۱۳۹۰ دی ۳, شنبه

اندر تفاوت شتر مرغ دزد و آفتابه دزد...

یکشنبه ۴ دى ۱۳۹۰ اندر تفاوت شتر مرغ دزد و آفتابه دزد... نرگس توسلیان در تاریخ ۲۰ آذر ۱۳۹۰، دو متهم به سرقت در زندان عادل آباد شیراز، قطع عضو شدند. متهم اول، قطع دست و متهم دوم قطع پا شد. البته، متهم دوم، پیشتر به اتهام سرقت قطع دست شده بود . قانون مجازات اسلامی بعد از انقلاب ۱۳۵۷، مجازات های بدنی از جمله شلاق، سنگسار، قطع عضو و ... را در بسیاری از جرایم از جمله روابط جنسی خارج از ازدواج، اعمال همجنس گرایانه، مصرف مشروبات الکلی و سرقت منظور داشته است . سرقت در قانون مجازات اسلامی، به دو نوع "سرقت حدی" و "سرقت تعزیری" تقسیم میشود. ماده ۱۹۸ قانون مجازات اسلامی، شرایطی را تعیین کرده است که اگر سرقت واجد آن شرایط باشد، سرقت حدی محسوب میگردد. از جمله این شرایط عقل و بلوغ سارق و مقدار مال مسروقه است که مطابق بند ۸ ماده مذکور باید معادل ۴ ممیز ۵ (چهار و نیم) نخود طلای مسکوک باشد. متاسفانه بسیاری از سرقت ها، شامل این نوع از سرقت میشوند. به عنوان مثال، سال گذشته، مردی ۲۱ ساله در کرمانشاه به اتهام دزدی مقداری کاکائو (شکلات) و مبلغ معادل یک ملیون تومان از یک قنادی به قطع دست محکوم شد. مجازات سرقت حدی، مطابق ماده ۲۰۱ قانون مجازات اسلامی، نسبت به دفعات ارتکاب جرم، عبارت است از : ۱ . در مرتبه اول، قطع چهار انگشت دست راست سارق از انتهای ان به طوری که انگشت شصت و کف دست او باقی بماند. ۲. در مرتبه دوم، قطع پای چپ سارق از پایین برآمدگی به نحوی که نصف قدم و مقداری از محل مسح او باقی بماند. ۳. در مرتبه سوم، حبس ابد. ۴. در مرتبه چهارم، اعدام ولو سرقت در زندان باشد. اما، اگر سرقت فاقد یکی از شرایط مذکور باشد، مجازات فوق بر آن جاری نیست و حسب مورد مشمول حکم زندان و یا شلاق میشود. به عنوان مثال ماده ۶۵۱ میگوید: "هر گاه سرقت جامع شرایط حد نباشد ولی مقرون به تمام پنج شرط ذیل باشد، مرتکب از پنج تا بیست سال حبس و تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم میگردد: ۱. سرقت در شب واقع شده باشد. ۲. سارقین دو نفر یا بیشتر باشند. ۳. یک یا چند نفر از آنها حامل سلاح ظاهر یا مخفی بوده باشند..." اعمال شکنجه و مجازات های غیرانسانی و ظالمانه، بر خلاف تعهدات بین المللی دولت ایران میباشد. دولت ایران به "اعلامیه جهانی حقوق بشر" و "میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی" پیوسته است و چنین مجازات هایی تحت هر دوی این معاهدات ممنوع میباشد. ماده ۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر میگوید: "هیچ کس نباید شکنجه شود یا تحت مجازات یا رفتاری ظالمانه، ضد انسانی یا تحقیر آمیز قرار گیرد." ماده ۴ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز عنوان میکند: هیچ کس را نمیتوان مورد آزار یا شکنجه، یا مجازاتها یا رفتار های ظالمانه یا خلاف انسانی یا ترذیلی قرار داد. در این زمینه "کنوانسیون منع شکنجه و هر نوع مجازات یا رفتار خشن، غیرانسانی و تحقیرکننده"، به طور خاص به این مسئله اشاره کرده است و هر نوع مجازات بدنی و تحقیر کننده را نیز در ردیف شکنجه محسوب و اعمال آن را حتی در هولناک ترین جرایم، به شدت منع میکند . دولت ایران در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی، قصد الحاق به کنوانسیون منع شکنجه را داشت و مجلس ششم نیز که اکثریت آن با اصلاح طلبان بود (که متاسفانه برخی از همان نمایندگان، اکنون پشت میله های زندان هستند)، قانون الحاق به کنوانسیون مذکور را تصویب کرد. اما شورای نگهبان، با اختیارات خود، قانون را وتو کرده و مانع از تصویب آن شد. هر چند جمهوری اسلامی در نهایت به این کنوانسیون نپیوست، اما اهمیت منع شکنجه و مجازاتها و رفتارهای ظالمانه و غیر انسانی، به اندازه ای است که امروزه،جزئی از عرف بین الملل گشته و تمامی کشورها ملزم به رعایت آن میباشند. جمهوری اسلامی ایران، همواره تلاش کرده است تا تحت لوای اسلام و به بهانه نسبیت فرهنگی، از زیر بار تعهدات بین المللی شانه خالی کند. و حال آن که نو اندیشان دینی با ارایه تفسیرهای نوین از اسلام ثابت کرده اند که اسلام با حقوق بشر هم خوانی دارد و مسلمانان ملزم به اجرای قوانینی که چهارده قرن پیش بر اساس شرایط و ضوابط آن زمان وضع شده اند، نیستند . هم چنان که میبینیم که مجازات سنگسار و قطع دست در بسیاری از کشورهای اسلامی از جمله مالزی، اندونزی، تونس و مراکش، اجرا نمیشود. در ایران هم تعدادی از روحانیان و مراجع تقلید، با این احکام مخالفت کرده اند. از جمله، آیت الله صانعی که اعلام کرده است که اجرای حدود از جمله سنگسار، قطع ید و حد محارب در زمان غیبت ممنوع است. اما نکته قابل تامل، معیار های دوگانه دادگاه های ایران در خصوص مجازات سرقت است. در حالی که دزدان چند میلیارد دلاری ازمجازات مصون مانده و یا به حبس های کوتاه مدت، محکوم شده اند، سارقی ۲۱ ساله به اتهام سرقت مقداری شکلات و مبلغ یک ملیون تومان قطع دست میشود. این در حالی است که محمد رضا خاوری، مديرعامل مستعفي بانك ملي و متهم اصلی یکی از بزرگترین پرونده های اختلاس ایران (ملقب به پرونده اختلاس سه هزار میلیارد تومانی)، بلافاصله بعد از کشف اختلاس، به خانه دوم خود در کانادا سفر میکند تا در آن جا به زندگی خویش ادامه دهد و متهم دیگر پرونده، محمد جهرمی، وزیر مقتدر کابینه سابق احمدی نژاد و مدیر عامل برکنار شده بانک صادرات (همان بانکی که مرکز اختلاس اعلام شده است)، در کمال آرامش هر روز از مقابل فرشته عدالت گذر کرده و پوزخندی به ترازوی عدالتش میزند. آری، گویا در ترازوی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران فرق هست بین شتر مرغ دزد و آفتابه دزد. اگر در اختلاس سه هزار میلیارد تومانی دست داده باشی به کانادا می روی اما وای از وقتی تخم مرغ بدزدی که باید منتظر قطع دست باشی، اگر نشد قطع پا. رحمی در کار نیست. http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/december/25/article/-871ad9d8af.html

۱۳۹۰ دی ۱, پنجشنبه

Our Discussion @ BBC Persian RoundTable on عالیا ماجده المهدی

video عالیا ماجده المهدی، دخترمصری، به نشانهٔ اعتراض به «اسلام گرایی»، تن عریان خود را در معرض دیدگان گذاشت. یک تن برهنه پیش چشم همگان نشان چیست؟ بی‌بند و باری و فساد؟ اگر صاحب این تن برهنه بگوید هدفش از نمایش آن، اعتراض بوده، حرف او، اعتراض او درجامعه یی که تنها یک تعبیر از تن برهنه دارد، گوش شنوا می‌یابد؟ اگر صاحب این تن بگوید نمایش برهنهٔ آن یک انتخاب شخصی است حرف او را می‌پذیرید؟ مهمانان برنامه: نرگس توسلیان، مرجان دارابی، تارا اینانلو و پدیده ثابتی The Link to the Program : (لینک برنامه) http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2011/04/000001_ptv_pargar.shtml

۱۳۹۰ آذر ۲۷, یکشنبه

اندر فواید اخلاق سگی ...

میگم : " خوب تو که اینقدر دلت مهربونه، زبان و ظاهرت چرا اینقدر...( میمونم که چی بگم، بد اخلاقه، عصبانیه، خشنه ؟" خودش به کمکم میاد: " سگه؟ برای این که اخلاق سگی هر عیبی هم که داشته باشه یک خوبی داره و آن این که هیچ گربه صفتی جرات نمیکنه بهت نزدیک شه!..."

