۱۳۹۱ شهریور ۱۰, جمعه

این هفته در لندن


Fundraising for the Victims of the Earthquake in Iran (Azerbaijan)


Date: 1 September 2012Time: 2:00 PM
Finishes: 1 September 2012Time: 7:00 PM
Venue: Brunei GalleryRoom: Brunei Gallery Lecture Theatre
Type of Event: Performance


As you know recent earthquakes in north-western Iran have had tragic consequences: killing and injuring many, and inflicting widespread damage on large areas of Azerbaijan. There is urgent need for humanitarian support and immediate survival as well as to assist many individuals, families and communities to rebuild their livelihoods in the long term.

A whole afternoon of events and activities is on offer including several parallel events in different halls, such as musical performances, plays and poetry readings, film screening, painting, photography, etc. There will also be sales stalls consisting of books, CDs, and other works of art (such as painting and photography), generously offered by many to raise funds.

All funds raised will be donated to independent humanitarian organisations with a track record of dealing with disasters in Iran. This initiative is wholly independent, non-political and in solidarity with those affected by the recent earthquake. Please help by buying tickets for yourselves and friends and donate generously to assist this cause. For more information and if you wish to help, please contact yasaman.kazemi@gmail.com as soon as possible, stating the nature of your support

Tickets: £25; concessions & students: £10 To purchase tickets or make a donation please visit the SOAS Online Store.


Contact email: lh2@soas.ac.uk
Contact Tel: 02078984330

۱۳۹۱ شهریور ۱, چهارشنبه

گزارش ماه مرداد


كانون مدافعان حقوق بشر

www.humanrights-ir.org

------------------------------------------------------------------------------

گزارش شیرین عبادی از وضعیت حقوق بشر در ایران در ماه مرداد 1391

چهار شنبه ۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۲۲ اوت ۲۰۱۲

 
شیرین عبادی، مدافع حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل 2003 در ادامه گزارش های ماهانه خود، به بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران در ماه مرداد 1391 پرداخت. به گزارش سایت کانون مدافعان حقوق بشر، خانم عبادی در ابتدای گزارش ماه مرداد 1391 به نارضایتی عمومی از وضعیت اقتصادی و گرانی روز افزون که در حال گسترش است، اشاره کرده است.

این مدافع حقوق بشر در ادامه گزارش خود که به دو زبان فارسی و انگلیسی منتشر می شود، در سه بخش "حقوق مدنی و سیاسی"، "حقوق اقتصادی و اجتماعی" و "میراث فرهنگی و محیط زیست" به بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران پرداخته است.

بر این اساس خانم عبادی در پایان گزارش خود بار دیگر تأکید کرده که منافع ملی و رفع بحران فعلی در گرو احترام به حقوق و آزادی های فردی و کرامت انسانی شهروندان است. متن گزارش ماه مرداد 1391 شیرین عبادی که در اول شهریور ماه منتشر شده، به شرح زیر است:

گزارشی مختصر از وضعیت حقوق بشر در ایران در ماه مرداد 1391

مقدمه

گزارش وضعیت حقوق بشر در ایران مربوط به مرداد ماه 1391 در شرایطی منتشر می شود که نارضایتی عمومی از وضعیت اقتصادی و گرانی روز افزون، در حال گسترش است.

مرکز دولتی آمار ایران شاخص تورم در تیر ماه امسال را 2/26 درصد اعلام کرده است. این مرکز گزارش داده است که شاخص گروه "خوراکی ها، آشامیدنی و دخانیات" در تیر ماه نسبت به ماه مشابه سال قبل 8/44 درصد افزایش یافته است و نرخ تورم 12 ماه این گروه 4/35 درصد است. در گروه عمده "خوراکی ها ، آشامیدنی و دخانیات" بیشترین افزایش ماهانه مربوط است به گروه نان و غلات با 2/10 درصد- گروه شیر، پنیر و تخم مرغ با 8 درصد - گروه میوه و خشکبار با 5/7 درصد و گروه گوشت قرمز و سفید و فراورده های آنها با 5/6 درصد.

هر چند آمار رسمی اعلام شده از سوی دستگاه های دولتی به شرحی که در فوق آمد، نشان از روزگاران سختی دارد اما کارشناسان اقتصادی مستقل، به این آمارها اعتمادی ندارند و نرخ تورم را بالاتر اعلام کرده اند.

صف های طویلی که برای خرید گوشت و ارزاق به نرخ دولتی ایجاد شده است، حکایت از کاهش قدرت خرید مردم دارد؛ تا حدی که در یکی از این صف ها که برای خرید مرغ ایجاد شده بود، خانمی به علت ازدحام جمعیت به کولری که در مغازه بود، برخورد کرده و فوت می کند و فرد دیگری به شدت مجروح می شود.

افزایش بهای مسکن نیز یکی از مهمترین علل نارضایتی مردم است. قیمت آپارتمان در شهر تهران معادل با گران ترین شهرهای اروپا و آمریکا است. تهیه مسکن برای بسیاری از جوانان ایرانی تبدیل به آرزویی محال شده است. در این آشفته بازار اقتصادی، فساد اداری و رانت خوری نیز سبب افزایش فاصله طبقاتی شده است، تا حدی که 90 درصد مردم ایران روز به روز فقیر تر و 10 درصد هر روز ثروتمند تر می شوند و طبقه متوسط اجتماع در حال سقوط به ورطه فقر است. بسیاری از کارگران و حتی کارمندان دولت برای گذران زندگی مجبور هستند علاوه بر شغل رسمی خود، مشاغل دوم و سومی نیز اختیار کرده و گاه تا 18 ساعت در روز کار کنند.

طبق پیش بینی کارشناسان ادامه این وضعیت برای مدتی طولانی غیر ممکن بوده و سبب ایجاد اغتشاشات خیابانی خواهد شد.

بر این اساس گزارش وضعیت حقوق بشر در ایران در ماه مرداد 1391 با تأکید بر وضعیت اقتصادی ایران، در برگیرنده بخش هائی از موارد نقض حقوق بشراست که از رسانه ها و سایت های مختلف استخراج شده و پس از احراز صحت، به شرح زیر دسته بندی و به 2 زبان فارسی و انگلیسی منتشر می شود.

