا حکم به پرداخت جریمه داده است.»

اما غیر از شهرداری و بنیاد مستضعفان، پای نهادهای دیگری هم در میان است. «اقبال شاکری»، رییس کمیته عمران شورای اسلامی شهر تهران با اشاره به این که ۷۰ درصد واحدهای موجود در پلاسکو، کارگاه تولیدی بوده اند، وزارت کار را بر اساس ماده ۱۰۵ «قانون کار» مسوول دانسته است.

‌ماده ۱۰۵ این قانون مقرر می دارد: «هر‌گاه در حین بازرسی، به تشخیص بازرس کار یا کار‌شناس بهداشت حرفه‌ای، احتمال وقوع حادثه و یا بروز خطر در کارگاه داده شود، ‌بازرس کار یا کار‌شناس بهداشت حرفه‌ای مکلف هستند مراتب را فوراً و کتباً به کارفرما یا نماینده او و نیز به رییس مستقیم خود اطلاع دهند.»

هم‎چنین مطابق تبصره یک این ماده، در صورت عدم رفع تخلف توسط مالک، وزارت کار و امور اجتماعی موظف به تعطیلی و پلمپ تمام یا‌ قسمتی از کارگاه از طریق دادستانی است.

مزین اما چندان با این استدلال موافق نیست: «این استدلال که بگوییم چون ۷۰ درصد از واحدهای پلاسکو به صورت کارگاه بوده اند، پس باید تحت نظارت وزارت کار باشند و نه شهرداری، به نظر من چندان قابل دفاع نیست. پلاسکو یک پاساژ تجاری با کاربری تجاری بوده و حتی اگر برخی از واحدهایش هم به صورت کارگاه استفاده می‌شده اند، باز نافی مسوولیت شهرداری نیست چرا که شهرداری بر اساس کاربری تجاری عوارض می‌گرفته است.»

«وحید قاسمی‌عهد»، حقوق دان اما شهرداری را از جنبه دیگری نیز مقصر میداند: «براساس بند ۱۴ ماده ۵۵ قانون شهرداری ها و هم چنین ماده 3 اساس نامه سازمان آتش نشانی، نظارت و كنترل برتحقق شرایط ایمن ساختمان‌ها و استانداردهای تجهیزات ساختمان‌ها در مقابل سوانح گوناگون (زلزله، آتش سوزی، برق گرفتگی، سیل و...) در شهرها برعهده سازمان آتش نشانی، به عنوان سازمان وابسته به شهرداری است.»

او به تلاش کارکنان آتش نشانی برای حل بحران به عنوان یک نقطه مثبت و بارز حوادث اخیر اشاره می کند ولی تاکید دارد:‌«شهرداری تهران علی‌رغم علم و اطلاع و قابلیت پیش‌بینی امكان آتش‌سوزی برای این ساختمان و سایر ساختمان‌های این‌ چنینی و عدم انجام وظیفه خود مبنی بر ایمن‌سازی اماكن عمومی، به وظیفه اصلی خود، یعنی اطفای حریق نیز عمل نكرده است. بر اساس این مقرره، بر فرض این كه ساختمان پلاسكو از لحاظ ایمنی در سطح استانداردی قرار داشت، بازهم عدم وجود تجهیزات لازم برای اطفای حریق و پیش گیری از گسترش آتش موجب مسوولیت مدنی شهرداری در قبال اشخاص خسارت دیده می‌شود.»

درباره میزان این خسارت ها برآورد خاصی وجود ندارد. «وحید قاسمیعهد»، استاد دانشگاه و حقوق دان ساکن تهران در این باره به روزنامه «قانون» گفته است: «اگر گسترش آتش و فرو ریختن ساختمان ناشی از نقص وسایل و تجهیزات شهرداری باشد، تردیدی نیست كه تمام خسارت‌ها بر عهده شهرداری است مگر مالكی كه آتش سوزی ناشی از فعل وی بوده است. اما اگر علت توسعه خسارت ناشی از عدم ایمن سازی مالكان و عدم انجام وظیفه شهرداری باشد، شهرداری تنها مسوول بخشی از خسارت است.»

به نظر نمی رسد در فضای فعلی امکان کارشناسی و تعیین دقیق خسارات به این روش ها مقدور باشد. درباره مسوولیت حادثه پلاسکو همان قدر ابهام وجود دارد که درباره ابعاد خسارت و تعداد کشته ها. فعلا همه چیز در تعلیق است.