۱۳۹۰ آذر ۲۰, یکشنبه

My Article on the Attack to the British Embassy

یکشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۰ حمله به سفارت از منظر حقوقی نرگس توسلیان دولت ایران در سال ۱۳۴۳، به کنوانسیون وین درباره روابط دیپلماتیک مورخ ۱۸ آوریل ۱۹۶۱، پیوسته و متعهد اجرای ان شده است. مطابق ماده ۳۰ کنوانسیون مذکور،اماکن کنسولی و دیپلماتیک از هر گونه تعرضی مصون هستند و دولت ها باید "کلیه تدابیر لازم را به منظور این که اماکن فوق الذکر مورد تجاوز و خسارت قرار نگرفته و آرامش و شئون ان متزلزل نگردد" اتخاذ نماید. هم چنین، مطابق ماده ۲۴ همان کنوانسیون، بایگانی اسناد و اموال متعلق به سفارت خانه ها، در هر زمان و مکان از تعرض مصون میباشد. طبق ماده ۲۰، هر کشوری حق دارد از پرچم و علامت ملی کشور خود بر فراز در ورودی ساختمان های متعلق به سفارت خانه خویش استفاده نماید و دولت ها باید این حق را محترم شمرده و به پرچم ملی سایر کشور ها احترامات لازم را به جا آوردند. مقررات فوق آن چنان در حقوق بین الملل و عرف دیپلماتیک جا افتاده و مورد قبول است که ماده ۴۴ کنوانسیون مقرر داشته که نه تنها در صورت قطع روابط سیاسی بلکه حتی در صورت بروز منازعات مسلحانه نیز، حفاظت و تامین امنیت اماکن و اموال سفارت خانه ها و کنسول گری ها، بر عهده دولت ها میباشد. و به همین علت است که شاهد بودیم در طول هشت سال جنگ ایران و عراق، سفارت خانه عراق واقع در خیابان ولی عصر در تهران، خوشبختانه از هر گونه گزندی- چه از سوی دانشجویان پیرو خط امام و چه از طرف افراد خودسر و غیره -مصون ماند تا بهانه برای صدام حسین و طرفدارانش فراهم نشود. معهذا، متاسفانه از تاریخ تاسیس حکومت جمهوری اسلامی تاکنون، دو بار شاهد نقض تعهدات بین المللی ایران در این خصوص بوده ایم. بار اول هنگام حمله به سفارت امریکا، که از سوی رسانه های حکومتی "لانه جاسوسی امریکا" لقب گرفت و در آن زمان تعدادی از جوانان و دانشجویانی که خود را "پیرو خط امام" مینامیدند، با حمله به سفارت و تسخیر آن و ضبط کلیه اسناد و بایگانی ها، دیپلمات های آمریکایی را به مدت ۴۴۴ روز به گروگان گرفتند. این عمل، که مورد تایید عالی ترین مقامات سیاسی ایران نیز قرار گرفت باعث شد که انقلابیون معتدل و میانه رو، خانه نشین شده و انقلابیون تندرو بر مسند قدرت نشسته و یکه تازی نمایند. این عمل، یعنی حمله به سفارت امریکا و به گروگان گرفتن دیپلمات های آمریکایی، به منزله حمله به خاک امریکا تلقی میشد، اما در آن هنگام به خاطر وجود " اتحاد جماهیر شوروی" در شمال کشور ایران و جنگ سردی که در جریان بود، جامعه بین المللی و به ویژه امریکا پاسخ سخت و دندان شکنی به رژیم خطاکار ایران نداد و انقلابیون مست از باده غرور (شما بخوانید جهالت)، آن را به حساب اقتدار نظامی و سیاسی خود گذاشته و به خیال خویش برگ زرینی به کتاب تاریخ ایران افزودند. بار دوم در تاریخ ۸ آذر ۱۳۹۰، به ساختمان سفارت بریتانیا در تهران حمله ور شده، پرچم آن کشور را پایین کشیدند، اسناد بایگانی شده و کامپیوتر ها را غارت کردند، اموال سفارت خانه از جمله چند تابلوی نقاشی نفیس را تخریب و برای چند ساعت تعدادی از کارکنان سفارت را به گروگان گرفتند. نکته جالب آن است که مقامات حکومتی ایران عنوان میکند که تعدادی از دانشجویان بسیجی خودسر مبادرت به این عمل کرده اند. اما عکس ها و فیلم هایی که از این واقعه گرفته شده، حکایت از وجود چند نفر از سرداران سپاه پاسداران و حتی یک نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی مینماید و اظهارات بعدی رییس مجلس و هم چنین ریس کمیسین امینت ملی، همگی حکایت از تایید چنین عملی نموده و آن را نشانه ای از احساسات عمومی خواندند. و اما این بار، دولت بریتانیا، بر خلاف ایالت متحده امریکا، در پاسخی صریح و فوری ضمن محکوم نمودن حمله به سفارت خود، به دیپلمات های ایرانی دستور داده حداکثر ظرف ۴۸ ساعت خاک این کشور را ترک کنند و سپس با همکاری اتحادیه اروپا در صدد تشدید تحریم های اقتصادی ایران بر آمد و در برخی از سخنان نیز شنیده میشود که غرامت اموال تخریب شده را پس از وصول از رژیم ایران صرف تاسیس سفارت خانه مجازی خواهد شد و شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز، به اتفاق آراء با صدور قطع نامه ای حمله به سفارت بریتانیا را محکوم کود. دولتمردان ایرانی، که با چنین واکنشی مواجه شدند در صدد تغییر موضع خود برآمدند. وزیر امور خارجه ایران، عذر خواهی کرد احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران، آن را عملی اشتباه خواند و سایرین نیز کمابیش با سخنانی از این دست سعی کردند آب رفته را به جوی بازگردانند و فقط رهبر که از ابتدا ساکت بود، به سکوت خود ادامه داد. پس از صدور قطع نامه، دولت ایران ضمن اعتراض به آن عنوان کرد که تاکنون چند مرتبه سفارت خانه های وی مورد حمله قرار گرفتند اند ولی شورای امنیت و جامعه بین المللی بی تفاوت از کنار این مسئله گذر کرده اند. در قبال چنین استدلالی باید یاد آور شد که: اولا، افرادی که به سفارت خانه های ایران، حمله کردند، تعدادی از ایرانیان مخالف رژیم جمهوری اسلامی بودند که همگی نیز توسط پلیس محلی دستگیر و یا از محل سفارت رانده شدند و حال آن که در حمله به سفارت بریتانیا تعدادی از عوامل حکومتی شرکت کرده بودند و این عمل نیز مورد تایید برخی از مقامات رژیم قرار گرفته است. ثانیا، عمل خلاف یک حکومت، نمیتواند اعمال خلاف سایر حکومت ها را توجیه کند. حکومت ایران هر بار که متهم به نقض حقوق بشر و نادیده گرفتن تعهدات بین المللی خود میگردد، عنوان میکند که نقض حقوق بشر در اکثر کشور های جهان خصوصا در امریکا و اسرائل هم اتفاق میفتد که در این خصوص هر چند که اذعان داریم نقض حقوق بشر متاسفانه همه گیر شده و امریکا و اسرائیل هم مرتکب آن میشوند، اما دلیل قابل قبولی برای رفتار حکومت ایران نمیباشد و حکومت ایران نباید انتظار داشته باشد که اعمال خلاف او از قبیل حمله به سفارتخانه ها، زندانی کردن مدافعین حقوق بشر، سانسور،... به خاطر رفتار غیر انسانی دولت اسرائیل با ساکنین مظلوم غزه بخشیده شود. نکته بسیار مهم آن است که حمله به سفارت بریتانیا در شرایط حساس کنونی، ممکن است پی آمد های مهم تری از تحریم اقتصادی داشته باشد، زیرا حمله به سفارت یک کشور و پایین کشیدن پرچم آن و به گروگان گرفتن دیپلمات ها (حتی برای چند ساعت) میتواند مجوزی برای حمله نظامی به ایران باشد، زیرا همان گونه که قبلا گفته شده اعمالی از این قبیل به منزله حمله به خاک یک کشور است و حکومت ایران باید متوجه باشد که دوران جنگ سرد و کمربند سبزی که امریکا مایل بود به دور اتحادیه جماهیر شوروی ایجاد کند، سپری شده است. جاه طلبی و شلخته بازی های سیاسی عواقب هولناکی میتواند برای کشور عزیزمان ایجاد نماید و سلب مسولیت از حکومت به بهانه این که "گروهی خودسر مرتکب چنین اعمالی شده اند"، نه تنها در عرصه بین المللی حتی در بین طرف داران حکومت نیز قابل قبول نمیباشد. http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/december/11/article/-d707dd4ef0.html

۱۳۹۰ آذر ۱۶, چهارشنبه

In Solidarity With The Students of Iran

Today, the 7th of December ( 16th Azar) was the Iranian National Student Day and a ceremony was held at SOAS in solidarity with students in Iran who are either arrested on baseless accusations or deprived of education. These students include activists, bloggers, journalists and unrecognized religious minorities ( including the Bahais). The campaign in support of Students in Iran tries to echo the voices of the oppressed students in Iran and demand : 1. The unconditional and immediate freedom with dignity of more than seventy imprisoned students. 2. Abolishing disciplinary committees responsible for the temporary and permanent expulsion of students from their right to education. 3. Academic freedom and an end to human and civil rights violations within universities. 4. An end to ideological, governmental intervention in the research and teachings as related to the field of Humanities. 5. Defense of the autonomy of universities. 6. An end to governmental interference in the management of universities. 7. An end to the widespread dismissal and early retirement of independent university professors and their replacement with less qualified henchmen. 8. Nullification of the dissolution of Iran’s University of Medical Sciences. 9. An end to government intervention in the structure and fabric of universities. 10. An end to political, ideological, sexist and religious discrimination in the student admission process. 11. Reflection of the views and philosophy of Iran’s student movement in matters pertinent to the country. 12. Mobilization of Iranian student associations abroad. 13. Supporting international sanctions against state officials who have engaged in the systematic human rights abuses and violations against the Iranian people.