وضعیت حقوق بشر در ایران در ماه مرداد 1391

بخش اول – حقوق مدنی و سیاسی

الف- وضعیت فعالان سیاسی – اجتماعی دگر اندیش

1) میرطاهر موسوی- نماینده مردم کرج در مجلس ششم-، احمد شجاعی (فرشید) از اعضای سابق وزارت اطلاعات به همراه فرزندش سجاد شجاعی،عبدالغفور قلندری نژاد از دراویش گنابادی، عبدالله عباسی یکی از مسئولان دفتر حسن امینی، مفتی و رییس شورای مکتب قرآن کردستان و حبیب حلفی و یوسف بیداردل- دبیر انجمن توسعه و پایداری آذربایجان- بازداشت شدند. ایمان رشیدی، فرحناز میثاقیان (رستمی)، فریبا اشتری (باقری)، فریبرز باقی به همراه همسرش، عنایت الله نقی پور، شهرام اشراقی، ساسان حقیری، صباگلشن وخانم پورخرسند از شهروندان بهایی، بازداشت شده اند. همچنین منصور عسکری، باقر غلامی (نعامی)، صباح شرباز، حمید السبع، حاکم فرزند عوید، ثامر جامعی، ابوحمزه، یوسف میاحی فرزند جان الله، محمود حمیدی فرزند عطیه، احمد حمیدی فرزند عطیه، رضا حمیدی فرزند عطیه، مسلم حمیدی و برادر وی حمید حمیدی فرزندان رسول، منصور سلامی فرزند مطیر، محمد حمیدی فرزند عزیز، عبدالله نیسى، عزیز حمیدی همراه برادرانش نعیم و جمعه (ناصر) فرزندان عبدالرضا و فیصل حمیداوی فرزند عبدالعلی جزء از شهروندان عرب ایرانی اهل سنت در شهرهای مختلف خوزستان بازداشت شدند.

2) میترا عالی، دانشجوی نخبه دانشگاه صنعتی شریف برای گذراندن حکم یک سال حبس تعزیری،عادل محمد حسینی، فعال دانشجوی برای اجرای حکم شش ماه حبس و حسام فیروزی برای اجرای حکم یک سال و نیم حبس راهی زندان اوین شدند. فرهاد اکبری فضلی و فردید اکبری فضلی دو زندانی سیاسی هفته گذشته به برای گذراندن حکمشان به زندان بهبهان منتقل شدند. سارا محبوبی دانشجوی محروم از تحصیل بهائی خود را برای اجرای حکم 10 ماه حبس تعزیری به زندان ساری معرفی کرد.

3) سید حسن طاهری به اتهام تبلیغ علیه نظام، توهین به رهبری و اخلال در نظم عمومی به تحمل چهار سال حبس تعزیزی و ۱۰ سال تبعید به شهرستان زابل، علی مزروعی، نماینده مجلس ششم و عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی به هجده ماه زندان و پنج سال محرومیت از فعالیت های سیاسی و مطبوعاتی، محمد حسین مظفری، فعال دانشجویی به یک سال حبس که به مدت ۵ سال به حالت تعلیق درآمده است، محمد محمودی، شهروند سردشتی به پنج سال حبس، شیراحمد شیرانی به ۲۲ سال حبس توام با تبعید به زندان اردبیل، محمد حسن یوسف پورسیفی، عضو جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان به پنج سال و شش ماه حبس تعزیری و روزبه خوانپایه به چهار سال و نیم حبس تعزیری و هشت ماه حبس تعلیقی محکوم شدند. همچنین حكم 10 سال محكوميت اميد كوكبی، فیزیکدان زندانی در شعبه 36 دادگاه تجديدنظر عيناً تاييد شده است. وکیل آقای کوکبی، پیشتر گفته بود که در جلسه دادگاه اجازه پیدا نکرده است تا با موکل خود گفت‌وگو کند.

4) مشاور وزیر و رئیس حراست مرکزی وزارت علوم در دستوری به دانشگاه ها دعوت از اعضای جبهه مشارکت ایران اسلامی در جلسات سخنرانی و پرسش و پاسخ را ممنوع و اجرای هرگونه برنامه سیاسی و کرسی های آزاد اندیشی را منوط به استعلام از حراست درباره وضعیت سخنرانان کرد. همچنین معاون سیاسی وزیر كشور، فعالیت دو تشکل جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب در رقابت های انتخابات ریاست جمهوری سال 92 را ممنوع اعلام کرد. از سوی دیگر برگزاری نماز عید فطر انجمن اسلامی مهندسین با تماس ماموران نهادهای امنیتی لغو شد.

5) از سوی پلیس امنیت به پیشنمازان نماز خانه‌های اهل سنت تهران اعلام شده است که حق برگزاری نماز عید فطر را ندارند. از سوی دیگر ماموستا شفیق- روحانی اهل تسنن- در پی برگزاری مراسم افطار بازداشت شد.

6) بر اساس گفته دادستان تهران 130 زندانی سیاسی - عقیدتی به مناسبت عید فطر، مشمول عفو رهبری شدند. حدود ۹۰ نفر از این افراد در حال گذراندن دوران محکومیت خود در زندان بوده اند که برخی از آنان بیش از نیمی از دوران محکومیت خود را سپری کرده اند. این عده با بخشودگی بقیه دوران حبس آزاد شدند و مجازات برخی دیگر از زندانیان سیاسی- عقیدتی تخفیف یافته است. دادستان تهران گفته است که عفو این دسته از محکومان بر اساس تقاضای عفو آنان و نیز ابراز ندامت و پشیمانی از جرائم ارتکابی توسط آنها صورت گرفته است. در بین افرادی که تا کنون آزاد شده اند تعدادی از خبرنگاران، دانشجویان، وکلاء دادگستری و فعالان مدنی و سیاسی دیده می شوند. این آزادی ها در حالی صورت گرفته است که پیش از این اعلام شد که چند تن از زندانیان سیاسی و عقیدتی در زندان و بر اساس حکم های صادره شان شلاق خورده اند. سیامک قادری، ابراهیم بابایی زیدی، حسین زرینی، کوروش کوهکن، ناصر آذرنیا، هومان موسوی، علیرضا کیا، اشکان الهیاری، رسول حردانی، کامران ایازی و مجید صادقی نژاد زندانیانی هستند که حکم شلاق در موردشان اجرا شده است. امير لطيفی، رحمان بوذری و مزدک علی نظری نیز از جمله زندانیانی بودند که حکم شلاق‌شان سه روز پیش از آزاد شدنشان اجرا شد.

از سوی دیگر وضیت سایر زندانیان سیاسی- عقیدتی هم چنان نامناسب گزارش می شود که از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد: همسر مهدی کروبی گفته است که در ماه اخیر از ملاقات آقای کروبی با او و سایر افراد خانواده جلوگیری کرده اند.

همچنین با وجود اظهار نظر کمیسیون پزشکی قانونی مبنی بر اینکه ابوالفضل قدیانی، عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران دچار ناراحتی شدید قلبی است و باید برای مدت چهار ماه از مرخصی استعلاجی استفاده کند، تا کنون از اعطای مرخصی استعلاجی به او امتناع ورزیده اند. عیسی سحر خیز، روزنامه نگاری که بیش از سه سال است با جسمی بیمار در زندان بسر می برد، اعلام کرده است که بر خلاف آئین نامه زندان ها، تا کنون حتی یک روز به او مرخصی نداده اند. مهم تر از همه این موارد، علیرضا غیبشاوی از شهروندان ساکن در استان خوزستان در بازداشتگاه اداره اطلاعات خلف آباد با مرگی مشکوک در گذشت.

7) مصطفی سبطی، رییس شورای مرکزی جبهه مشارکت استان گلستان ممنوع الخروج شد.