https://iranwire.com/fa/features/20419

۱۳۹۵ بهمن ۲, شنبه

گزارشم در مورد شکایت محمد خاتمی از محمدرضا نقدی و حسین شریعتمداری



شنبه, 21 ژانویه 2017 
«نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» اتهامی است که تا به حال بیشتر از جانب حکومت متوجه روزنامه‌نگاران و فعالین فضای مجازی بوده، حالا اما نوک این اتهام به سمت دو تن از بانفوذترین افراد جمهوری اسلامی نشانه رفته است: محمدرضا نقدی، معاون فرهنگی ـ اجتماعی سپاه و رئیس پیشین سازمان بسیج مستضعفان و حسین شریعتمداری، مدیر مسئول و نماینده ولی فقیه در روزنامه کیهان.
محمد انجام وکیل محمد خاتمی، رییس‌جمهوری اسبق ایران، در مصاحبه با  آنا و ایلنا از شکایت موکلش از این دو فرد به اتهام «نشراکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» خبر داده است. به گفته وکیل خاتمی مبنای شکایت، اظهارات و مصاحبه های این دو شخص مبنی بر پول گرفتن خاتمی از عربستان سعودی و جورج سورس (تاجر و سرمایه‌گذار آمریکایی) برای پیش برد کارهایش بوده است.
«نشر اکاذیب به قصد ایراد ضرر به دیگری یا تشویش اذهان عمومی» در ماده ۶۹۸ قانون مجازات اسلامی جرم انگاری شده است. طبق این ماده هر نوع اظهار دروغ  به قصد ضرر زدن به دیگری یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات رسمی، جرم و مجازات آن حبس از دو ماه تا دو سال و یا شلاق تا ۷۴ ضربه است.
موسی برزین خلیفه لو، حقوقدان ساکن ترکیه در مورد شکایت خاتمی علیه شریعتمداری می‌گوید: «بر اساس قانون مجازات اسلامی، نشر مطالب کذب و خلاف واقع به منظور تشویش اذهان عمومی جرم بوده و مجازات حبس و یا شلاق را در پی خواهد داشت. اگر این اظهارات در نشریه ای صورت گرفته باشد، علاوه بر شخصی که مطالب کذب را عنوان کرده است، مدیر مسئول نیز مسئولیت کیفری داشته و ممکن است نشریه نیز با واکنش انتظامی مواجه شود.»
اظهارات محمدرضا نقدی به تازگی در گفتگو با روزنامه شرق تکرار شده است، «چنان چه نقدی مدارک و دلایلی که بتواند اظهاراتش را اثبات کند ارائه ندهد، می توان گفت از لحاظ حقوقی باید محاکمه و به مجازات مقرر در قانون مجازات اسلامی محکوم شود زیرا اظهارات ایشان در صورت کذب بودن، کاملا به قصد تشویش اذهان مردم و مخدوش کردن چهره محمد خاتمی صورت گرفته است.»
برزین در مورد میزان موفقیت این دو شکایت اما می‌گوید «از آنجا که نقدی از مقامات بلندپایه سپاه پاسداران و شریعتمداری هم نماینده رهبری در کیهان است و هم چنین با توجه به وجود نوعی سیاست تخریب گرایانه علیه برخی چهره‌ها همچون محمد خاتمی از طرف قدرت حاکم بر کشور، به نظر نمی رسد این شکایت‌ها نتیجه مطلوبی داشته و منجر به محکومیت نقدی یا شریعتمداری شود. تاکنون افراد بی‌شماری علیه مدیر مسئول روزنامه کیهان به دلیل نشر مطالب خلاف واقع یا توهین و افترا شکایت کرده اند که اکثریت قریب به اتفاق این شکایت‌ها به نتیجه نرسیده است.»
مهناز پراکند، حقوقدان ساکن نروژ هم در این مورد با برزین هم عقیده است: «خودم به شخصه چندین شکایت افترا، توهین، نشر اکاذیب و سواستفاده از قدرت علیه قضات و مسئولین، از جمله سعید مرتضوی، قاضی صلواتی و حسین شریعتمداری، از طرف کانون مدافعان حقوق بشر کرده بودم و هیچ کدامشان به نتیجه‌ای نرسید. فکر هم نمی‌کنم تا وقتی که قوه قضائیه اصلاح نشده و قضات مستقل رو کار نیامده باشندِ،‌ به چنین شکایاتی رسیدگی شود.»
شکایت پراکند (به همراه نسرین ستوده، محمد سیف‌زاده، محمدعلی دادخواه و عبدالفتاح سلطانی) به وکالت از شیرین عبادی، حقوقدان و برنده صلح نوبل ۲۰۰۳ از حسین شریعتمداری به سال ۸۷ برمی‌گردد. مبنای شکایت، مطلبی بود که روزنامه کیهان علیه عبادی مطرح کرده بود، این که دولت اسرائیل به وی برای گرفتن جایزه کمک کرده است. پراکند در مورد جلسات دادگاه می‌گوید: «در حالی که به هیچ کدام از ما وکلا وقت کافی برای پاسخ‌گویی داده نشد، دو جلسه ۵-۴ ساعته به متهم وقت داده شد که متهم نه تنها برخلاف اصرار ما مبنی بر ارائه اصل عکس و مستندات، هیچ مدرکی ارائه نکرد بلکه مجددا ادعاهای خود را تکرار کرد و حتی ادعاهای واهی بیشتری هم مطرح کرد. اظهاراتش نیز از شبکه ۴ تلویزیون پخش شد، بدون اینکه شکوائیه قرائت شود.» پراکند در مورد نتیجه محاکمه می‌گوید: «همان طور که انتظار می‌رفت، حکم تبرئه شریعتمداری صادر شد و از آن‌جایی هم که از دستگاه قضایی قطع امید کرده بودیم و می دانستیم درخواست تجدیدنظر تنها تریبونی مجدد برای شریعتمداری خواهد بود، از تجدیدنظر صرف‌نظر کرده و قضاوت را بر عهده افکار عمومی گذاشتیم.»
این البته اولین شکایت رئیس‌جمهوری اسبق به خاطر طرح اظهارات نادرست علیه وی نیست. در تیر ماه سال ۸۸ نیز خاتمی شکایتی علیه روزنامه دولتی ایران در خصوص ادعای این روزنامه مبنی بر دیدار مخفیانه وی با مقام‌های آمریکایی در مصر کرده بود که البته به نتیجه‌ای نرسید.
با این وجود برزین طرح شکایت را هم چنان خالی از فایده نمی‌داند: «حداقل فایده طرح شکایت این است که افکار عمومی در مورد اینکه محاکم ایران تا چه اندازه ناعادلانه است، آگاه خواهند شد و مردم این سوال را خواهند پرسید که اگر اظهارات نقدی کذب بوده و در قانون جرم است، چرا قوه قضائیه برخورد نمی‌کند؟»
حسین رئیسی، حقوقدان ساکن کانادا البته با این نظر موافق نیست. به اعتقاد وی در جامعه ای که نهاد قضایی دمکراتیک نیست و تنها در خدمت حکومت است، شکایت کردن فردی چون خاتمی به نوعی مشروعیت بخشی به سیستم محسوب می‌شود: «به باور من شکایت خاتمی از نیروهای در راس هرم قدرت بسیج و سپاه و یا روزنامه های متصل به قدرت در زمانی که او خود در قدرت بود هیچ نتیجه ای نداشت؛ امروز که خاتمی نه تنها قدرتی ندارد بلکه در نوعی در حصر به سر می برد قطعا شنیده نمی شود. خاتمی هنوز باور ندارد قوه قضاییه به هیچ وجه مستقل نیست و هر جا که دوست ندارد وارد به رسیدگی به هیچ پرونده ای نمی شود! اگر شد نیز نتیجه مناسب از آن بدست نمی آید!‌» رئیسی در این خصوص به پرونده‌های تشکیل شده علیه سعید مرتضوی، حمله کنندگان به سفارت‌خانه‌های عربستان و انگلیس و پرونده های فساد مالی مسئولین رده بالای حکومتی اشاره می‌کند و این شکایت را مصداق «شکایت بردن علیه داروغه به داروغه» عنوان می‌کند.

https://iranwire.com/fa/features/20388

۱۳۹۵ آبان ۱, شنبه

گزارشم در خصوص تغییراتی که در این سال‌ها در خصوص مجازات اعدام در جرابم مربوط به مواد مخدر صورت گرفته است