۱۳۹۰ آذر ۱۵, سه‌شنبه

کین درد مشترک ، هرگز جدا جدا درمان نمیشود...

video این روز ها ، در فضای مجازی ویدئو کلیپ های زیادی در حمایت از زندانیان عقیدتی و سیاسی ساخته میشود، یکی در حمایت از آریا آرام نژاد، خواننده جوان بابلی که به جرم خواندن آهنگی اعتراضی به وضعیت هم میهنانش ، زندانی است. یکی در حمایت از ستوده زمانمان نسرین، که تنها به خاطر دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی، بیش از یک سال و نیم است که در زندان به سر میبرد و از دیدار دو کودک خردسال و همسرش محروم مانده و تازه ۸،۹ سال دیگر از حبس اش هم باقی است . و دیگری در حمایت از اساتید بهایی که تنها به جرم تدریس علم و دانش به دانشجویانی که به خاطر مذهب اشان از تحصیل محروم گشته اند، به بیست سال حبس محکوم شدند . ولی باید اعتراف کنم که این ویدئو ، از همه این ها شاید بیشتر به دلم نشست. از ان جا که برای " همه" زندانیان عقیدتی و سیاسی ساخته شده است: از خبرنگار و وکیل و هنرمند و فعالین اجتماعی، استاد و دانشجو گرفته تا انواع و اقسام اقلیت های قومی و مذهبی... اسم کلیپ هست " تو نیز انسانی"، تهیه شده توسط گروه پویش ، پاییز ۹۰.

۱۳۹۰ آذر ۱۴, دوشنبه

My Piece for the Internatio​nal Week for the Eliminatio​n of Violence against Women : This time it's not about laws, It's about Us...

video خشونت علیه زنان فراتر از قانون و حاکمیت / نرگس توسلیان by The Feminist School مدرسه فمينيستي on Monday, 5 December 2011 at 08:50 مدرسه فمینیستی: «فیلم اول مستندی است به نام “زنان قربانی خشونت در جامعه را فراموش نکنیم” ساخته عالیه مطلب زاده و فریده غائب، دو کارگردان مقیم ایران. این مستند، راجع به کمپین علیه اسیدپاشی در ایران است که در حمایت از «معصومه عطایی» شکل گرفته است...»، این اشاره نرگس توسلیان به موضوع مستندی درباره خشونت بر زنان است که توسط دو فعال جنبش زنان در ایران ساخته شده و در این مقاله، به همراه مستندی دیگر، «در میان ناکجا آباد»، مورد بررسی قرار گرفته است. مقاله نرگس توسلیان در ویژه نامه مدرسه به مناسبت «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان»، منتشر می شود که در ادامه می خوانید: به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان ۲۵ نوامبر، مصادف با چهارم آذر، به عنوان روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان نام گذاری شده است. خشونت علیه زنان را می توان به دو بخش خشونت علیه زنان از طرف اجتماع و خشونت از طریق قوانین و نظام سیاسی حاکم بر جامعه، طبقه بندی کرد. خشونت علیه زنان از منظر قانون، می تواند به شکل قوانین و مجازات های غیر انسانی و خشن از قبیل: شلاق و سنگسار، و یا در شکل قوانین تبعیض آمیز از قبیل تفاوت در دیه زن و مرد و یا تعدد زوجات، و... باشد. منظور از خشونت از سوی اجتماع آن است که زنان به مناسبت جنسیت خویش مورد ستم قرار گرفته و یا حتی در برخی از موارد، با وجود آن که قربانی یک جرم هستند، به جای حمایت، مورد شماتت و تحقیر قرار گیرند. مانند مورد تجاوز جنسی به زنان که در بسیاری از موارد، قربانی، نه تنها حمایت نمی شود بلکه به خاطر نوع پوشش و تحریک غرایز فرد متجاوز، مورد انواع سرزنش و شماتت نیز قرار می گیرد. با این مقدمه و به مناسبت سالروز چهارم آذر «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان»، نگاهی می اندازم به دو فیلم مستند که هر یک به نوعی به مساله خشونت علیه زنان پرداخته اند. فیلم اول مستندی است به نام «زنان قربانی خشونت در جامعه را فراموش نکنیم» ساخته عالیه مطلب زاده و فریده غائب، دو کارگردان مقیم ایران. این مستند، راجع به کمپین علیه اسید پاشی در ایران است که در حمایت از «معصومه عطایی» شکل گرفته است. آمنه بهرامی را همه می شناسیم. همان دختری که به خاطر آن که به تقاضای ازدواج مجید جواب منفی داده بود، بهای سنگینی پرداخت. بهایی که به قیمت از دست دادن دو چشم و زیبایی اش تمام شد. آمنه بعد از هفت سال دوندگی توانست حکم قصاص را برای قاتل چشمانش بگیرد ولی درست در آخرین لحظه، از قصاص چشم پوشی کرد. آمنه بعد ها اعلام کرد که از ابتدا هم هیچ گاه، قصد اجرای حکم قصاص را نداشته و هدفش از پیگیری پرونده، تنها این بوده است که به کسانی که دست به اسیدپاشی میزنند بفهماند که چه مجازاتی میتواند در انتظارشان باشد. افسوس که مجید ها و آمنه ها باز هم تکرار شدند. معصومه عطایی، از دیگر قربانیان اخیر اسید پاشی است. معصومه شش سال پیش به عقد مردی درآمده و بعد از دو سال از وی صاحب پسری به نام آرین میشود. شوهر معصومه اما از همان سالهای اول ازدواج، وی را مرتب کتک زده تا آن جا که دیگر معصومه نمیتواند وی را تحمل کرده و از دادگاه تقاضای طلاق میکند. البته بهای این طلاق برای معصومه، بعد ها چند قطره اسید میشود بر روی صورت و چشمانش آن هم به دست پدر شوهرش. پدر شوهری که به گفته خود معصومه به اندازه پدر خودش، دوستش داشته و بهش احترام میگذشته. پدر شوهر معصومه، روزی که به دنبال نوه خود (آرین) به منزل پدر معصومه میرود، از معصومه میخواهد که