ب- وضعیت کتاب و مطبوعات ، نویسندگان و روزنامه نگاران

1) مهدی فخرزاده عضو تحریریه نشریه چشم انداز ایران و احمد شریعت، وبلاگ نویس بازداشت شدند. همچنین محمد رضا عالی پیام، شاعر و طنز پرداز بازداشت و پس از تفتیش منزل، نوشته ها و کامپیوتر وی ضبط شد.

2) حکم یک سال حبس تعزیری مهسا امرآبادی، روزنامه نگار زندانی در پرونده ای دیگر نهایی شد.

3) شورای صنفی نمایش تمام پنج سالن سینما «آزادی» را از نمایش کلیه فیلم‌های سینمایی محروم کرد.

4) جلسه رسیدگی به کیفرخواست‌های مطروحه علیه مدیران مسئول نشریات «چشم‌انداز ایران»، ورزشی «گل» و «خبرگزاری سینمای ایران» برگزار شد.

5) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به کتاب گزارش مواضع هاشمی رفسنجانی در سال 1388 مجوز نداد.

6) سایت بنیاد شهید آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی فیلتر شد.

7) از انتشار نشریه دانشجویی «چرداول» جلوگیری شد.

پ- سایر موارد نقض حقوق بشر

1) اعدام ها در مرداد ماه یکی دیگر از موارد نقض حقوق بشر است که بر اساس اعلام سایت ها و خبرگزاری های دولتی افراد زیر یا اعدام شده اند و یا برای آنها حکم اعدام صادر شده است: دادستان عمومی و انقلاب استان ايلام از اعدام فردی به نام «ه.ب» خبر داد. خبرگزاری ایسنا اتهام او را حمل، نگهداری و خرید و فروش مواد مخدر اعلام کرده است. همچنین بختیار معماری، شهروند کُرد ساکن مریوان به اتهام محاربه به اعدام محکوم شد. دادستان کل کشور و سخنگوی قوه قضائیه نیز از صدور حکم اعدام برای چهار تن از متهمان پرونده اختلاس خبر داد. همچنین حکم اعدام فردی به نام «ص.م» تأیید شد. خبرگزاری فارس اتهام این فرد را تجاوز به عنف اعلام کرده است. بهاءالدین قاسم‌زاده، نوجوان اهل ارومیه نیز به اعدام محکوم شد. برخی سایت ها اعلام کرده اند که این نوجوان در 12 آذر ماه 1388 و در سن 15 سالگی به اتهام قتل بازداشت شده است.

2) حبیب افشاری که به اتهام عضویت در یک حزب مخالف نظام به اعدام محکوم شده بود، در اعتراض به اعمال فشار وزارت اطلاعات بر اعضای خانواده اش در زندان مرکزی ارومیه دست به اعتصاب غذا زد.

3) جاده های بین شهری به علت استاندارد نبودن، کماکان قربانی می گیرند و بیشترین آمار کشته شدگان در چند سال اخیر مربوط به تصادفات بین جاده ای بوده است.

4) در سال تحصیلی جدید تعداد 36 دانشگاه مبادرت به حذف پذیرش دختران از 77 رشته تحصیلی کرده اند. از جمله دانشگاه اراک از پذیرش دختران در رشته های زبان و ادبیات انگلیسی، علوم تربیتی، علوم کامپیوتر، مهندسی شیمی، مهندسی صنایع، مهندسی عمران، مهندسی مکانیک، مهندسی کشاورزی و شیمی محض و دانشگاه اصفهان از پذیرش دختران در رشته های علوم سیاسی، حسابداری، مدیریت بازرگانی دولتی و صنعتی، مهندسی برق، مهندسی عمران، مهندسی مکانیک، مهندسی راه آهن و مترجمی زبان انگلیسی منع شد اند. به این ترتیب دختران که از سال ها قبل بیش از 65 درصد کل دانشجویان را تشکیل می داده اند به تدریج به کمتر از 50 درصد تقلیل خواهند یافت.

5) بر اساس ابلاغ‌ و صدور بخشنامه‌هایی از سوی نیروی انتظامی اردبیل برای سینماداران، آنان ملزم شدند تا دختران و پسران را در سینماها از هم تفکیک کنند.

بخش دوم – حقوق اقتصادی و اجتماعی

1) به علت شرایط بد اقتصادی و کمبود مواد اولیه که عمدتا ناشی از سوء مدیرت اقتصادی و همچنین تحریم های سیاسی است، تعداد زیادی از کارگران نتوانسته اند ماه ها دستمزد خود را دریافت کنند که می توان به موارد زیر اشاره کرد: تعدادی از کارگران صنایع فلزی ایران ۸ ماه، تعدادی از کارگران کارخانه نساجی مازندران۲۶ ماه، کارگران کارخانه رنگ سازی بوشهر ۵ ماه و ۴۸ کارگر کارخانه نقش ایران قزوین 15 ماه، تعدادی از کارگران کارخانه ایران پویا ۲ ماه و کارگران کارخانه نوشابه سازی خوش نوش ساری سه ماه حقوق معوقه خود را دریافت نکرده اند.

2) در مرداد ماه تعدادی از کارگران شغل خود را از دست داده اند که می توان به موارد زیر اشاره کرد:۵۰ کارگر کارخانه مداد سیاه پارس اسلت آمل ، ۷۰ کارگر کارخانه پیچ مهره سازی کامکار سیرجان و ۳۰۰ کارگر کارخانه عقاب افشان شغل خود را از دست داده اند.

3) علی‌رضا عسگری، جلیل محمدی و ریحانه انصاری، سه عضو کمیته‌ هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری به ترتیب به یک سال حبس تعزیری و دو نفر بعد هر کدام به یک سال حبس که برای مدت سه سال به حالت تعلیق درآمده است، محکوم شدند.

بخش سوم- میراث فرهنگی و محیط زیست

اخبار منتشر شده از میراث فرهنگی و محیط زیست در مرداد ماه نیز همچنان نشان از نامناسب بودن وضعیت این حوزه دارد.

1) نگرانی از وضعیت محیط زیست به گونه ای بوده است که برای چندمین مرتبه در ماه های اخیر، معصومه ابتکار، دبیر کمیته محیط زیست شورای شهر تهران از سونامی قریب الوقوع سرطان به دلیل نصب دکل های مخابراتی و ارسال پارازیت توسط حکومت خبر داده است.

2) طبق گزارش کمیسیون کشاورزی مجلس شورای اسلامی، در شهر اهواز ۵۰ میلیون متر مکعب فاضلاب وارد رود کارون می شود که سلامتی تعداد زیادی انسان را در معرض مخاطره شدید قرار داده است که متأسفانه سازمان حفاظت از محیط زیست کوچکترین اقدامی در رفع این معضل به عمل نیاورده است. همچنین تعدادی از مناطق روستایی جنوب ایران فاقد لوله کشی و آب آشامیدنی بوده و روستاییان برای دسترسی به آب رودخانه باید چند کیلومتر راه رفته تا بتوانند به آب قابل شرب دسترسی یابند.