چرا باید به حکومت ایران برای لغو مجازات اعدام فشار آورد؟


صبح روز چهارشنبه ۲۸ مهر ماه ۱۴ زندانی با اتهامات مربوط به مواد مخدر در زندان «قزل‌حصار» کرج اعدام شدند. این اولین بار نیست که محکومان جرایم مربوط به مواد مخدر اعدام می شوند. در قوانین ایران برای جرایم مربوط به مواد مخدر، مجازات‌های سنگینی چون اعدام و حبس‌ ابد تعیین شده است. اقدام به خرید، فروش، توزیع و صدور، ساخت و تولید بیش از پنج کیلوگرم بنگ، چرس، گراس، تریاک، شیره و یا خرید و فروش، توزیع و صدور  بیش از 30 گرم هرویین، مرفین، کوکایین و دیگر مشتقات شیمیایی مرفین و کوکایین مجازات اعدام را در پی‌دارد.
به گفته مسوولان قضایی در سال ١٣٩٣، ۸۰ درصد از اعدام‌هایی که در کشور اجرا می شوند، مربوط به مواد مخدر بوده است. «سازمان حقوق بشر ایران» در گزارش سالانه خود عنوان می‌کند در سال ۲۰۱۵ اعدام ها برای جرایم مرتبط با مواد مخدر ۶۳۸ مورد (برابر با ۶۶ درصد) بوده است.
اعدام‌های ناشی از مواد مخدر همواره مورد اعتراض فعالان مدنی و حقوق دان هایی قرار گرفته اند که برخورد شدید کیفری را راه‎کاری موثر برای مبارزه با جرایم مربوط به مواد مخدر نمی‌دانند. در اثر این اعتراض‌ها، برخی تغییرات مثبت در خصوص مجازات اعدام در جرایم مربوط به مواد مخدر رخ داده است.
 دولت ایران از امضا کنندگان «میثاق بین المللی حقوق مدنی- سیاسی» است و در نتیجه، ملزم به اجرای مفاد آن است. ماده ۶ این میثاق بر «حق زندگی» افراد تاکید دارد و شرایطی را برای اعمال مجازات مرگ، از جمله اعدام از سوی دولت‌ها تعیین کرده است. از جمله این شرایط ها، آن است که مجازات مرگ باید تنها در خصوص «مهم ترین جنایات» و با «رعایت قوانین دادرسی عادلانه» و توسط «دادگاه‌ صالح» انجام شود. هم چنین این مجازات نباید در مغایرت با مقررات این میثاق و در خصوص افراد زیر ۱۸ سال و یا زنان باردار اعمال شود.
کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد که مسوولیت تفسیر میثاق را بر عهده دارد،‌ مکررا تاکید کرده است که جرایم مربوط به مواد مخدر در دایره شمول مهم ترین جرایم قرار نمی گیرند و در نتیجه، اعمال مجازات اعدام بر این اساس، برخلاف میثاق است.
شرط دیگر میثاق آن است که اعمال مجازات مرگ در تناقض با سایر مواد آن،‌ از جمله ماده ۷ که عنوان می کند هيچ‌ كس‌ را نمی‌توان‌ مورد آزار و شكنجه‌ يا مجازات ها يا رفتارهای‌ ظالمانه‌ يا خلاف‌ انسانی‌ قرار داد، نباشد. بر همین مبنا، بسیاری از اشکال مجازات مرگ از قبیل سنگسار و اعدام در ملاءعام پذیرفته شده نیست. در حال حاضر در ایران، در بسیاری از مواردِ اجرای احکام اعدام مربوط به قاچاق مواد مخدر، مجازات در ملاءعام انجام می شود.
تا سال ۹۲، رسیدگی به مجازات اعدام در جرایم مربوط به مواد مخدر در دادگاه‌های انقلاب و با حضور تنها یک قاضی انجام می شد. این امر مورد انتقاد بسیاری از حقوق دان ها بود. در این خصوص، «موسی برزین خلیفه لو»، حقوق دان ساکن ترکیه تاکید می کند که در جرایم دارای مجازات‌های سنگین، لازم است رسیدگی با حضورچند قاضی انجام شود تا امکان بروز اشتباه و بی‌عدالتی کاهش یابد: «در ایران نیز رسیدگی به جرایمی که مجازات آن اعدام یا حبس ابد است، بر اساس قوانین مدون موجود، در صلاحیت دادگاه کیفری استان است که با پنج قاضی به اتهام رسیدگی می‌کند. اما رسیدگی به جرایم مواد مخدر به دادگاه انقلاب واگذار شده بود که فقط دارای یک قاضی بود و همین یک قاضی نیز حکم قطعی را صادر می‌کرد.»
با تغییرات ایجاد شده در «قانون آیین دادرسی کیفری» در سال ۹۲،  دادگاه‌های انقلاب برای رسیدگی به یک سری جرایم، از جمله جرایم مربوط به مواد مخدر باید با حضور سه قاضی (یک رییس و دو مستشار) تشکیل شوند. هم چنین تا قبل از اصلاحات وارده در قانون آیین دادرسی کیفری، احکام صادر شده درخصوص جرایم مربوط به مواد مخدر، قطعی و لازم الاجرا بودند و امکان تجدیدنظر خواهی وجود نداشت. این امر نیز مورد انتقاد شدید حقوق دان ها بود که در تغییرات صورت گرفته در سال ۹۲ اصلاح شد.
تغییر مثبت دیگر، ممنوعیت اعمال اعدام (از نوع تعزیری) در جرایم مربوط به مواد مخدر در خصوص افراد زیر ۱۸ سال است. با توجه به این که سن مسوولیت کیفری در «قانون مجازات اسلامی»،‌ سن بلوغ (9 سال تمام قمری برای دختر و 15 سال تمام قمری برای پسر) است، بسیاری از افرادی که هنگام ارتکابِ جرمِ مستوجبِ اعدام بیش تر از سن بلوغ ولی کم تر از ۱۸ سال داشتند، با خطر اعدام مواجه بودند. در بسیاری از موارد، این افراد تا رسیدن به سن ۱۸ سال در زندان نگه داری و بعد از آن که به سن ۱۸ سال می‌رسیدند، اعدام می‌شدند.
در قانون مجازات جدید اما اعدام در جرایم تعزیری، از جمله اکثر جرایم مربوط به مواد مخدر برای افراد زیر ۱۸ سال حذف و به مجازات و اقدامات جایگزین هم چون تسلیم به والدین یا اولیا و یا سرپرست قانونی با اخذ تعهد به تادیب و تربیت کودک، معرفی طفل یا نوجوان به مددکار اجتماعی یا روان شناس و دیگر متخصصان، فرستادن طفل یا نوجوان به یک موسسه آموزشی و فرهنگی، اقدام لازم جهت درمان یا ترک اعتیاد طفل یا نوجوان و نگه داری در کانون اصلاح و تربیت تبدیل شد.
باوجود تغییرات مثبت انجام شده، تلاش‌های فعالان مدنی و حقوق دان ها برای لغو مجازات اعدام در جرایم مربوط به مواد مخدر هم چنان ادامه دارد. بسیاری از حقوق دان ها معتقدند از آن جا که مجازات اعدام در جرایم مربوط به مواد مخدر در اکثر موارد در زمره جرایم تعزیری است و بر خلاف مجازات‌های قصاص و حد که نوع و میزان آن در شرع مشخص شده، در اختیار حکومت گذاشته شده است، فشار بر حکومت برای تغییر آن می تواند کارساز باشد.
رسیدگی و توجه به علل ارتکاب جرایم مربوط به مواد مخدر، از جمله فقر و بی کاری برای مبارزه با این نوع جرایم از دیگر موضوعاتی است که بسیاری از حقوق دان ها بر آن تاکید دارند. در این خصوص، «حسین رییسی»، حقوق دان ساکن کانادا به پرونده یکی از موکلان خود به نام «حوریه» اشاره می‌کند: «نمی‌گویم بی گناه بود اما با قاطعیت می‌گویم چاره‌ای برای این که شکم خودش و بچه هایش را سیر کند، نداشت.»
توضیح می دهد: «از سر نیاز به زن همسایه‌شان که وضع اقتصادی نسبتا بهتری داشت، پناه می‌برد و از بس قرض گرفته بود، درمانده بود. یک بار پیشنهاد او را می‌پذیرد تا ۲۰۰گرم هرویین را در منزلش نگه داری و پنهان کند و هر زمان لازم شد، به او باز گرداند. دیری نمی‌پاید که زن همسایه و او دستگیر می شوند. زن همسایه همه ماجرا را برای بازپرس اعتراف می‌کند و بازپرس تصمیم به آزادی حوریه می‌گیرد اما با مخالفت دادستان و معاونش روبه رو می‌شود. هر دو روانه زندان می شوند. حوریه در جلسات دادگاه به میزان خطای کرده‌اش معترف بود و بیش از این که دفاع کند، به تمنای عفو بسنده می‌کرد. او بارها تاکید ‌کرد که مواد متعلق به او نبوده است.»
رییسی می گوید قاضی اما به دفاعیات وی مبنی بر این که نگه داری مواد مخدر تنها به قصد توزیع یا فروش با جمیع سایر شرایط مستحق اعدام است، توجهی نکرده و در نهایت حکم اعدام موکلش و زن همسایه را صادر می‌کند: «از زندان با صدایی نگران اما بدون لرزش با من تماس گرفت و گفت تنها نگران دو کودکش است. بعد از اعدام حتی کسی را نداشت تا هزینه کفن و دفنش را بپردازد.»
حوریه جزو ۱۴ نفری که صبح چهارشنبه ۲۸ مهرماه اعدام شدند، نبود هرچند کسی نمی داند در میان آن ها، محکومی چون حوریه هم بود یا نه؟