برای مراقبت از آرین همراه آنها بیاید. معصومه هم قبول میکند. در راه بازگشت اما پدر شوهر از معصومه میخواهد که چشمانش را ببندد تا هدیه ای را که برای وی ( یا آرین) خریده بود، به وی بدهد. معصومه هم معصومانه، چشمانش را میبندد و هدیه اش را که چند قطره اسید میشود بر روی چشمانش درکمال ناباوری ازدست کسی که مثل پدر خودش دوستش داشته، در یافت میکند. پدرشوهر معصومه آزاد است و حتی یک ساعت هم زندان نرفته در ظاهر به دلیل مرض قلبی ولی به گفته برخی منابع، به دلیل داشتن روابط در سیستم قضایی . طفل خردسال معصومه وقتی که برای اولین بار صورت چروکیده مادرش را میبیند، به تصور این که مادرش ماسکی بر صورتش گذاشته از وی میپرسد که پس بالاخره کی این ماسک را از روی صورتش بر میدارد. سخت است توضیح دادن برای آرین خردسال که این ماسک دائمی، هدیه ای است از طرف پدربزرگ به مادر برای این که دیگر نتوانست کتک ها و بدرفتاری های شوهرش را تحمل کند.معصومه که به دلیل نابینایی نمیتواند به راحتی مانند گذشته راه برود میگوید الان، تنها آرزویش راه رفتن آزادانه در همان شهری است که قاتل چشمانش دارد در آن راه میرود. فیلم مستند بعدی، فیلم «در میان ناکجا آباد» ساخته فرح شیلاندری، کارگردان مقیم سوئد است. این مستند کوتاه، راجع به نیوشا دختر ایرانی است که به خاطر فشارهای ناشی از اجتماع، مجبوربه ترک وطن و اقامت در سوئد شده است. نیوشا در مورد خودش میگوید: "من لزبین هستم و این چیزی نیست که من خودم بخواهم انتخاب کنم، من این طوری به دنیا آماده ام. خدا این را برای من انتخاب کرده و به چیزی که خدا برای من انتخاب کرده نمیشه گفت گناهه." نیوشا در این فیلم تعریف میکند که چه طور وقتی مدیر مدرسه اشان توسط مامورین مخفی که از بین دانش آموزان انتخاب کرده بود، پی به تمایلات هم جنس گرایانه اش میبرد، وی را به شدید ترین حالت ممکن مورد تهدید و اذیت و آزار قرار میدهد تا جایی که سه بار اقدام به خودکشی میکند: "این قدر به من میگفت که بالاخره اعدام میشی که من هر شب با خودم فکر میکردم من که به هر حال قرار است که اعدام بشوم پس بهتر است خودم، تمامش کنم، میخواهم با قدرت خودم بمیرم نه با ضعف." تعریف میکند که چه طور مدیر مدرسه یک بار در سرمای زمستان سرش را زیر آب یخ شسته و بعد بیرون در هوای برفی نگهش داشته تا حدی که به گفته خودش تا حد مرگ مریض شده است. نیوشا میگوید: «من زود بزرگ نشدم، من زود پیر شدم. به جایی رسیدم که فکر میکردم همه مردم ظالم اند، از همه متنفر بودم...». و باز تعریف میکند که چه طور از هنگامی که به سوئد آمده اعتماد به نفسش بازگشته و دیگر از خودش، از زندگی و از جامعه بیزار نیست: «در یک کلمه احساس کردم " آدم" ام، فرقی نداره کی را دوست دارم،... لازم نیست به همه دروغ بگم و شخصیتم را پنهان کنم...» و سپس می گوید: حالا «در یکی از بهترین کنسرواتوار های سوئد درس میخوانم.» اما، نکته غم انگیز و شوک آور، آن که در میزگردی که بعد از اکران فیلم برگزار شد، کارگردان توضیح داد که فیلم مذکور از سوی منتقدین و مردم سوئد مورد استقبال فراوانی قرار گرفت، ولی با تمسخر و اعتراض ایرانیان ساکن آن شهر مواجه شد. زیرا آنان معتقد بودند که این فیلم آبروی مردم ایران را برده و اساساَ در ایران دختر همجنسگرا وجود ندارد. این توضیحات را که شنیدم، با تعجب پرسیدم: «این افراد چه کسانی بودند؟ آیا از طرف سفارت و یا از بنیادگرایان مذهبی بودند؟» تعجب ام وقتی تبدیل به بهت و حیرت شد که پاسخ شنیدم که : «خیر، آنان، افراد کاملا معمولی ساکن سوئد بودند!» (که مانند برخی از مسئولان ایرانی معتقدند که در ایران هم جنس گرا نداریم). متاسفانه آن قدر این دختر را اذیت کرده بودند، که مجبور به ترک آن شهر شده بود و الان در شهر دیگری از سوئد زندگی میکند. الان فکر میکنم اگر دوباره یک فیلم مستند راجع به زندگی نیوشا ساخته شود، پایانبندی فیلم حتماَ جور دیگری تمام شود و نیوشا دیگر نگوید که آن جا با آرامش و اعتماد به نفس زندگی میکند. درست است که در قانون مجازات اسلامی، مجازات هم جنسگرایی، صد ضربه تازیانه و چهار بار تکرار آن، در صورت اثبات، قتل است. ( ماده ۱۲۹ و ۱۳۱ قانون مجازات اسلامی) و باز درست است که در قانون، نه تنها حمایت کافی از زنان در خانواده به عمل نیامده و حتی قانون گذار به صراحت قتل ناموسی را از موجبات معافیت از مجازات دانسته است (ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی). اما، اسید پاشی و تمسخر و تحقیر فردی، تنها به دلیل گرایش جنسی اش در خارج از ایران، دیگر نه کار قانون است و نه کار حکومت جمهوری اسلامی ایران. تا وقتی که چنین طرز تفکری در بین خودمان وجود داشته باشد، نتیجه اش چیزی جز چنین سیستم سیاسی و حقوقی معیوبی که دائما از آن می نالیم نخواهد بود. بی شک، یک راه مبارزه با قوانین ناعادلانه و خشن، مبارزه با تفکر غیر انسانی و تبعیض آمیز است. نظام حقوقی و سیاسی ایران، نیازمند تغییرات اساسی است مخصوصاَ در زمینه حقوق کیفری و خانوادگی، ولی علاوه بر مبارزه حقوقی شاید، فرهنگ سازی و مبارزه اجتماعی نیز به همان اندازه، حائز اهمیت باشد .