3) بر خلف آئین نامه های قانونی و ظوابط مصوب شهر سازی، شهر داری منطقه ۵ شهر تهران اجازه ساخت و ساز در ۱۲۰۰۰ متر مربع زمین صادر کرده و سبب قطع بیش از ۲۷۰۰ اصله درخت قدیمی شده است.

4) با وجود اعتراض شورای شهر گرگان و بسیاری از سازمان های مردم نهاد مدافع محیط زیست، تخریب بخشی از جنگل ناهارخوران گرگان به منظور ساخت موزه دفاع مقدس ادامه دارد.

5) در حالی که وضعیت دریاچه ارومیه همچنان وخیم گزارش می شود به گونه ای که بر اساس گزارش های ارایه شده در حال حاضر بیش از 65 درصد عرصه دریاچه خشک شده به عبارت دیگر كمتر از 35 درصد ازعرصه این دریاچه آبدار است، حمید منافی و حسن قنبری دو تن از شهروندانی که در اعتراض به خشک شدن دریاچه اورمیه در تجمع اعتراضی مسالمت‌آمیز تبریز شرکت کرده بودند هر کدام به یک سال حبس تعزیری و یک سال حبس تعلیقی محکوم شدند.

خاتمه

در پایان این گزارش ماهانه توجه مقام های مسئول جمهوری اسلامی را به اجرای تعهدات بین المللی خود در زمینه اجرای ضوابط حقوق بشر جلب می کنم و یادآور می شوم که منافع ملی و رفع بحران فعلی در گرو احترام به حقوق و آزادی های فردی و کرامت انسانی شهروندان است.

شیرین عبادی

مدافع حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل 2003

اول شهریور 1391

 
توضیح: علاقه مندان می توانند برای کسب اطلاعات بیشر در خصوص این گزارش به سایت ها و خبرگزاری های زیر مراجعه کنند: خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، خبرگزاری رسمی ایران (ایرنا)، خبرگزاری کار ایران (ایلنا)، خبرگزاری فارس، خبرگزاری مهر و باشگاه خبرنگاران جوان و سایت های کانون مدافعان حقوق بشر، جرس، الف، کمیته گزارشگران حقوق بشر، ندای آزادی، بازتاب، هرانا، قانون، کلمه، محبت نیوز، سنی آنلاین، کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، مجذوبان نور، ملی- مذهبی، موکریان، ندای سبز آزادی، رادیو زمانه، رادیو فردا و بی بی سی.









۱۳۹۱ مرداد ۲۷, جمعه

مقدمه دردسرساز




امروز با استاد راهنمایم جلسه داشتم. بعد از یک سری کامنت های معمول ، گفت : " خیلی زود وارد مفاد "قانون اساسی"  شدی . خوبه یک مختصری قبلش توضیح بدی که انقلاب ۱۹۷۹ در چه بستر تاریخی رخ داد و چه عواملی به بروزش منجر شد؟ "

میگم : " استاد جان، خوب این که چی شد که انقلاب شد ( به زبان ساده )، خودش موضوع  تز یک دانشجوی دکترای تاریخ میتونه باشه . فکر نمیکنی برای مقدمه یک چپتر ( فصل) تزمن، یک کمی سنگین باشه ؟ " 
میگه : " نه نمیخواهد خیلی توی جزییات وارد بشی فقط در حد همان مقدمه یک فصل تز، یک مختصری توضیح بده که چه عواملی در بروزانقلاب ۱۹۷۹ نقش داشتند."
میگم : " خوب آخه روایات مختلفه. من به منابع و روایت کدام گروه باید استناد کنم ؟ چپ ها ؟ سلطنت طلب ها؟ مجاهدین خلق ؟ روایت خود جمهوری اسلامی ؟ " ( یاد آخرین مستندی که درباره آخرین روزهای شاه و اوایل حکومت خمینی ساخته شد ( از تهران تا قاهره ) میفتم و موجی از مقالاتی که دردفاع و نقدش نوشته شد ، هر کدام هم با استناد به ده ها منبع و...)

میگه  : " می فهمم روایات مختلفه و اصلا هم لازم نیست که وارد جزییاتش بشی ولی خوب به هر حال یک سری فکت " واقعیت  " ها هستند که بالاخره روش توافق هست. از همان ها استفاده کن و بعد دوباره تاکید که نمیخواد خیلی براش وقت بگذاری . "

رفتم کتابخانه سه، چهارتا کتاب انگلیسی و سه ، چهارتا هم کتاب فارسی در مورد انقلاب اسلامی پیدا کردم . یک کتاب فارسی و یک کتاب انگلیسی را با هم شروع به خواندن کردم. فکر نکنم هیچ کدامشان را ادامه بدهم . کتاب فارسی حداقل نوع روایتش بی طرف نبود. کتاب انگلیسی هم خیلی مفصل و همراه با تشریح انواع و اقسام نظریات فلسفی و اجتماعی راجع به انقلاب ها بود، که این هم به درد کارم  نمیخوره. متاسفانه در گوگل هم هیچ مقاله خوبی در این زمینه پیدا نکردم. احیانا اگر کتاب یا مقاله کوتاه ، جامع، غیر فلسفی و بیشتر تاریخی و اجتماعی در این زمینه سراغ داشتید به من اطلاع دهید، واقعا مدیون میشوم.

۱۳۹۱ مرداد ۲۵, چهارشنبه

ابولقاسم طالبی، برنده مسابقه یک نفره


فیلم " قلاده های طلا " چند روزی است که در سایت ایران پراد آپلود شده. با این که میدونستم با چه طرز فکر وهدفی فیلم ساخته شده ، تماشایش کردم . یکی به این علت که الان در اینترنته و دیدنش کمکی به کارگردان و تهیه کننده اش نمیکنه. دوم این که عقیده دارم هر چقدر هم فیلمی ، مطلبی ، اخباری با تحریف ساخته شده باشه، باز هم باید دید که بشه نقدش کرد.  


آقای طالبی کارگردان قلاده های طلا ، گفته بود که فیلم را بر اساس اسناد تاریخی که در اختیارش قرار داده بودند ساخته تا برای مردم روشنگری کنه. خوب اگر قصدش این بوده که دستش درد نکنه ولی نمیدونم چرا نمیگذارند فیلم جعفر پناهی ها، حنا مخملباف ها و علی صمدی ها  در رابطه با همین واقع ، نمایش داده بشه . مردم که همانند. خودشان بالاخره قضاوت میکنند که که کدام روایت را قبول کنند. تازه قول میدم آن موقع کیفت هم از فروش فیلم بیشتر بشه آقای طالبی ، بردن مسابقه یک نفره ، که مزه نداره.