https://iranwire.com/fa/features/19077

۱۳۹۵ مهر ۱۰, شنبه

گزارشم در خصوص احتمال ممنوعیت ورود وکلا به دعاوی خانواده






«علی‌محمد زنگانه»،‌ مدیر كل پیش‌گیری‌های فرهنگی و اجتماعی معاونت پیش‌گیری از وقوع جرم قوه قضاییه در مصاحبه با خبرگزاری «تسنیم»، وکلا را به «کاتالیزور» طلاق‌های توافقی تشبیه کرده و از احتمال ممنوعیت حضور وکلا در دعاوی خانوادگی خبر داده است.
«حق دسترسی به وکیل» نه تنها در بسیاری از معاهده‌های بین المللی که دولت ایران به آن پیوسته و ملزم به ایفای مفاد آن است (از جمله ماده ۱۴ «میثاق بین المللی حقوق مدنی – سیاسی») بلکه در بسیاری از قوانین ایران نیز به رسمیت شناخته شده است.
اصل ۳۵ «قانون اساسی» می گوید: «در همه دادگاه‌ها، طرفین دعوی حق دارند برای خود وکیل انتخاب کنند و اگر توانایی انتخاب وکیل نداشته باشند، باید برای آن ها امکانات تعیین وکیل فراهم شود.»
بند ۳ ماده واحده «قانون احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی»، مصوب سال ۱۳۸۲ نیز محاکم و دادسراها را مکلف به رعایت حق دفاع متهم و‌ فراهم ساختن فرصت استفاده از وکیل و کارشناس برای متهم کرده است.
مواد بسیاری در «قانون آیین دادرسی کیفری» نیز بر حق داشتن وکیل تاکید می‌کنند. ماده واحده «طرح انتخاب وکیل توسط اصحاب دعوی» مصوب ۱۳۷۰ مجمع تشخیص مصلحت نظام هم به حق اصحاب دعوی در داشتن وکیل تاکید و کلیه دادگاه‌ها را مکلف به پذیرش وکیل کرده است. به موجب این مصوبه، نقض حق متهم در داشتن وکیل باعث بی‌اعتباری حکم دادگاه می‌شود.
«موسی برزین خلیفه لو»، حقوق‎دان ساکن ترکیه سخنان زنگانه را در راستای ابلاغیه «سیاستهای کلی خانواده» می‌داند. این ابلاغیه در ۱۶ بند و در اجرای بند یک اصل ۱۱۰ قانون اساسی در شهریور ماه امسال صادر شد. «ارایه و ترسیم الگوی اسلامی خانواده»، «مقابله مؤثر با جنگ نرم دشمنان برای فروپاشی و انحراف روابط خانوادگی» و «فرهنگ‌سازی کراهت طلاق» از جمله موارد مطرح شده در این ابلاغیه است.
بند ۷ سیاست‌های کلی خانواده از بازنگری، اصلاح و تکمیل نظام حقوقی و رویه‌های قضایی در حوزه خانواده متناسب با نیازها و مقتضیات جدید، حل وفصل دعاوی در مراحل اولیه توسط حکمیت و تأمین عدالت و امنیت در تمامی مراحل انتظامی، دادرسی و اجرای احکام در دعاوی خانواده با هدف تثبیت و تحکیم خانواده نام می برد.
برزین هدف و محور اصلی ابلاغیه را افزایش جمعیت کشور عنوان می کند. او معتقد است این ابلاغیه به صراحت از فرهنگ سازی کراهت طلاق سخن گفته و جلوگیری از طلاق با هدف تولید نسل را در دستور کار خود قرار داده است. این حقوق‎دان، سخت‎گیرانه‌تر کردن قوانین و رویه قضایی مربوط به طلاق و سخنان اخیر معاون پیش‎گیری قوه قضاییه را در راستای اعمال این ابلاغیه می داند.
هر چند زنگانه عنوان کرده بود در قانون حمایت از خانواده، وکالت در فرایند‌های رسیدگی به دعاوی خانواده پیش بینی نشده است اما قسمت دوم ماده ۵ «قانون حمایت خانواده» به صراحت از وکالت در دعاوی موضوع این قانون سخن گفته است و دادگاه را موظف به تعیین وکیل معاضدتی در صورت اقتضا ضرورت یا وجود الزام قانونی بر داشتن وکیل برای افراد فاقد تمکن مالی می‌کند.
مقام های قضایی استدلال می کنند که چون در قانون حمایت از خانواده به صراحت از ضرورت حضور وکیل سخنی به میان نیامده است، در نتیجه قوه قضاییه می‌تواند مانع ورود وكلا به دعاوی خانوادگی شود.‌ برزین در این مورد می گوید: «حق داشتن وکیل در بسیاری از قوانین، از جمله قانون اساسی عنوان شده و در نتیجه لزومی بر تاکید این امر در هر قانون خاصی که تصویب می شود، وجود ندارد. اگر استدلال معاون پیش گیری قوه قضاییه درست باشد، پس باید گفت چون در "قانون مبارزه با مواد مخدر" یا در "قانون تشدید مجازات مرتکبین اختلاس، ارتشا و کلاهبرداری» و یا "قانون مطبوعات" نیز سخنی از وکالت نیامده، وکلا در این پرونده ها نیز نباید ورود کنند! یا این که چون در همان قانون حمایت خانواده جدید صحبت از ادله اثبات دعوی نشده، پس در دعاوی خانوادگی، ادله اثبات موضوعیت نداشته و منتفی است!»
«لیلا علی کرمی»، حقوق‏دان ساکن لندن نیز در پاسخ به استدلال زنگانه مبنی بر این که چون در قانون حمایت از خانواده آمده که رسیدگی در دادگاه خانواده باید بدون رعایت تشریفات «آیین دادرسی مدنی» انجام شود،‌ در نتیجه نیازی به حضور وکیل نیست، می‌گوید: «حق دسترسی به وکیل جزو اصول مسلم دادرسی است که در قانون اساسی و سایر قوانین مربوطه پیش بینی شده است و به هیچ عنوان جزو تشریفات دادرسی نیست.»
علی‌کرمی در پاسخ به این سوال که چه مواردی جزو تشریفات دارسی به حساب می‌آیند،‌ می گوید:«قانون تعریفی از تشریفات دادرسی ارایه نکرده است. اما مواردی از قبیل نحوه‌ ابلاغ وقت به طرفین، موعد پرداخت دستمزد کارشناس و هزینه انتشار آگهی، نحوه‌ تشکیل جلسه دادگاه،‌ شرایط تنظیم رای ودادنامه‌، نحوه‌ معاینه محل و... جزو تشریفات دادرسی محسوب می‌شوند که در مورد دعاوی خاص ورسیدگی‌های استثنایی که قانون به عدم رعایت تشریفات دادرسی اشاره کرده، لازم الرعایه نیستند.»
برزین سخن مقام قضایی مبنی بر نقش وکلا در تشویق زوجین به طلاق توافقی را رد می کند و می‌گوید: «طلاق توافقی تنها زمانی رخ می دهد که زوجین نسبت به همه چیز، از جمله مهریه،‌ حضانت و... توافق و صرفا برای انجام امور اداری در دادگستری به وکیل رجوع می کنند. به عبارتی، اختیارات وکلا صرفا محدود به امورات قضایی است و قبل از آن هیچ دخالتی در تصمیم گیری زوجین ندارند.»
او ممانعت از حضور وکلا در دادگاه ها را راهکار موثری برای جلوگیری از وقوع طلاق نمی داند: «اگر مسوولان می‌خواهند از وقوع طلاق جلوگیری کنند، باید از طریق راهکارهای آموزشی و یافتن علل حقیقی آن، از جمله اعتیاد، بی‏کاری، فقر، فقدان آزادی های اجتماعی و روابط جنسی با طلاق مبارزه کنند، نه از طریق ممانعت از حضور وکیل در دادگاه.»
علی کرمی نیز در رد استدلال فوق می گوید: «وظیفه وکیل، تضمین حقوق موکل است. وکیل قبل از مراجعه به دادگستری، سعی در صلح و سازش دارد زیرا از این طریق احتمال تضییع حق طرفین کم تر است و وکیل نیز در فرصت زمانی کوتاه تر کارش را انجام داده و حق الوکاله خود را دریافت می کند. حال به نظر من در طلاق اگر طرفین که مصر به طلاق هستند، بر سر حل مشکل توافق کنند، هیچ ایرادی به وکیل نیست.»
علی‌کرمی که وكالت پرونده‌های زیادی در دعاوی خانوادگی را برعهده داشته است، می گوید: «تجربه ثابت کرده طولانی شدن روند طلاق الزاما منجر به بهبود روابط زوجین نمی شود بلکه باعث می‌شود بین آن ها پرده‌ها دریده شده و دشمنی به وجود آید که در صورت وجود فرزندان نیز به آن ها صدمات فراوانی وارد می‌شود. در این صورت، چرا وکیلی که موکلش زنی است که می خواهد طلاق بگیرد اما دلیل محکمه پسند ندارد، نبایستی راه را برای توافق در طلاق بگشاید؟»
برزین نیز تفاهم‌نامه قوه قضاییه با «مرکز مشاوران» در مورد هدفمند کردن نقش وکیل در دعاوی طلاق را مورد انتقاد قرار داده و می گوید: «مشخص نیست چه تفاهمی مدنظر قوه قضاییه است و آیا می توان وکلا را از ارایه خدماتی منع و یا به جهت معینی سوق داد؟ از طرف دیگر، با توجه به این که مرکز مشاوران وابسته به قوه قضاییه است، این سوال پیش می‌آید که آیا این مرکز استقلال لازم برای ورود به عرصه وکالت را دارد؟»