My Piece for the Internatio​nal Week for the Eliminatio​n of Violence against Women : This time it's not about laws, It's about Us...

خشونت علیه زنان فراتر از قانون و حاکمیت / نرگس توسلیان by The Feminist School مدرسه فمينيستي on Monday, 5 December 2011 at 08:50 مدرسه فمینیستی: «فیلم اول مستندی است به نام “زنان قربانی خشونت در جامعه را فراموش نکنیم” ساخته عالیه مطلب زاده و فریده غائب، دو کارگردان مقیم ایران. این مستند، راجع به کمپین علیه اسیدپاشی در ایران است که در حمایت از «معصومه عطایی» شکل گرفته است...»، این اشاره نرگس توسلیان به موضوع مستندی درباره خشونت بر زنان است که توسط دو فعال جنبش زنان در ایران ساخته شده و در این مقاله، به همراه مستندی دیگر، «در میان ناکجا آباد»، مورد بررسی قرار گرفته است. مقاله نرگس توسلیان در ویژه نامه مدرسه به مناسبت «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان»، منتشر می شود که در ادامه می خوانید: به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان ۲۵ نوامبر، مصادف با چهارم آذر، به عنوان روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان نام گذاری شده است. خشونت علیه زنان را می توان به دو بخش خشونت علیه زنان از طرف اجتماع و خشونت از طریق قوانین و نظام سیاسی حاکم بر جامعه، طبقه بندی کرد. خشونت علیه زنان از منظر قانون، می تواند به شکل قوانین و مجازات های غیر انسانی و خشن از قبیل: شلاق و سنگسار، و یا در شکل قوانین تبعیض آمیز از قبیل تفاوت در دیه زن و مرد و یا تعدد زوجات، و... باشد. منظور از خشونت از سوی اجتماع آن است که زنان به مناسبت جنسیت خویش مورد ستم قرار گرفته و یا حتی در برخی از موارد، با وجود آن که قربانی یک جرم هستند، به جای حمایت، مورد شماتت و تحقیر قرار گیرند. مانند مورد تجاوز جنسی به زنان که در بسیاری از موارد، قربانی، نه تنها حمایت نمی شود بلکه به خاطر نوع پوشش و تحریک غرایز فرد متجاوز، مورد انواع سرزنش و شماتت نیز قرار می گیرد. با این مقدمه و به مناسبت سالروز چهارم آذر «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان»، نگاهی می اندازم به دو فیلم مستند که هر یک به نوعی به مساله خشونت علیه زنان پرداخته اند. فیلم اول مستندی است به نام «زنان قربانی خشونت در جامعه را فراموش نکنیم» ساخته عالیه مطلب زاده و فریده غائب، دو کارگردان مقیم ایران. این مستند، راجع به کمپین علیه اسید پاشی در ایران است که در حمایت از «معصومه عطایی» شکل گرفته است. آمنه بهرامی را همه می شناسیم. همان دختری که به خاطر آن که به تقاضای ازدواج مجید جواب منفی داده بود، بهای سنگینی پرداخت. بهایی که به قیمت از دست دادن دو چشم و زیبایی اش تمام شد. آمنه بعد از هفت سال دوندگی توانست حکم قصاص را برای قاتل چشمانش بگیرد ولی درست در آخرین لحظه، از قصاص چشم پوشی کرد. آمنه بعد ها اعلام کرد که از ابتدا هم هیچ گاه، قصد اجرای حکم قصاص را نداشته و هدفش از پیگیری پرونده، تنها این بوده است که به کسانی که دست به اسیدپاشی میزنند بفهماند که چه مجازاتی میتواند در انتظارشان باشد. افسوس که مجید ها و آمنه ها باز هم تکرار شدند. معصومه عطایی، از دیگر قربانیان اخیر اسید پاشی است. معصومه شش سال پیش به عقد مردی درآمده و بعد از دو سال از وی صاحب پسری به نام آرین میشود. شوهر معصومه اما از همان سالهای اول ازدواج، وی را مرتب کتک زده تا آن جا که دیگر معصومه نمیتواند وی را تحمل کرده و از دادگاه تقاضای طلاق میکند. البته بهای این طلاق برای معصومه، بعد ها چند قطره اسید میشود بر روی صورت و چشمانش آن هم به دست پدر شوهرش. پدر شوهری که به گفته خود معصومه به اندازه پدر خودش، دوستش داشته و بهش احترام میگذشته. پدر شوهر معصومه، روزی که به دنبال نوه خود (آرین) به منزل پدر معصومه میرود، از معصومه میخواهد که برای مراقبت از آرین همراه آنها بیاید. معصومه هم قبول میکند. در راه بازگشت اما پدر شوهر از معصومه میخواهد که چشمانش را ببندد تا هدیه ای را که برای وی ( یا آرین) خریده بود، به وی بدهد. معصومه هم معصومانه، چشمانش را میبندد و هدیه اش را که چند قطره اسید میشود بر روی چشمانش درکمال ناباوری ازدست کسی که مثل پدر خودش دوستش داشته، در یافت میکند. پدرشوهر معصومه آزاد است و حتی یک ساعت هم زندان نرفته در ظاهر به دلیل مرض قلبی ولی به گفته برخی منابع، به دلیل داشتن روابط در سیستم قضایی . طفل خردسال معصومه وقتی که برای اولین بار صورت چروکیده مادرش را میبیند، به تصور این که مادرش ماسکی بر صورتش گذاشته از وی میپرسد که پس بالاخره کی این ماسک را از روی صورتش بر میدارد. سخت است توضیح دادن برای آرین خردسال که این ماسک دائمی، هدیه ای است از طرف پدربزرگ به مادر برای این که دیگر نتوانست کتک ها و بدرفتاری های شوهرش را تحمل کند.معصومه که به دلیل نابینایی نمیتواند به راحتی مانند گذشته راه برود میگوید الان، تنها آرزویش راه رفتن آزادانه در همان شهری است که قاتل چشمانش دارد در آن راه میرود. فیلم مستند بعدی، فیلم «در میان ناکجا آباد» ساخته فرح شیلاندری، کارگردان مقیم سوئد است. این مستند کوتاه، راجع به نیوشا دختر ایرانی است که به خاطر فشارهای ناشی از اجتماع، مجبوربه ترک وطن و اقامت در سوئد شده است. نیوشا در مورد خودش میگوید: "من لزبین هستم و این چیزی نیست که من خودم بخواهم انتخاب کنم، من این طوری به دنیا آماده ام. خدا این را برای من انتخاب کرده و به چیزی که خدا برای من انتخاب کرده نمیشه گفت گناهه." نیوشا در این فیلم تعریف میکند که چه طور وقتی مدیر مدرسه اشان توسط مامورین مخفی که از بین دانش آموزان انتخاب کرده بود، پی به تمایلات هم جنس گرایانه اش میبرد، وی را به شدید ترین حالت ممکن مورد تهدید و اذیت و آزار قرار میدهد تا جایی که سه بار اقدام به خودکشی میکند: "این قدر به من میگفت که بالاخره اعدام میشی که من هر شب با خودم فکر میکردم من که به هر حال قرار است که اعدام بشوم پس بهتر است خودم، تمامش کنم، میخواهم با قدرت خودم بمیرم نه با ضعف." تعریف میکند که چه طور مدیر مدرسه یک بار در سرمای زمستان سرش را زیر آب یخ شسته و بعد بیرون در هوای برفی نگهش داشته تا حدی که به گفته خودش تا حد مرگ مریض شده است. نیوشا میگوید: «من زود بزرگ نشدم، من زود پیر شدم. به جایی رسیدم که فکر میکردم همه مردم ظالم اند، از همه متنفر بودم...». و باز تعریف میکند که چه طور از هنگامی که به سوئد آمده اعتماد به نفسش بازگشته و دیگر از خودش، از زندگی و از جامعه بیزار نیست: «در یک کلمه احساس کردم " آدم" ام، فرقی نداره کی را دوست دارم،... لازم نیست به همه دروغ بگم و شخصیتم را پنهان کنم...» و سپس می گوید: حالا «در یکی از بهترین کنسرواتوار های سوئد درس میخوانم.» اما، نکته غم انگیز و شوک آور، آن که در میزگردی که بعد از اکران فیلم برگزار شد، کارگردان توضیح داد که فیلم مذکور از سوی منتقدین و مردم سوئد مورد استقبال فراوانی قرار گرفت، ولی با تمسخر و اعتراض ایرانیان ساکن آن شهر مواجه شد. زیرا آنان معتقد بودند که این فیلم آبروی مردم ایران را برده و اساساَ در ایران دختر همجنسگرا وجود ندارد. این توضیحات را که شنیدم، با تعجب پرسیدم: «این افراد چه کسانی بودند؟ آیا از طرف سفارت و یا از بنیادگرایان مذهبی بودند؟» تعجب ام وقتی تبدیل به بهت و حیرت شد که پاسخ شنیدم که : «خیر، آنان، افراد کاملا معمولی ساکن سوئد بودند!» (که مانند برخی از مسئولان ایرانی معتقدند که در ایران هم جنس گرا نداریم). متاسفانه آن قدر این دختر را اذیت کرده بودند، که مجبور به ترک آن شهر شده بود و الان در شهر دیگری از سوئد زندگی میکند. الان فکر میکنم اگر دوباره یک فیلم مستند راجع به زندگی نیوشا ساخته شود، پایانبندی فیلم حتماَ جور دیگری تمام شود و نیوشا دیگر نگوید که آن جا با آرامش و اعتماد به نفس زندگی میکند. درست است که در قانون مجازات اسلامی، مجازات هم جنسگرایی، صد ضربه تازیانه و چهار بار تکرار آن، در صورت اثبات، قتل است. ( ماده ۱۲۹ و ۱۳۱ قانون مجازات اسلامی) و باز درست است که در قانون، نه تنها حمایت کافی از زنان در خانواده به عمل نیامده و حتی قانون گذار به صراحت قتل ناموسی را از موجبات معافیت از مجازات دانسته است (ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی). اما، اسید پاشی و تمسخر و تحقیر فردی، تنها به دلیل گرایش جنسی اش در خارج از ایران، دیگر نه کار قانون است و نه کار حکومت جمهوری اسلامی ایران. تا وقتی که چنین طرز تفکری در بین خودمان وجود داشته باشد، نتیجه اش چیزی جز چنین سیستم سیاسی و حقوقی معیوبی که دائما از آن می نالیم نخواهد بود. بی شک، یک راه مبارزه با قوانین ناعادلانه و خشن، مبارزه با تفکر غیر انسانی و تبعیض آمیز است. نظام حقوقی و سیاسی ایران، نیازمند تغییرات اساسی است مخصوصاَ در زمینه حقوق کیفری و خانوادگی، ولی علاوه بر مبارزه حقوقی شاید، فرهنگ سازی و مبارزه اجتماعی نیز به همان اندازه، حائز اهمیت باشد .