۱۳۹۱ مرداد ۲۰, جمعه

دلتنگی



از صبح تا حالا دارم عکس های خدا حافظی اش را در فرودگاه امام خمینی می بینم. از یک طرف خوش حالم بالاخره تمام شد همه آن چیزهایی که برایشان آن قدر اضطراب داشت : بدون مشکل خارج شد، ازهمان دانشگاهی که دوست داشت پذیرش گرفت، ویزاش به موقع آمد و... میدانم که خیلی از جوان ها ، این امکان را ندارند که در یکی از بهترین دانشگاه های امریکا ، ادامه تحصیل بدهند. خدا رو شکر که در این روزگار تحریم و گرانی، پدر و مادرش آنقدر پول دارند که خرج تحصیلش را درامریکا بپردازند. خوش حالم برایش از این همه امکانات و ... خوش حالم که شانسش را داره که یک دنیایی جدیدی را امتحان کنه. خوشحالم که داره مستقل میشه. بهش گفتم حتما کمی آشپزی یاد بگیر. با شوخی بهش میگفتم آدم از دلتنگی عزیزانش نمیمیره از فقدان غذای ایرانی اما شاید... گوش کرد ؟ نمیدانم، ولی اگر هم گوش نکرده باشه حتما مثل من، ماه های اول آنقدر "ساب وی"  میخوره که حالش بد بشه و بعد مجبورشه که یکی از بهترین آشپزهای خانواده بشه. این هم تجربه است دیگر... همش که درس خواندن و دکتر و مهندس و وکیل شدن نیست.

اما، از آن ور هم درهرعکس، فقط دلتنگی میبینم برای برادر کوچک، مادر و پدر. بی اختیار یاد اولین باری میفتم که نگار از پیشمون رفت. یادمه تا چند روز اصلا نمیتونستم به اتاقش برم، لباس هاش را که میدیدم ( آنهایی را که با خودش نبرده بود، بی اختیار گریه ام میگرفت.)

دنبال کلمه ای میگردم برای تسلی دلتنگی اشان. میدانم هیچ چیزی فایده نداره ، به غیر از گذشت زمان شاید. یعنی برای خودم که این جور بود. این که خدا رو شکر کن که الان جاش خوبه، زندان نیست، در جنگ نیست ،مریض نیست، ... میدانم تنها واژه هایی هستند که از یک گوش میایند واز گوشی دیگر به در میشوند، بدون این که اثری بگذارند ... تنها چند لحظه پیش بود که به طور اتفاقی به شعری بر خوردم از سهراب سپهری که در نظرم بهترین مرهم آمد برروی این همه دلتنگی. تقدیمش میکنم به خاله، شوهر خاله و پسر خاله عزیزتر از جانم:

 نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

 

۱۳۹۱ مرداد ۱۷, سه‌شنبه

My Story for the Campaign " No To the Obligatory Veiling (Hejab)"




خاطره پنجاهم /
نرگس توسلیان، حقوقدان، پژوهشگر و دانشجوی دکتری حقوق دانشگاه لندن، نوشته اش را برای ما ارسال کرده است؛ سایه ی ترس و ارشادی که از کودکی همراهم بود

-----------------
اولین باری که مسافرت خارج از کشور را تجربه کردم، شش سال بیشتر
نداشتم. در یک سفرخانوداگی یک هفته ای به قبرس رفتیم. کشوری کوچک، ساحلی و البته توریستی. در ذهن کوچکم، جایی شبیه شمال میامد. ( منظورم از شمال، شهرک های ساحلی کنار دریای خزر از قبیل دریا کنار، خزر شهر و خانه دریا است). هوای تمیز، ویلاهای لوکس، دریا، آفتاب و ...

خلاصه اینکه همه چیز برای من شمال را تداعی می کرد تنها با یک تفاوت اساسی که زنان درآن جا با لباس های آستین کوتاه در خیابان ها و یا در کنار ساحل، بدون ترس از گشت ارشاد و کمیته رفت و آمد می کردند، آفتاب می گرفتند و یا ورزش می کردند. طبیعی بود که مادر من هم حجابی برسر نداشت. اما من نمیتوانستم شمال بدون کمیته ( گشت ارشاد) را تصور کنم. تا وقتی که یادم بود همیشه در کنار جاهای لوکس و تفریحاتمان، سایه یک " کمیته ای " هم بود که هر لحظه میتوانست نمودار شود، بدترین توهین ها را بکند و تازه اگر شانس بیاوری سوار ماشینت نکند و...

با نگرانی به مادرم آویزان می شدم و ازش میخواستم که روسری اش را در کیفش بگذارد تا اگر یک وقت " کمیته ای " پیدایش شد، بتواند سریع سرش کند. پدر و مادر در مقابل نگرانی و التماس های من می خندیدند و به من اطمینان می دادند که در این جا سرو کله کمیته ای پیدا نخواهد شد. خواهر بزرگترم می گفت: " آخه چه طوری کمیته از این همه آب ، عبور کنه بیاد اینجا ؟! "، من هم با نگرانی می گفتم : " خوب شاید با هلیکوپتر بیایند!..." خلاصه آن که مدتی طول کشید، ( نمیدانم چقدر یک روز، دو روز، ... ) تا کم کم ترسم ریخت و اعضای خانواده توانستند که من را قانع کنند که در آن سرزمین سایه " کمیته " ای بر سرمان نخواهد بود: مادرم لازم نبود حجابی برسر کند. خواهرم میتوانست آزادانه دوچرخه سواری کند و یا حتی من می توانستم با پدرم به دریا بروم.

آن یک هفته تعطیلات هم گذشت و بعد دوباره سایه خیلی از چیزها، پدیدار شد: سایه گشت ارشاد و کمیته، نه فقط در کوچه و خیابان، بلکه در مدرسه، مهمانی ها خانگی، مسافرت ها و خیلی جاهای دیگر. البته نه اینکه ما دیگر هیچ وقت روسری از سر بر نداشتیم، نه اینکه من و خواهرم دیگر هیچ وقت یواشکی دوچرخه سواری نکردیم، نه اینکه که در ماه رمضان اگر روزه نبودم یواشکی غذا نخوردم و نه اینکه مهمانی نرفتیم و نگرفتیم و ..

نه!، همه چیز بر قرار بود منتها در سایه ترس از کمیته و گشت های ارشاد. با اجبار که زندگی متوقف نمیشود. هیچ وقت نشده است، باز هم نمیشود. فکر نمیکنم تا به حال کسی به زور محجبه شده باشد، روزه گرفته باشد، مهمانی نرفته باشد و ...

این اجبار، فقط کم کم عادتمان داد که سایه " ارشاد" های مختلف بخشی از وجودمان گردد. همسر ناخواسته شده بود که باید در کنارش زندگی می کردیم و کم کم یاد گرفتیم که چه طور باهاش کنار بیایم و تا آنجا که امکان دارد زندگی هم بکنیم ...

جدایی من از این " سایه" ، با شروع زندگیم در خارج از ایران صورت گرفت. این که حجاب که هیچ، حتی اگر دوست داشتم میتوانستم با دوچرخه به دانشگاه بروم بدون این که مجبورباشم تا پلیسی دیدم سریع مثل برق از روی چرخ پایین بپرم و دروغی سرهم کنم.