https://iranwire.com/fa/features/18620

۱۳۹۵ مهر ۳, شنبه

گزارشم در خصوص تاریخچه قضاوت زنان در ایران

قضاوت زنان در ایران، ۴۸ سال پر از پیشرفت و پسرفت

خرداد ۴۷ برای اولین بار پنج زن در ایران بر مسند قضاوت نشستند؛ «منیژه فرزد»، «آدینه بنی مهد»، «آذرنوش ملک»، «میمنت چوبک» و «همایون‌دخت همایون».
۴۸ سال پس از آن تاریخ، دو روز پیش دستگاه قضایی ایران اعلام کرد دو قاضی زن به سمت بازپرس دادسرای اطفال و نوجوانان منصوب شده اند. «عباس جعفری دولت آبادی»، دادستان عمومی و انقالب تهران گفته این نخستین بار است که پس از انقلاب ۵۷ چنین اتفاقی رخ می دهد.
در قوانین و مقررات پیش از انقلاب منعی برای قضاوت زن‌ها پیش بینی نشده بود و هیچ یک از چهار شرطی که در «قانون استخدام حکام محاکم عدلیه و صاحبمنصبان پارکه» مصوب سال ۱۳۰۲ برای مناصب قضایی منظور شد، اشاره‌ای به مرد یا زن بودن قضات نشده بود. داشتن تابعیت ایرانی، اعتقاد به دین اسلام، داشتن حداقل 30 سال سن و دادن امتحان مطابق مقررات قانونی یا داشتن تصدیق‌نامه فراغت تحصیل در علوم قضایی تنها شروطی بودند که این قاون بر آن ها تاکید داشت. با این وجود، در عمل تا سال ۴۷ هیچ زنی نتوانست به مناصب قضایی راه پیدا کند. پس از خرداد ۴۷ اما به تدریج بر تعداد زنان قاضی اضافه شد به نحوی که تا اوایل سال ۵۷ تعداد قضات زن به بیش از ۱۰۰ نفر رسید.
اولین محدودیت علیه قضاوت زن‌ها در نظام گذشته، اواسط سال ۵۷ در اوج مخالفت ها با حکومت شاه  به عنوان اولین گام حکومت در تظاهر به دیانت به عنوان چارهجویی انجام شد. در آن تاریخ به دستور «محمد باهری»، وزیر دادگستری وقت در آگهی استخدام قضات برای اولین بار قید شد فقط مردانی که فارغ التحصیل رشته حقوق هستند، حق شرکت در آزمون ورودی را دارند و از آن پس هیچ زنی به عنوان قاضی استخدام نشد. هرچند زنانی که در آن زمان در سمت قضاوت بودند نیز برکنار نشدند.
 پس از انقلاب ۵۷ اما اقدامات محدودکننده خیلی زود شروع شد. اولین اقدام در تیر ماه ۱۳۵۸رخ داد؛ «احمد صدر حاج سید جوادی»، وزیر دادگستری وقت هیاتی مرکب از پنج تن از قضات دادگستری را برای تصفیه قضات انتخاب کرد که این هیات در اولین اقدام، زنان را از ریاست محاکم و مشاغل حساس برکنار کردند. از آن پس، اکثر زنان به عنوان دادیار تحقیق در دادسراها و اداره های سرپرستی امور محجورین به کار مشغول شدند.
قدم بعدی در ۱۴ مهر ماه ۱۳۵۸ برداشته شد؛ هیات وزیران دولت موقت آیین‌نامه «تبدیل رتبه قضایی بانوان به رتبه اداری» را تصویب کرد.
با تصویب «قانون اساسی» در سال ۱۳۵۸، اصل ۱۶۳عنوان کرد که شرایط و اوصاف قاضی باید بر طبق موازین فقهی تعریف شود ولی به صراحت از منع قضاوت زنان سخنی نگفت. در نخستین آیین‌نامه اجرای «قانون استخدام قضات» نیز که ۲۴ آبان ۵۹ در خصوص شرایط کارآموزی قضات به تصویب رسید، سخنی از لزوم مرد بودن داوطلبان به میان نیامد. نخستین بار اما در«قانون شرایط انتخاب قضات دادگستری» مصوب ۱۴اردیبهشت ۱۳۶۱،‌ زنان به صراحت از اشتغال به قضاوت منع شدند و حضورشان در قوه قضاییه به مشاغل اداری محدود شد. به موجب این قانون، قضات باید از بین مردان واجد شرایط انتخاب شوند.
پس از انتقادات فراوانی که علیه تبعیض علیه زنان انجام شد، بهمن ۶۳ تبصره‌ای به قانون شرایط انتخاب قضات دادگستری اضافه شد که عنوان می کرد: «بانوانِ دارندگانِ پایه‌های قضایی واجد شرایط مذکور در بندهای ماده واحده می توانند در دادگاه های مدنی خاص (دادگاه خانواده) و اداره سرپرستی صغار به عنوان مشاور خدمت نمایند و پایه قضایی خود را داشته باشند.»
در تبصره ۵ ماده واحده «قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق» مصوب آبان ماه ۱۳۷۱ نیز به دادگاه مدنی خاص (دادگاه خانواده) اختیار داده شد تا در مواقع خاص، از میان بانوان واجد شرایط «مشاور زن» داشته باشد.
سه سال پس از آن نیز تبصره ای به ماده واحده اصلاحی مصوب ۲۹فروردین۷۴ اضافه شد که به موجب آن، به رییس قوه قضاییه اجازه می شد تا بانوانی را که واجد شرایط قانون انتخاب قضات دادگستری هستند، با پایه قضایی جهت سمت های مشاورت دیوان عدالت اداری، دادگاه مدنی خاص، قاضی تحقیق و… استخدام کنند. تبصره ۳ ماده واحده «قانون اختصاص تعدادی از دادگاه‌های موجود به دادگاه های موضوع اصل ۲۱  قانون اساسی» مصوب ۱۳۷۶ نیز مقرر کرد: «هر دادگاه خانواده حتی المقدور با حضور مشاور قضایی زن شروع به رسیدگی نموده و احکام پس از مشاوره، با مشاوران قضایی زن صادر خواهند شد.»