۱۳۹۰ آذر ۱۳, یکشنبه

My Article on the Death of Rafiq Taghi

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/december/03/article/-d804becb38.html شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۰ قتل در باکو، فتوا از تهران نرگس توسلیان رافق تقی، پزشک و نویسنده آذربایجانی، در تاریخ ۱۹ نوامبر ۲۰۱۱، مورد اصابت ضربات چاقو از سوی یک فرد ناشناس قرار گرفت و چند روزپس از این حمله، در۲۳ نوامبر ۲۰۱۱ در بیمارستانی در باکو آذربایجان جان سپرد. رافق تقی، که سمت ریاست مجمع نویسندگان آزاد را برعهده داشت، در سال ۲۰۰۶، به دنبال نوشتن مقاله ای انتقادی درباره اسلام با عنوان "اروپا و ما"، مورد اعتراض قرار گرفت. از جمله معترضین وی، آیت الله فاضل لنگرانی بود که طی فتوایی این نویسنده آذربایجانی را، مهدورالدم اعلام کرده و قتل وی را برهر کسی که به وی دسترسی داشته، لازم دانست. پیشتر نیز، آیت الله خمینی، در سال ۱۹۸۹ فتوای قتل سلمان رشدی را به دنبال انتشار کتاب " آیات شیطانی" وی صادر کرد. هنوز مشخص نشده است که عاملین و آمرین قتل رافق تقی، چه کسانی بوده اند. سفارت جمهوری اسلامی ایران در اعلامیه ای که برای مطبوعات آذربایجان صادر کرد، این اتهام را رد و انتساب آن را به خود، تلاش در راستای ایجاد خلل در روابط استراتژی ایران و آذربایجان دانست. هر چند که این ترور، در داخل کشور مورد تایید و حمایت برخی از بنیادگرایان مذهبی قرار گرفت. از جمله، حاج شیخ محمد جواد فاضل لنکرانی، فرزند ایت الله فاضل لنکرانی، با ذکر فتوای مذکور از قتل این نویسنده ابراز خرسندی کرد. البته این که جمهوری اسلامی ایران در بسیاری از موارد دست به ترور مخالفین خود (و یا مخالفین اندیشه خود زده است)، مساله جدیدی نیست و به صرف انکار سفارت شاید نتوان جمهوری اسلامی را از این اتهام بری دانست. به هر حال، این ادعا هنوز اثبات و یا رد نشده است. ولی، قتل رافق تقی، چه توسط عاملین و فرستادگان تهران صورت گرفته باشد و چه توسط بنیادگرایان مذهبی دیگر، به نام اسلام انجام شده است. بنابراین مشروعیت صدور چنین فتواهایی از دیدگاه اسلام موضوع مهمی است. همان که روشنفکران دینی درشرق وغرب درباره آن نوشته اند. فتوای آیت الله خمینی در مورد سلمان رشدی و آیت الله فاضل لنکرانی در مورد رافق تقی، به استناد دو عنصر "ارتداد" و "سب " در آثار این دو نویسنده بوده است. ارتداد در اسلام در سوره البقره، قرآن به صراحت بیان میکند: "هیچ اکراهی در دین نیست. راه صواب از ناصواب، به خوبی، مشخص شده است". در سوره یونس نیز میگوید: "و اگر پروردگار تو مى‏خواست قطعا هر كه در زمين است همه آنها يكسر ايمان مى‏آوردند؛ پس آيا تو مردم را ناگزير مى‏كنى كه بگروند؟.." این آیات و آیاتی دیگر در قران حکایت از اصل آزادی انتخاب در اسلام دارند. البته، نباید منکر شد که در مقابل، آیاتی هم هستند که در ظاهرمخالف با این اصل اند (به عنوان مثال سوره التوبه که میگوید: "...همگى با مشركان بجنگيد چنانكه آنان همگى با شما مى‏جنگند و بدانيد كه خدا با پرهيزگاران است." اما همان طورکه بسیاری از نواندیشان دینی به درستی بیان کرده اند، آیات را باید در شرایط اجتماعی که در آن نازل شده اند، مورد بررسی قرار داد. آیاتی که در مخالفت با اصل آزادی مذهب وضع شده اند، جملگی آیات مدنی و مربوط به زمان تشکیل جامعه مسلمانان در مدینه میباشند. به خاطر موقعیت ویژه آن دوران، مسلمانان موظف به حفاظت از جامعه در حال تکوین خود بودند و ترک اسلام به منزله پیوستن به دشمن وشورش علیه حکومت و یک جرم سیاسی تلقی می شد (معادل خیانت در نظام سیاسی امروز). بنابراین، نقش عنصر "نیت"، در جرم انگاری ارتداد از اهمیت ویژه ای برخوردار بود.این عنصر، متاسفانه، بعد ها کاملا به فراموشی سپرده شد. بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که ارتداد به عنوان یک جرم عقیدتی هیچ گاه در اسلام مجازاتی نداشته است. عبدالله احمد النعیم، به طور کلی، ازامکان نسخ آیات مدنی به خاطر شرایط خاص آن دوران سخن میگوید. محمود محمد طاها، نیز همین طرزفکررا با مثالی به خوبی بیان میکند. طاها میگوید که در سور مدنی تاکید قران براتحاد و همبستگی مسلمانان در برابرحمله نامسلمانان است. این در حالی است که در سورمکی، که در شرایط کلی وعادی نازل شده اند، صحبت از اتحاد و همبستگی تمام بشریت (مسلمانان و غیر مسلمانان) میشود. به نظر استاد طاها، با توجه به روح کلی قرآن و ضرورت هم زیستی مسالمت آمیزانسانها در جهان کنونی، مسلمانان باید به پیام جاودانی و کلی قرآن که در آیات مکی نازل شده است توجه کنند و نه احکامی که در آیات مدنی و در دوران عبور از وضعیت خاص وضع شده اند. توجه داشته باشیم که در هیچ کجای قرآن نیز، ازمجازات دنیوی برای ارتداد سخنی به میان نیامده است. متاسفانه در حال حاضر، اکثر مجتهدین عنصر قصد و نیت را فراموش کرده و بین ارتدادی که به دنبال کشف حقیقت واقع شده و ارتدادی که با هدف شورش و یاغی گری صورت گرفته، تفکیکی قائل نشده اند. البته، برخی از مجتهدین، که متاسفانه در اقلیت هستند، نیز قائل به این تفکیک شده اند. آیت الله منتظری به عنوان مثال، به صراحت عنوان کرده اند که: "صرف شک در اسلام و تغییر دین، اگر بعد از تحقیق و تفحص صورت پذیرد، هیچ مجازات دنیوی در پی نخواهد داشت." آرش نراقی، نیز دیدگاه جالبی در این زمینه دارد و از موضع "حق ناحق بودن" در دین سخن میگوید. نراقی، این حق را برگرفته از سه اصل اساسی در فقه میداند که عبارتند از: "۱. رکن اول آن است که عرصهٔ عمومی، ملک مشاع تمام شهروندان یک جامعه است و از این حیث، هیچ شهروندی بر دیگری مزیت و برتری ویژه ندارد. ۲. رکن دوم، آن است که مطابق اصل " الناس مسلطون علی اموالهم"، هر انسانی حق هر گونه، تصرف و حاکمیت در اموال خود را دارا میباشد و از ان جا که تمام شهروندان در آن ملک مشاع برابر سهم دارند، در مقام مدیریت آن ملک مشاع نیز، جملگی از حق برابر برخوردارند و هیچ فردی از این حیث بر فرد دیگری برتری ندارد. بنابراین، تمام مالکان ملک مشاع در مقام تدبیر و تنظیم امور آن ملک، از حق مشارکت موثر و برابر برخوردارند. ۳. رکن سوم، عدالت است. مالکان ملک مشاع برای تنظیم و تدبیر امور ملک مشاع باید شیوه ای عادلانه بیابند که حق تمام شرکای این ملک مشاع را محترم بدارد..." بنابراین سه اصل، قوانین و سیاست های تنظیم کننده عرصه عمومی باید بر مبنای اصولی باشند که برای تمامی افراد جامعه و نه فقط مسلمانان پذیرفتنی و معتبر باشد. سب در اسلام عنصر دوم در فتوای قتل سلمان رشدی و رافق تقی، مسله توهین و اهانت به دین و مقدسات مذهبی و به اصطلاح " سب" میباشد. "سب" در معنای لغوی به معنای "توهین"، عبارت است از هر گونه توهین و ناسزا گویی نسبت به خداوند و پیامبر. سب در فقه اسلامی ابتدا، تنها شامل توهین به خداوند بود که بعد ها به سایر مقدسین نیز تسری یافت. نکته قابل توجه و تامل آن که، همانند ارتداد، در هیچ کجای قرآن، هیچ نوع مجازات دنیوی برای " سب"، منظور نشده است. و هم چنین، اسلام تفاوت قائل گشته است بین "انتقاد سازنده " و "توهین / افترا" و تنها مورد دوم را منع کرده است. همان طور که حقوق بین الملل هم تفاوت قائل گشته است میان "انتقاد" و " توهین" و تنها توهین را از مصادیق محدودیت های اصل آزادی بیان میداند. در ملاک تفاوت بین توهین و افترا، دادگاه حقوق بشر اروپا، ملاک را نه در "محتوای نقد"، بلکه در" شیوه بیان " آن دانسته است. نواندیشآن دینی نیز، ازهمین ملاک، درتمایز بین نقد و توهین در اسلام استفاده کرده اند. بنابرین هر انتقادی به دین و مقدسات را نمیتوان مشمول حکم سب و توهین دانست. و بالفرض هم که انتقاد رافق تقی، توهین و سب محسوب میشد، باز هم از دیدگاه اسلامی بر فتوای فاضل لنگرانی، ایراداتی وارد است. همان ایراداتی که بر فتوای ایت الله خمینی وارد بود. اول آن که بدون این که به متهم فرصت دفاع دردادگاه و ارایه توضیح داده شود، حکمی علیه وی صادرشده است. این در حالی است که حق دادرسی عادلانه از بارزترین حقوق متهم در اسلام است. دوم آن که بالفرض هم که رافق تقی در دادگاه هیچ دفاعی از خود ارایه نمیکرد و حتی به توهین خود اصرار میورزید، فتوای قتل وی،همان طور که در این مقاله بیان شد، باز هم مورد تایید اسلام نبود. نگارنده در این مقاله، به عمد تنها از منظر اسلامی (و با استناد به دیدگاه های روشنفکران دینی)، به مذموم بودن چنین طرز تفکری پرداخته است. قبح چنین کاری از منظر سیاسی و حتی از چشم منافع ملی مردم ایران جای بحثبه امید آن که دگر به نام مذهب حکم قتلی صادرنشده و خشونتی رواج پیدا نکند. منابع: Abou El Fadl, Speaking in God’s Name: Islamic Law, Authority and Women (One World Publications, Oxford, 2001). Mashood Baderin, International Human Rights and Islamic law (Oxford: Oxford University Press, 2003). Abdullahi Ahmed An-Naim, Toward an Islamic Reformation: Civil Liberties, Human Rights, and International Law (Syracuse, NY: Syracuse University Press, 1990). Kamran Hashemi, Religious legal traditions, international human rights law and Muslim states (Boston: Martinus Nijhoff Publishers, 2008). http://www.radiofarda.com/content/o2_rafiq_taqi_death/24400000.html http://www.fazellankarani.com/persian/news/4878/ http://www.arashnaraghi.org/articles/Islamandtoleration.htm http://amontazeri.com/farsi/default.asp http://www.fazellankarani.com/persian/news/4878/

۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه

شیوه های مختلف مبارزه

این دانشگاه ما هم که خودش را کشت از چپگرایی. هر از چند گاهی، یک اعتصابی رخ میدهد... از اعتراض به افزایش شهریه دانشگاه گرفته تا اعتراض به حقوق و سن باز نشستگی کارکنان بخش عمومی. اوایل برای من خیلی جالب بود، اما کم کم به این نتیجه رسیدم که اعتصاب ، تنها راه اعتراض نیست: میتوان مقاله نوشت، کمپین درست کرد، گزارش و فیلم درست کرد... به هر حال امروز به سختی از میان معترضین که دم در ساختمان ایستاده بودند گذاشتم ، برگه های اعتصاب را پخش میکردند و میگفتند:" میدانی که امروز اعتصاب هست؟" لبخندی میزنم و میگویم" بله" ، میگوید:"و باز با این وجود میخواهید وارد دانشگاه شوی؟ "میگویم " بله "و دیگر منتظر جواب نمیمانم. در راه، چند جوان دیگربا اعتراض میگویند :" اعتصاب است، اعتصاب ". فقط لبنخند میزنم و سریع وارد دانشگاه میشوم... به هر حال خوب است که اعتصاب کنندگان به حقوق افراد غیر اعتصاب کننده هم احترام بگذارند و آن را نشانه ای از بیتفاوتی ندانند.. بی شک هر کس در هر زمان دغدغه هایی دارد و شیوه ها و روشهای خودش را برای اعتراض میتواند داشته باشد ...چپگرایی زورکی نمیشود همان طور که اسلام گرایی با زور نشد ...

۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

چمدان

چمدان هامان را تند تند بستیم و هی دور و بر را نگاه کردیم که چیزی جا نگذاشته باشیم، ... آخرین نگاه ها، آخرین وسواس ها....آخرین چک کردن بلیت ها و پاسپورت ها... تا به مقصد نرسیدیم نفهمیدیم که مهمترین را جا گذاشتیم... یک دنیا خاطراتمان را .......

۱۳۹۰ آبان ۱۰, سه‌شنبه

سنگ های دلتنگی ...

دارم خاله میشم و بیش از هر وقت دیگری ، دل تنگ خاله خودمم . خاله ای که یک روزی همسایه طبقه پایینمون بود و فاصله بینمون نهایتا ده تا پله میشد که آن هم کمتر از پنج ثانیه طی میشد. البته، گاهی وقتا از این هم کمتر طول میکشید. فقط در را باز میکردم از توی راهرو داد میزدم : " خاله جون ،میشه یک دقیقه بیای بالا؟ کارت دارم" . ( البته باید بگم که ساختمآن ما تقریبا خانوادگی بود و برای همین هم گاهی در مواقع اضطراری از این شیوه استفاده میکردم). کار آن موقع ها هم البته معلوم بود که چیه : موقع رفتن مهمونی یا ست کردن لباس بود و فقط خاله بود که با سلیقه و حوصله خاص خودش از پس وسواس من بر میومد. سلیقه اش هم از بقیه اعضای خانواده البته بیشتربه من شبیه بود. تقریبا هم همیشه نوبت به زیور آلات که میرسید، گوشواره ها یا دستبندهام، خیلی به چشمش نمیآمد و میگفت :" نه، نه ، این خیلی خوب نیست، بگذار یک دقیقه برم پایین ، یک دست بند / گوشواره دارم جون میده برای این لباس ." خلاصه، خاله برای من یک چیزی بود بین " مادر" و "خواهر" و پر از سورپرایز .مثلا یکهو، ساعت پنج عصر با یک کیک بی بی پشت در ظاهر میشد و به شوخی میگفت: " با کیک بی بی ، انرژیت بشتر میشه و بهتر درس میخونی." خلاصه ما و خاله اینا یک جورهایی خانه یکی بودیم، خونه ما خلوت تر بود وبچه ها گاهی وقتا که پایین شلوغ بود میومدند بالا برای درس خواندن یا تمرین ساز ، من هم خیلی وقتا میرفتم پایین ، فیلم میدیدم و ناهار یا شام یا کیک بی بی یا مربا و لواشک ساخت خاله میخوردیم. دست پخت خالم "تک" بود. جالب این جا بود که باز هم دوباره از بین اعضای خانواده ، فقط خاله بود که با من در فیلم هم سلیقه بود. اولین تجربه های غربت را با نبود خاله حس کردم. گاهی وقتا در آپارتمان بغلی بسته میشد و من از بی هوا از خواب میپریدم ، همیشه فکر میکردم خاله است پشت در و بعد چند دقیقه ای طول میکشد تا یادم بیاد که اینجا فرسنگها با آن ده تا پله فاصله داره. امروز ایمیل ام را باز کردم دیدم برام نوشته :"نرگس جان ، بسیار بسیار عزیزم، سلام ،انشا الله خوب و خوش باشی، بالاخره ایمیل دار شدم ،عزیزم دلم برایت بسیار تنگ شده است؛ همیشه صدای خنده های دلنشیند در گوشم است، عزیز دلم امیدوارم از هدیه ناقابلم خوشت امده باشد.دوستت دارم خاله نوشین " چند وقت پیش ها مسافری از ایران داشتیم و مثل همیشه ست گردنبند و گوشواره از سنگ های مختلف برام فرستاده بود. سنگ های رنگی، عقیق، زمرد و... میگفت خاصیت درمانی هم دارند. چند وقتی بود که در خط این سنگها است ، هر بار هم که گردنبندی برام میفرسته یک یاداشت باهاش میده که از خاصیت آن سنگ میگه وهر سنگی هم که میفرسته مثل خودش زیبا است و پر انرژی ولی لبریز از دلتنگی...

۱۳۹۰ آبان ۷, شنبه

باران های بی دلیل

چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است! مثل همین باران بی سوال! که هی می بارد! که هی اتفاقی،آرام و شمرده می بارد...

۱۳۹۰ آبان ۴, چهارشنبه

بچه که بودیم...

کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم ؛ کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود. کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم؛ کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود. کاش قلبها در چهره بود، اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم. سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست. سکوتی را که یک نفر بفهمد بهتر از هزار فریادی است که هیچ کس نفهمد. سکوتی که سرشار از ناگفته هاست؛ ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد دارد. دنیا را ببین… بچه بودیم از آسمان باران می آمد، بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید! بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه. بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم بزرگ شدیم تو خلوت. بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه. بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم، بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم. بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن، بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه؛ کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم. بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم. بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم، بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه. بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود، بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه. بچه که بودیم آرزمون بزرگ شدن بود بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم. بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی. بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند، بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به كسی می گوییم… هیچ كس نمی فهمد. بچه که بودیم دوستیامون تا نداشت، بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره. بچه که بودیم ،بچه بودیم بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ دیگه همون بچه هم نیستیم. ای کاش هیچ وقت بزرگ… نمی شدیم و همیشه بچه بودیم. ( پ. ن. - این متن را اولین بار در تئاتر " یک ایرانی در بهشت" در دیالوگ شهره آغداشلو شنیدم که خیلی خوشم آمد. )