این که وقتی لباسی میخواستم بخرم ناچار نبودم وجبش کنم تا فکر کنم مشکلی برای رفتن به دانشگاه ایجاد نخواهد شد. این که میتوانستم در کلاس های رقص دانشگاه ثبت نام کنم، بدون این که مجبور باشم به دروغ بگویم به کلاس هنر یا نقاشی میروم. این که مجبور نبودم دستهایم را در جیبم قایم کنم اگراحیانا لاکی داشتم یا اگر آستینم کوتاه بود.

مهمتر از همه آن که هر وقت دوست داشتم میتوانستم بلند بلند در کافی شاپ، رستوران یا هر جای خیابان بخندم بدون این که نگران نگاه های سنگین مردم کوچه و خیابان و یا " تذکر"های صاحبان عبوس رستوران یا کافی شاپ باشم که نگران از دست رفتن مجوزشان به خاطر رفتارهای "خارج از شان اسلامی" مشتریانشان است.

جدایی من از این سایه شوم، سرآغاز پیوند فرخنده ای گشت با مفهومی به نام " امنیت شخصی و درونی" . جدایی شیرین و لذت بخشی بود که به پیوند دیگری ختم شد. هر چند که خیلی طول کشید و تنها با خروجم از کشور محقق گشت...

اما امیدوارم که روزی که این جدایی ها و پیوند های نوین در کشور خودمان روی دهد. در شمال خودمان، در کیش و قشم و در کوچه پس کوچه های تهران خودمان... و نه در قبرس و کانادا و لندن و دیگر جاهای دنیا.

-----------------
نرگس توسلیان - مرداد ۱۳۹۱
+ انتشار مطلب تنها با ذکر منبع |صفحه برابری زن=مرد| مجاز است.
+ ایمیل ما: page.barabari@gmail.com

تقدیم به همه خبرنگارانی که هیچ گاه مصادره نشدند ...



سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۱

حرفه ای که هیچ گاه مصادره نشد

یادم میاید مدرسه که میرفتم می گفتند سخت ترین حرفه دنیا "مهندسی معدن" است. باید فرسنگ ها، رنج دوری از خانواده ات را بکشی، کیلومترها در گرمای سوزان تابستان یا یخبندان زمستان، در نوردی تا به معدنی برسی که تازه بشود اول کارت. در حین کار همیشه در خاطر داشته باشی که هر آن ممکن است که آواری بر روی سرت فرود آید... آن موقع در نظرم مهندسین معدن، شجاع ترین و بی باک ترین افراد جامعه بودند
 
بعد ها، وقتی دراخبارمی خواندم که تصادفات رانندگی در ایران بیشرین آمار مرگ و میر را تشکیل میدهد، مطمئن شدم که سخت ترین حرفه دنیا به رانندگان کامیون و سواری های جاده های تهران- شمال، اختصاص دارد. کافی است که یک لحظه در حین رانندگی خواب به چشمت راه یابد، تا دقیقه ای دیگر در قعرجاده باشی یا حتی کافی است که یک لحظه خواب به چشم راننده ماشین روبرویت رود و تونتوانی به موقع جاخالی بدهی
.
کم کم که به دنیا مجازی راه یافتم، با مشاغل بیشتری آشنا شدم که در نظرم خطرناکتر از هردوی این مشاغل میامد. مردی که در سیرک کار میکرد و برای گذران زندگی ( حتما)، باید جلوی چشم تماشاگران، روزی دو نوبت سرش را در دهان سوسماری میکرد و بسیاری حرفه های دیگر
.
اما، وقتی که وارد دانشگاه شدم واین بار نه به دنیای مجازی و مجلات سرگرمی، که وارد جامعه شده و با حقایق اجتماع آشنا گشتم، تازه متوجه حرفه ای شدم که شاید برخلاف مثال های فوق، نه در همه جای کره خاکی، ولی لااقل در کشورهای استبداد زده، بی شک " خطرناک ترین " شغل دنیا را تشکیل میداد : خبرنگاری و اطلاع رسانی درحکومت های خود کامه، بند بازی را می ماند که بر روی بند نازکی راه میرود و هر آن امکان افتادن به زمین "بیکاری"، "بی پولی"، "زندان" و... را دارد


اما، خبرنگاری در ایران، تنها شجاعت نیست، بلکه نیازمند خصلت دیگری نیز هست و آن " نوآوری و ابتکار" در مقابله با حاکمان مستبد است. مقابله با حکومتی که به هروسیله ای تمسک میجوید تا این حرفه را به تصرف خویش در آورد، بی شک نیازمند ابتکار و نوآوری می باشد

خبرنگاران به خوبی نشان داده اند که نه تنها سخت کوش ترین، که مبتکرین ترین قشرجامعه نیزهستند. هر بارکه خبرنگاری به زندان برده شد یا به ایران راه داده نشد، از دلش صد ها " شهروند - خبرنگار" پدیدار گشت که تمامی آن چه را که خبرنگاران حرفه ای باید پوشش میدادند به مدد گوشی های همراه خود و دنیای مجازی از قبیل یوتوب و فیس بوک به دنیا مخابره کردند


هر خبرنگاری که ممنوع القلم شد و به زندان افتاد، به ابتکارخودش به رسالت اطلاع رسانی اش ادامه داد: از اعتصاب غذا گرفته تا نوشتن دل نوشته ها و نامه بر روز دستمال کاغذی به بهانه درد دل با همسریا فرزندان...
از هر خبرنگاری که به زور "اعتراف گیری" شد، بعد از آزادیش کتاب خاطره ای چاپ شد در مورد استیصال حکومت خودکامه درمواجه با خبرنگاران و تشت رسوایی حکومت به شیوه ای دیگربه زمین انداخته واز منظری دیگراطلاع رسانی شد

و هرخبر نگاری که به اجبار به بیرون ازکشور رانده شد، نه تنها بند نافش با وطن پاره نگشت، که حتی تبدیل به بلندگویی شد برای خبرنگاران داخلی. تا بدانجا که حکومت از فرط عصبانیت واستیصال، مبادرت به گروگان گیری از بستگان و اعضای خانواده اشان کرد تا شاید بتواند بدان وسیله آن ها را خاموش کند

و البته که سخت است مصادره "سخت کوشترین" و "مبتکترین" افراد جامعه. حق دارد حکومت استبدادی که بترسد از چنین افرادی.

ولی خبرنگاران به خوبی نشان داده اند که هر چند صاحبان سخت ترین حرفه جهان هستند، اما با شجاعت و ابتکارعمل خویش، چه در بند، چه آزاد با قید وثیقه، چه اعتراف کرده و چه اعتراف نکرده، چه در داخل و چه در خارج از کشور به رسالت حرفه ای خویش ادامه میدهند. حکومت هم البته حق دارد بترسد از افرادی که " مصادره شدنی" نیستند: نه با "زر" و "زور" و نه با "حیله و تزویر".