در نهایت هر چند زنان توانستند به برخی مشاغل قضایی هم‌چون دادیاری، بازپرسی و قاضی مستشاری بدون داشتن حق صدور رای و قاضی تحقیق راه یابند اما هم‌چنان از انتخاب شدن به عنوان قاضی صادرکننده حکم محروم هستند.
 قاضی مستشار بر دو نوع است؛ دارای حق صدور رای و بدون حق صدور رای.‌
قاضیِ مستشارِ دارایِ حق صدور رای در دادگاه‌هایی که با تعدد قضات رای صادر می شود- مانند دادگاه های تجدید نظر و دیوان عالی کشور- حضور دارند که در این شعب یک نفر رییس و باقی اعضای شعبه قاضی مستشار و دارای حق رای هستند. قاضی مستشاری بدون حق رای اما تنها مشورت می دهد و حق رای ندارد. در این گونه موارد، هر چند قاضی صادرکننده رای باید به نظر قاضی مستشار توجه کند اما ملزم به تبعیت از وی نیست.
 سال ۷۷، در زمان ریاست «محمد یزدی» بر قوه قضاییه، دو نفر از قضات زنی که در دوران حکومت شاه به عنوان قاضی استخدام شده و هم چنان در مناصب قضایی مشغول به کار بودند («پروانه حاتم» و «عارفه مدنی») به عنوان مستشار دادگاه تجدیدنظر تهران انتخاب شدند که به اتفاق ریاست شعبه دادگاه تجدیدنظر، دارای حق رای بودند. این انتصاب ها موردی بودند و به یک قاعده تبدیل نشدند.
اکنون باید منتظر ماند و دید که تصمیم تازه دستگاه قضایی ایران، تکرار ماجرای سال ۷۷ است یا آن ها تصمیم به رویکردی تازه گرفته اند.
منع زنان از قضاوت نه تنها مخالف تعهدات بین‌اللمللی دولت ایران در خصوص رفع هرگونه تبعیض بین زن و مرد است بلکه در تعارض با بسیاری از اصول قانون اساسی قرار دارد. اصل ۲۸ قانون اساسی می‌گوید: «هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست، برگزیند.»
اصل ۱۹ قانون اساسی نیز به صراحت عنوان می کند مردم ایران دارای حقوق مساوی با یک‎دیگر هستند. بند ۱۴ از اصل سوم این قانون  دولت را موظف به تامین حقوق همه جانبه افراد کرده است. مطابق اصل ۲۰ قانون اساسی نیز همه افراد جامعه باید از حمایت کافی در برابر قانون برخوردار باشند.
 با وجود چنین تصریحی، آیا منع قضاوت زنان ریشه در فقه دارد؟ نظر فقها در باب قضاوت زنان را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:۱) فقهایی که در این خصوص نظری نداد‌ه‌اند هم چون «المقنع» و «الهدایه». ۲) فقیهایی که مخالف قضاوت زنان هستند چون «شیخ طوسی» و «شهید ثانی». ۳) فقهایی که قضاوت زنان را مجاز می شمارند. از جمله این فقها می‌توان به «شیخ مفید»، «محقق اردبیلی»، «محقق قمی»، «سیداحمد خوانساری» و «یوسف صانعی» اشاره کرد.
آیت‌الله صانعی در خصوص قضاوت زن‌ها گفته است:«ذکوریت و مرد بودن به نظر این‎جانب، در قاضی شرط نیست و معیار در قضاوت، اعتدال قاضی و بر طریق مستقیم بودن در قضا، علم و معرفت به موازین اسلامی قضا و قوانین است و هیچ دلیل معتبری بر شرطیت مرد بودن نداریم.»
«حسن یوسفی اشکوری»، پژوهش‎گر دینی معتقد است هیچ دلیل معتبر شرعی و عقلی مبنی بر منع قضاوت زنان وجود ندارد. او تاکید می کند که هیچ نصی در قرآن که اولین و معتبرترین سند دینی و اجتهاد شرعی است، مبنی بر حرمت و حتی کراهت قضاوت زنان وجود ندارد و دلیل اصلی فقیهان مبنی بر منع قضاوت زنان، پیش فرض نادرست و ضد قرآنی بالادستی ذاتی و جنسیتی مردان بر زنان است.
 قرآن در آیات زیادی بر برابری حقوقی زن و مرد تاکید دارد اما در برخی از آیات نیز این اصل نادیده گرفته شده است. اشکوری در مورد این تعارض می‌گوید: «آیات نوع نخست (برابری حقوقی زن و مرد) گزاره‌هایی جامع و عام و فرا‌‌‌‌ زمانی و آیات نوع دوم کاملا زمینی و حقوقی و در نتیجه، به طور گریزناپذیری معطوف به شرایط زمان و مکان هستند. به همین دلیل آیات نوع دوم صرفا به مقتضای زمان (زمان نزول قرآن و تأسیس دین اسلام در سده هفتم میلادی)، آیات نوع نخست را مقید کرده‌اند. این بدان معنا است که این احکام، موقت و تابع مصالح زمان و شرایط هستند.»
او معتقد است اگر فقیهان امر غلط مفروض خود مبنی بر تبعیض ذاتی جنسیتی را تغییر دهند و به برابری جنسیتی معتقد شوند، آیات و روایاتِ حتی معتبر را در قلمرو حقوق آدمیان و از جمله حقوق زن و مرد به گونه ای تفسیر خواهند کرد که با برابری حقوقی مذکر و مؤنث سازگار باشند.
اشکوری روایات ناظر بر منع قضاوت زنان را ساخته تاریخ و سنت‌های اقوامی می‌داند که تبعیض جنسیتی در خلقت خداوند را امری قطعی فرض کرده و به غلط به خداوند نسبت داده‌اند.

https://iranwire.com/fa/features/18548

۱۳۹۵ مرداد ۱۸, دوشنبه

گزارشم در مورد اعدام زندانیان اهل سنت و ایرادات وارده بر روند دادرسی این افراد


پرونده اعدام زندانیان اهل سنت به روایت سه وکیل

دو روز پس از انتشار اعدام ۲۰ نفر از زندانیان اهل سنت که توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی متهم به فعالیت های تروریستی شده بودند، «حسین احمدی نیاز»، وکیل دادگستری در مصاحبه با شبکه تلویزیونی بی بی سی فارسی در حالی که خود را وکیل یکی از اعدام شده ها معرفی می کرد، با عنوان این که اتهامات اعدام شده ها «محاربه» و «اقدام علیه امنیت ملی» بوده است، روند رسیدگی به پرونده موکل خود را قانونی اعلام کرد.
احمدی نیاز در این مصاحبه گفت برخی از متهمانی که پیش تر به مرخصی رفته، به گروه «داعش» در سوریه ملحق شده بودند و اجساد آن ها بعد کشف شده بود.‌ او افزود: «این اطمینان وجود نداشت که اگر با تقاضای عفو و یا بخشودگی موکل من و یا برخی دیگر از متهمان موافقت می شد، آن ها به گروه داعش درسوریه نپیوندند.
این سخنان در حالی ابراز شد که به گفته «عثمان مزین»، وکیل برخی از زندانیان اهل سنت، احمدی نیاز نه به عنوان وکیل تعیینی و نه به عنوان وکیل تسخیری در هیچ یک از پرونده های مربوط به اعدام شدگان حضور نداشته است.
عثمان مزین، وکیل شش نفر از زندانیان اهل سنت، از جمله «آرش شریفی» که به اعدام محکوم شده بود، در مصاحبه با «ایران‎وایر» می گوید در طول دوران وکالت خود هیچ گاه موفق به ملاقات حضوری با موکلش نشده بود.
وی اتهام انتسابی اعدام شدگان را «محاربه از طریق عضویت در گروه تکفیری- سلفی توحید و جهاد»، «نگه داری سلاح»، «فعالیت تبلیغی»، «شرکت در جلسات مذهبی» و «فعالیت علیه مذهب شیعه» عنوان می کند.
مزین معتقد است شرایط انتساب محاربه که مطابق «قانون جدید مجازات اسلامی»، عبارت است از به کارگیری اسلحه و ایجاد ترس و ناامنی در جامعه، در مورد بسیاری از متهمان وجود ندشته است: «حتی اگر بپذیریم اتهامات برخی از این افراد واقعا محاربه بوده است، قاضی می توانست افراد را به مجازات کم تری مانند نفی بلد (تبعید) محکوم کند، در حالی که سنگین ترین مجازات در مورد این افراد اعمال شد.»
اعترافات اجباری از دیگر موضوعاتی است که مزین بدان اشاره می کند: «برخی از موکلینم به من می گفتند مطالبی که ما بدان اقرار کردیم، تحت فشار بوده و حتی برخی به من گفتند که اقرارها با دست خط آن ها فرق دارد.»
عدم دفن متوفی مطابق خواسته بازماندگان هم مورد توجه مقام های قضایی قرار نگرفته است:«دفن متوفی باید یا طبق وصیت متوفی و یا خواسته بازماندگان باشد. بالطبع بازماندگان هر کسی دوست دارند که متوفی در شهر محل سکونت خودشان دفن شود که متاسفانه این مساله هم رعایت نشده است.»
«محمد سیف زاده»،‌ وکیل و از اعضای موسس «کانون مدافعان حقوق بشر» نیز که در دوران زندانی بودن خود با برخی از زندانیان اهل سنت هم نشین بود، محل محاکمه این افراد را قابل ایراد می داند: «مطابق آیین دادرسی کیفری،‌ محاکمه متهم باید در محل ارتکاب جرم و در صورتی که محاکمه در محل ارتکاب جرم میسر نباشد،‌ در محل دستگیری انجام شود. این در حالی است که زندانیان اهل سنت در کردستان یا آذربایجان غربی دستگیر شده و محل ارتکاب جرم نیز بنا بر ادعای دادستانی،‌ در کردستان بوده است. در نتیجه، این سوال ایجاد خواهد شد که چرا محاکمه این افراد در تهران انجام شده است؟»
دومین ایرادی که سیف زاده بر محاکمه این افراد وارد می داند، غیرقانونی بودن دادگاه های صادرکننده حکم است: «احکام اعدام توسط دادگاه های انقلاب صادر شده است. در قانون اساسی به صراحت عنوان شده که دادخواهی باید در مراجع صالحه قضایی انجام شود و مراجع صالح قضایی نیز تنها شامل محاکم دادگستری، محاکم خاص نظامی و دیوان عدالت اداری می‌شود و لاغیر. درنتیجه، دادگاه‌های انقلاب از اساس غیرقانونی و غیرصالح هستند.»