سال ها قبل که حکومت جمهوری اسلامی، ۱۵مرداد را به یاد محمود صارمی ( خبرنگارخبرگزاری جمهوری اسلامی که در مزار شریف افغانستان به دست طالبان کشته شده بود) "روز خبرنگار" نامید، هیچ گاه فکر نمیکرد که روزی، آن قدرمستاصل و ناتوان همین قشر شود که برای مصادره اشان ناچارشود به هر کاری دست زند و "خبرنگاران مستقل" این روز را از مصادره حکومت درآورده و تبدیل به روزی برای احترام به آزادی بیان و اطلاع رسانی و یادآوری مظالمی کنند که بر همکارانشان میرود. بعید نیست در سال های آینده حکومت - اگر بر همین شیوه باقی بماند - این روز را ملغی اعلام کرده و اجازه ندهد که خبرنگاران این روز را گرامی دارند. چرا که، گرامی داشتن چنین روزی یعنی افشای ستمی که بر خبرنگاران میرود و این تنها رسوایی بیشتر حکومت را در پی خواهد داشت.


http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2012/august/07/article/-f443918701.html

۱۳۹۱ مرداد ۱۶, دوشنبه

دستگیری یکی دیگر از وبلاگ نویسان

کانون وبلاگ نویسان ایران، بازداشت و آزار عباس خسروی فارسانی (وبلاگ نویس) را رفتاری شرم آور و نقش آشکار حقوق بشر می داند


بنا به گزارش های دریافتی، یکی از اعضای کانون وبلاگ نویسان ایران، با نام عباس خسروی فارسانی (وبلاگ نویس، نویسنده و دانشجوی دکترای فلسفه در دانشگاه اصفهان) مدت بیست روز در بازداشت وزارت اطلاعات بوده و اکنون نیز در انتظار صدور رای است.


وبلاگ نویس فوق به دلیل فعالیت های خود در عرصه اینترنت، توسط اداره اطلاعات استان اصفهان به مدت بیست روز بازداشت شده و  به شدت مورد آزار روانی قرار گرفته است. او اکنون با وثیقه ای سنگین به صورت موقت آزاد است و منتظر صدور رای دادگاه است.

کانون وبلاگ نویسان ایران، ضمن اعتراض به بازداشت و آزار این وبلاگ نویس، خواستار تبرئه فوری او توسط دادگاه است. باید به قاضی آن دادگاه یادآور شد که صدور حکم مجازات، در حالی که متهم (شاید بهتر است گفته شود قربانی)، مدت بیست روز رسما مورد آزار بی رحمانه قرار گرفته است، به مسخره گرفتن اسم دادگاه و عدالت است.

بازداشت یک وبلاگ نویس به دلیل بیان اندیشه، خود عملی زننده و قبیح است، وای به روزی که مدت بیست روز آن نویسنده را آزار دهند و در نهایت هم دادگاه قصد داشت باشد حکم مجازات آن نویسنده را بر اساس پرونده ای با سیر غیرقانونی،صادر کند.

قاضی پرونده ای که حاضر گردد برای یک نویسنده با توجه به سیر غیر قانونی پرونده، حکم صادر کند، شان خود و دادگاه را به زیر سوال برده است.

کانون وبلاگ نویسان ایران، از قاضی پرونده می خواهد قبل از صدور حکم، حداقل برای لحظه، به وجدان خود رجوع کند.

کانون وبلاگ نویسان ایران

My Argument @ BBC Persian Round-Table on Ways to Achieve Democracy in Iran

video



فعالان دمکراسی خواه در ایران نه در تب و تاب اعتراض خیابانی، بلکه در اندیشه ی استراتژی‌اند. راهبردهای پیش روی حامیان تغییر کدامند؟ اتاق فکر تحول طلبان به چه گزینه‌هایی می‌اندیشد؟ مهمانان برنامه: آرمین خامه، کیانوش بوستانی، نرگس توسلیان و علی امیری.


 پخش : امشب ساعت ۸:۳۰ به وقت لندن ازتلویزیون
( ازچهارشنبه شب هم برروی صفحه پرگاردر سایت بی بی سی فارسی ،خواهد بود.)

۱۳۹۱ مرداد ۱۱, چهارشنبه

به مناسبت آزادی موقت احمد زید آبادی عزیز


متن از" عمار ملکی " از نویسندگان خوش فکر روزآنلاین ( و بسیاری سایت های دیگر است ) که حدود ۲-۳ سال پیش نوشته شده . 




چهارشنبه ۴ آذر ۱۳۸۸

از زیدآباد تا گناباد

درد دلی با برادرم احمد

عمار ملکي

ammarmaleki(at)yahoo.com"از نقطه ای و خاکی برخاسته ام ٬ کویر.

جایی که آبادی نیست ٬ جایی که سعادت و رفاه و برخورداری نیست.
خشکی است و فقر و سختی زندگی."

 
احمد جان همین روزها سالگرد میلاد دکتر شریعتی بود و میدانم که او را دوست میداری. پس با جملاتی از او سخنم را آغاز کردم که توصیف اوست از زندگی اش و میدانم چه بسیار مشابه وصف تو از زندگی ات میباشد. یاد جملات چند سال پیشت افتادم که در مقاله ای نوشته بودی:

"راستش را بخواهيد من تا سال دوم دبيرستان کباب کوبيده را گر چه در تنها کبابي بازار سيرجان بسيار ديده بودم، اما از شدت تنگدستي مزه آن را نچشيده بودم. به نظرم نخستين بار کباب کوبيده را در سفري دانش آموزي که براي ديدار با مرحوم آيت الله خميني از سيرجان به تهران آمدم، در شهر ري امتحان کردم. در آن سفر البته ديدار با آيت الله خميني به علت کسالت ايشان دست نداد و به جاي آن حاج آقاي غيوري که روزگاري را در تبعيد در سيرجان گذرانده بود، همه ما را به شهر ري برد و پس از دادن يک پرس چلو کباب کوبيده راهي خانه مان کرد." (1)

احمد جان، پس از شنیدن خبر حکم تو، یکبار دیگر سطور بالا را خواندم و ناخودآگاه اشک در چشمانم حلقه زد. کسی که در محرومترین نقاط این سرزمین رشد کرده و برخلاف تمامی جبرهای زندگی توانسته خود را به کمالی برساند که شرف اهل قلم نام بگیرد را میخواهند با تحمل محرومیت، تنبیهش کنند تا شاید آزادگی و شرافت از سرش بیفتد. میبینم که غمگنانه لبخندی میزنی و با همان وقار همیشگی مرا نگاه میکنی.
یادم هست که چند سال پیش در سالروز پيروزي انقلاب درباره ادعاهاي پيشرفت محيرالعقول در کشور! وضعیت خودت و همکلاسیهایت را اینگونه شرح داده بودی:

"هنگامي که براي ادامه تحصيل در مقطع ابتدايي به ناچار خوش نشيني در روستا را رها کرده و آواره شهر شديم از فرط «نداري» در محلي ساکن شديم که اغلب ساکنان آن گداها، لوطي ها و معتادها بودند و چند روسپي پير و فرسوده نيز در همان حوالي مي زيستند... همکلاسي هاي آن دوره که در زمان انقلاب 57 در سن نوجواني بودند، هر کدام سرنوشت خاص خود را يافته اند. برخي از آنها در تصادفات جاده اي بخصوص در جاده خطرناک سيرجان ـ بندر عباس جان باخته اند، برخي ديگر، بر اثر اعتياد به مواد مخدر بسيار خطرناک، در بيغوله ها و خرابه هاي محل با مرگ روبرو شده اند.بعضي از آنها شغلي براي خود دست و پا کرده اند، اما به دليل اعتياد خفيف ـ در فرهنگ آن محل اعتياد به ترياک، اعتياد خفيف محسوب مي شود ـ همسرانشان از آنها طلاق گرفته و زندگي خانوادگي شان از هم پاشيده است....معدودي نيز با راه انداختن کاسبي و بخصوص رباخوري، مال و اموالي جمع کرده اند، اما از حيث اخلاق اجتماعي در رديف پست ترين اقشار اجتماعي قرار گرفته اند.برخي هم آلوده مفاسد نشده اند، اما از به دست آوردن شغلي که حداقل نيازهاي آنان را فراهم کند، محروم مانده اند و با چند سر عائله در شمار بيکاران و تهيدستان جامعه به شمار مي روند.شايد موفقترين آن بچه ها من باشم که از يک سو با ورود به فعاليت هاي سياسي از مفاسد رايج در آن محل در امان ماندم و از ديگر سو، با ورود به دانشگاه امکان ادامه تحصيل و کسب مدرک علمي را پيدا کردم." (2)

 
احمد عزیز

اما کسی در این نظام از ورود تو به فعالیتهای سیاسی و در امان ماندن تو از مفاسد رایج شادمان نیست. درد دارد احمد جان گفتن این حرف. اما اگر "چوپا" بودی امروز قدر میدیدی و به جای حکم زندان و تبعید و محرومیت، آخرین مدل موتور سیکلت را زیر پایت میگذاشتند! (داستان چوپا را باید از قلم خود احمد زیدآبادی خواند) (3).
احمد جان دلم گرفته از اینکه هنوز "چوپا" بر کوچه های شهر و سرزمین ما حکمرانی میکند.
آه ای احمد نازنین!
حاکمان نمیفهمند یا شاید هم خوب فهمیده اند که تو فردی استثنایی هستی زیرا که بر طبق یافته های علوم جامعه شناسی و روان شناسی، باید سرنوشت تو هم مشابه دیگر همکلاسی هایت می‎شد. و چقدر حکومت از این استثنا بودن تو ناخرسند و خشمگین است.
نظام افسوس میخورد و متحیر است که در میان تمامی آن نوجوانان بی آزار برای حکومت، چرا تو یکی اینقدر چموش از آب در آمدی؟ کدام محاسبه در حفظ عقب ماندگی مناطقی که نوجوانانش باید به وضعیت همکلاسی های تو دچار شوند اشتباه بوده است که باید احمد زیدآبادی از آنجا سربلند کند؟

 
احمد عزیز
بی اغراق میگویم که تو اگر در یکی از کشورهای پیشرفته بدنیا آمده بودی و یا به یکی از آنها مهاجرت میکردی، با دانش و هوش و زکاوتی که داری یقینا از جایگاه بینظیری برخوردار بودی. و تو دوباره لبخندی میزنی و با ان لهجه شیرینت میگویی که «تو لطف داری» اما بخدا که این تعارف نیست. کاش قاضی‎ات این را میفهمید.
آقای قاضی که حکم به محروم کردن احمد ما به تبعید و محرومیت داده ای، لحظه ای درنگ کن:
او در سنین کودکی که طبق نظریات علم روانشناسی شخصیت یک انسان شکل میگیرد، در منطقه ای محروم و فلاکت زده زیست میکند که مستعد پروراندن انسانهایی عصبی، خشن، معتاد، منزوی و مجرم است اما او از خود انسانی آرام، مسالمت جو، متفکر، معتدل، منصف و پاک سرشت میسازد. حال در سنین پختگی و کمال، حکم داده ای تا او را برای تنبیه به گناباد تبعید کنند. عجب است که بزرگ شده روستایی در سیرجان که خود سالها تبعیدگاه دیگر محکومان بوده است را برای تحمل محرومیت به شهر درویشان تبعید میکنی. دستمریزاد.

 
نمیدانم من چرا مصاحبت با تو را رها کردم و با قاضی ات سخن گفتم که تنها ابلاغ کننده حکم است. بگذریم.

 
احمد جان
یادت هست که درباره وضعیت امروز خودت با وجود کسب عالی ترین مدارک دانشگاهی گفته بودی: "...موقعيت من هم بر بسياري از افراد پوشيده نيست. درست در سنيني که فرد پا به پختگي فکري مي گذارد، از هر شغلي که مناسب با تجربه و تخصصم باشد، محرومم و اين حکايت سر دراز دارد."(2)
اما نه احمد جان، محرومیتهای تو کافی نبوده است. حکم داده اند که تو باید تا آخر عمر نظام، از شغلی متناسب با تجربه و تخصصت محروم باشی. عدالت ورزان اینگونه تشخیص داده اند.
تعجب میکنم که این تبسم چیست که هنوز بر لب داری؟

 
احمد عزیز

با این همه به یک چیز غبطه میخورم و از یک چیز در عجبم. غبطه به حال اهالی گناباد و در عجبم از کار خدا که چگونه مقدر کرده بود که حتی در تقریر حکم تو بدست نامردان، درویشی ات لحاظ شود. خوشا به سعادت جوانان گنابادی که یک الگوی زیستن انسانی را درکنارشان ببینند و خوشا بحال گناباد، شهر درویشان، که درویشی مبارز را پذیرا باشد.

لینک مطلب :

 
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-99e8733c8e.html



آزادی نیم بند




. نرگس محمدی با پرداخت وثیقه ۶۰۰ ملیون تومانی به طورموقت برای انجام معالجاتش آزاد شد.

احمد زيدآبادی دبير کل سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحکيم وحدت ) هم به مرخصی آمد.



مهدی محموديان زندانی سياسی عضو جبهه مشارکت ايران اسلامی نيز که تا به حال تنها يک بار توانسته بود از اين حق استفاده کند به مرخصی آمد


نازنین خسروانی و بهاره هدایت هم فعلا در مرخصی هستند

دلم نمیاد تبریک بگم، تبریک برای چه ؟ برای آزادی موقت آن هم با وثیقه های پانصد ، ششصد ملیونی تنها به جرم
  پوشش اخبار، صحبت از خانواده های زندانیان عقیدتی - سیاسی و یا دفاع ازحقوق اولیه هم نوعانشان ؟

این عکس " نیمکت پشت میله"را دیروز به یاد آزادی نیم بندشان گرفتم.

...
به امید آزادی " کامل"  همه زندانیان سیاسی و عقیدتی و همه خبرنگاران