عدم رعایت دادرسی عادلانه در محاکمه این افراد هم یکی از ایرادهای مهم از نظر سیف زاده است: «هنگامی که در زندان رجایی شهر بودم، زندانیان اهل تسنن نزدم می آمدند، مشاوره حقوقی می گرفتند و عموما برایشان لایحه می نوشتم و بعضا وکیل می گرفتم. در حد توانم که خود زندانی بودم، از هیچ کمکی مضایقه نداشتم. شبی افسر نگهبان آمد و گفت امروز صبح بچه های سالن ۱۰ را برده اند دادگاه؛ بیش از ۳۰ نفر و همه را برگرداندند. در همان جلسه به همه حکم اعدام داده بودند. او گفت خواهش می کنم بروید با آن ها صحبت کنید. به سالن ۱۰ رفتم، همه بچه های اهل تسنن جمع شدند و به گرمی با هم صحبت کردیم؛ از اسلام، قرآن، حضرت محمد، حقوق بشر و ... . یکی دو تا از بچه ها گفتند ما از اعدام نمی ترسیم ولی آن چه امروز دیدیم، هیچ شباهتی به هیچ دادگاهی، حتی در قرون وسطی نداشت. می گفتند حق دفاع نبود. اسامی و حکم را نوشته بودند و ظرف حدود یک ربع ساعت، ۳۷ نفر را برده و به آن ها گفته اند حکم شما اعدام است و امضا می گرفتند. خدا می داند آن شب تمام بدنم از درد و تب می سوخت و آن ها را دل‎داری می دادم که اعدام ها خواهد شکست. تعدادی از آن ها قسم به خداوند متعال خوردند که در هیچ ترور و عملیاتی شرکت نداشته اند و من به صداقت و اسلامیت آن ها باور و ایمان داشته و دارم.»
متهمان این پرونده به محاربه محکوم شده اند با استناد به ماده ۱۸۶ قانون سابق مجازات اسلامی که در آن آمده بود: «هر گروه یا جمعیت متشکل که در برابر حکومت اسلامی قیام مسلحانه کند، مادام که مرکزیت آن باقی است، تمام اعضا و هواداران آن که موضع آن گروه یا جمعیت یا سازمان را می‌دانند و به نحوی در پیشبرد اهداف آن فعالیت و تلاش مؤثر دارند، محاربند اگر چه در شاخه‌ نظامی شرکت نداشته باشد.»
سیف زاده می گوید: «مطابق این ماده، اگر کسی فعالیت تبلیغی مؤثر به نفع یک گروه مسلح انجام می‌داد، مجازاتش محاربه بود و محکوم به اعدام یا تبعید می‌شد. این ماده، هم مخالف اسلام بود و هم مخالف فقه. زیرا در فقه چنین امری وجود ندارد که اگر کسی صرفاً به یک جریان مسلحی علاقه‌مند باشد، به اعدام محکوم شود. خوش‌بختانه در قانون جدید مجازات اسلامی این ماده نسخ شد و از زمان تصویب قانون جدید (۲۱ خرداد ۹۲) قانوناً می‌بایست تمام کسانی که به خاطر فعالیت تبلیغی به نفع یک گروه مسلح تحت عنوان محاربه در زندان به سر می‌بردند، از زندان آزاد می‌شدند. اما متاسفانه این اتفاق نیفتاد و تعدادی از افرادی که تحت این ماده در زندان بودند، اعدام شدند.»
«مهناز پراکند»، حقوق دان ساکن نروژ نیز با انتقاد از سخنان احمدی نیاز، می گوید: «حتی اگر بپذیریم که ایشان واقعا وکالت برخی از اعدام شده ها را برعهده داشته اند، مطابق مقررات کلیه قوانینی که ناظر بر روابط وکیل و موکل است، ایشان به عنوان وکیل دادگستری که بنا به ادعای خود، وکالت برخی از اعدام شده ها را بر عهده داشته است، می بایست در همه حال حقوق موکل و مصالح او را در نظر داشته و مراقب باشد که حقی از موکلش ضایع نشود.»
او با بیان این که در پرونده های کیفری نمی توان به وهم و گمان استناد کرد و یا به مقایسه دست زد، می گوید: «حداقل انتظاری که از یک وکیل می رود آن است که در چهارچوب حقوق موکلش صحبت کند در حالی که ایشان در مصاحبه خود وارد تنها حوزه ای که نشدند، حوزه انسانی و قانونی موکلش بود. صحبت های ایشان بیش تر به صحبت های ماموران وزارت اطلاعات شباهت داشت.»
پراکند استدلال احمدی نیاز مبنی بر این که عدم عفو و پذیرش توبه افراد به این دلیل بود که برخی از افرادی که پیش تر مرخصی گرفته بودند، در حین مرخصی به سوریه رفته و به گروه داعش پیوسته بودند را غیرحقوقی و مصداق بارز قصاص قبل از جنایت عنوان می کند.

http://iranwire.com/features/9404/