۱۳۹۰ مهر ۳۰, شنبه

My Article on the Impartiality of BBC Persian

شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۰ رسانه ای که قضاوت نمی کند نرگس توسلیان شروع اعتراضات به بی بی سی فارسی را میتوان به انتخابات مناقشه برانگیز سال ۲۰۰۹ و به دنبال آن، سرکوبی شدید معترضین و دستگیری فعالان مدنی، اجتماعی و سیاسی نسبت داد. از آن زمان این شبکه که هنوز در آغاز راه بود مورد تهاجم دو طرف واقع شد که هر کدام حقیقت را در کف خود می دیدند، از سویی حکومت جمهوری اسلامی و از سوی دیگر برخی از گروه های اپوزیسیون و حتی بعضی از اصلاح طلبان. از داخل ایران، به اتهام تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و کمک به براندازی نرم ، وب سایت بی بی سی فارسی فیلترگشت و بر مسیرش سنگ [پارازیت] انداختند، و خبرنگاران و کارمندانش به طورمستقیم و غیر مستقیم مورد انواع اذیت و آزار قرار گرفتند. دستگاه عظیم تبلیغاتی و رسانه ای که با صرف بیت المال شکل گرفته همزمان از انتشار گسترده اتهامات مختلف سیاسی ، مذهبی و جنسی درباره مدیران و کارکنان این شبکه خبری فروگذار نکردند. تا این اواخر که مطابق اخبار کار به احضار خانواده پرسنل بی بی سی به نهادهای امنیتی و تهدید و ارعاب آنان رسیده، در این فاصله همسو با تبلیغات توهین آمیز در سایت های خبریشان تماس های تلفنی با ادبیات زننده و توهین آمیز، خطاب به مجریان پخش های زنده هم ادامه داشته است. اما طرفه این که همزمان با این موج که از درون تعصب حکومتداران برمی آید برخی از گروه های اپوزیسیون هم در میدانند و شبکه خبری را به سازشکاری با جمهوری اسلامی ایران و محافظه کاری در پخش اخبار مربوط به جانباختگان و معترضین متهم می کنند.عده ای نیز از ‌برخی از سوالات مجریان این رسانه از مهمانان برنامه، برآشفته شده و آن را نشانه دفاع از سیاست های جمهوری اسلامی ایران تلقی می کنند. کسی نباید می پرسید "آیا می توان با قاطعیت گفت در انتخابات تقلب شده؟" و یا همین اواخر خون ها به جوش آمد که چرا در ارتباط با خبر زمینه چیینی برای ترور سفیرعربستان سعودی در امریکا، این سئوال مطرح گشته که: "جمهوری اسلامی ایران چه سودی از ترور سفیرعربستان میتواند داشته باشد؟" خلاصه کلام آن که بی بی سی فارسی از یک سو، مزدور دولت انگلیس و دشمن نظام، و از سوی دیگر "آیت الله بی بی سی" و خواستار و پایدار نظام خوانده شده. اینک سئوالی در برابرمان هست: چرا بی طرفی بی بی سی، می تواند نه سازش کاری با حکومت و نه بی تفاوتی و بی مسئولیتی نسبت به مردم ایران، بلکه عین اجرای عدالت باشد. بی بی سی فارسی، در اساس نامه اش، خود را موسسه خبررسانی در بریتانیا و مستقل از دولت، برای تهیه و انتشار بی طرفانه اخبار داخلی و بین المللی" معرفی میکند. بی طرفی رسانه ای را میتوان به بی طرفی قاضی در یک نظام حقوقی تشبیه کرد: قاضی در رای خود باید کاملا بی طرف بماند و دچار احساسات نشود. چشمان فرشته عدالت هنگام برسی شواهد و دلایل دو طرف همیشه بسته است تا دو طرف دعوی را نبیند و اسناد و مدارک و شواهد آن ها را به دور از احساسات و تعصبات نسبت به آن ها بررسی کند. این بیطرفی قاضی، تا بدان جا، اهمیت دارد که چنان چه وی با یکی از اصحاب دعوی نسبتی خویشاوندی داشته باشد و یا طرف مقابل هر یک در پرونده ی دیگری باشد، باید خود را مستعفی اعلام کند، مبادا که بر بی طرفی اش اثری بگذارد. یک رسانه بی طرف، نیز به مثابه یک قاضی عمل میکند: یعنی شواهد و مدارک (اخبار) دو طرف را بررسی میکند بدون آن که دچار احساسات شود. یک قاتل و یا متجاوز همان قدر حق دسترسی به یک دادرسی عادلانه را دارد که یک زندانی سیاسی و یا یک دولتمرد. معمول چنین است که شبکه فارسی بی بی سی اخباری را مطرح می کند که اکثرشان در رسانه های حکومتی هم به نوعی منعکس شده است. تفاوت این جاست که در رسانه های دولتی جمهوری اسلامی دستکاری در اصل خبر مجاز است و بدان دروازه بانی خبر می گویند، در رسانه حرفه ای مانند بی بی سی چنین عملی معمول نیست بلکه علاوه بر انتشار تا حد مقدور بی طرف خبر، وقتی نوبت به تحلیل می رسد کوشش دارد که تحلیلگران از جناح های مخالف موافق و مخالف باشند. رسانه ای حرفه ای در انتشار خبر دچار افراط و تفریط نمیشود. به هیچ رسانه و مقامی فحش نمیدهد. توهین نمیکند. زبان مودبانه و حرفه ای خود را حفظ میکند و قضاوت را برعهده شعور مخاطبین خود میگذارد. برای همین است که به عنوان مثال، هنگامی که از مرگ اعتصاب کننده ای در زندان خبر میدهد، اعلام نمیکند که: "باز هم در زندان رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی، یک نفر دیگربه قتل رسید." بلکه ابتدا ، تنها از مرگ زندانی سیاسی در اعتصاب غذا سخن میگوید، و بعد ازهم بندی هایش نقل قول میکند که چه طور با ان که وضع جسمانی اش وخیم بوده نه تنها، به بهداری منتقلش نکرده اند، بلکه مورد ضرب و شتمش نیز قرار دادند. و بعد به قضاوت خود مخاطب میگذارد که چنین جان دادنی را مرگ طبیعی بنامد و یا قتل و این نهایت احترام به شعور مخاطب است. البته وظیفه دیگر رسانه مستقل پخش اخباری است که اجازه مطرح شدن در ایران را ندارند، که در این زمینه نیز، بی بی سی، به خوبی عمل کرده است. و هنگامی که سوالاتی به ظاهر در طرفداری از حکومت مطرح میکند، به پرسش شونده امکان می دهد که بیشتر استدلال کند و بیشتر توضیح دهد تا مسئله برای مخاطبینش روشن تر گرد و الزاما نباید به معنای مخالفت با آن مهمان برنامه یا با آن طرز فکر تلقی شود. این گونه قضاوت ها، شاید نشات گرفته از فرهنگ سیاسی غیر دموکراتیک ایران باشد. از همان سالیان دور، که قلم خبرنگاران را شکستند و لبهای راویان اخبار را دوختند، فضای سیاسی ان قدر تنگ و چنان خفقانی در جامعه حاکم شد که احزاب سیاسی اجازه فعالیت پیدا نکردند و تنها آنهایی که در خدمت قدرت بودند مجال عرضه یافتند. سیاستمدارانی که زبان به دفاع از خلق گشودند به شدت سرکوب شده و مورد غضب حاکمان قرار گرفتند. بسیاری راه حل را در آن دیدند که نقد های اجتماعی و سیاسی خود را در قالب خبر یا تفسیر بیان کنند تا اگر مورد غضب حاکمان قرار گرفتند، بتوانند راه گریزی برای خود بیابند. در بیشتر رسانه های داخل کشور، ستونی با نام " پیام خوانندگان" یا " پیام های تلفنی" دایر شده و گاهی سر دبیر آن چه را که میخواهد به مخاطب رسانه ای خود برساند، از قول تلفن کننده فرضی، و مصاحبه شونده خیالی مینویسد تا به گمان خود راه گریزی از عواقب آن فراهم سازد . به تدریج، فضای غیر دمکراتیک و خفقان حکومتی، این تفکر را اشاعه داد که رسانه ی بی طرف وجود ندارد و هر خبرنگار متعلق به یک طرز فکر است. کسانی که این چنین میاندیشند، هر چند اندیشه قابل نقدی دارند، اما تقصیری متوجه آنان نیست. مقصر اصلی، حکومت زورگویی است که تفکر ( با ما یا علیه ما) را میدان میدهد و این چنین میشود که جامعه، قائل به وظیفه ای فراتر از روایت کردن برای یک خبرنگار است، از خبرنگار می خواهد تحلیل کند، قضاوت کند و رای بدهد و کار شنونده یا خواننده را راحت کند. و حال آن که یک خبرنگار به منزله چشم جامعه است. فقط میبیند. قضاوت کردن بر عهده مغزست که خوانندگان و یا شنودگان آن خبرند. اگر هر عضو در بدن وظیفه خاصی دارد، هر شغلی نیز رسالتی خاص، رسالت رسانه ها هم قضاوت نیست. پس از رسانه ای که کارش رساندن اطلاع است قضاوت نباید توقع کرد. چنان که از قوه ای که کارش قضاوت است خبر رسانی به دلخواه نباید خواست. بی بی سی گرچه به نظر می رسد قربانی همین تفکر ماسیده از قرون است اما در عین حال کارکنانشان این بخت را دارند که هموار کنندگان راه عبور جامعه ایرانی به جامعه سالمی باشند که در آن خبر روان می چرخد و افراد در بیان نظر آزادند. تصویری که دور نیست رسیدن به آن. http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/october/22/article/-8f0214111a.html

همسفر

دیشب خوابشو دیدم . میگفت : " به پدر نهال بگید اگه دو نفر با هم راهی را شروع کردند و بعد میانه راه ، یک دفعه بارون گرفت، یا هر دوشون با هم خیس میشند یا این که یک چتری یا سر پناهی پیدا میکنند و باز هر دوشون باهم میرند زیرش . اصلا چرا به پدر نهال فقط ، به همه مردم شهر بگید..." لینک وبلاگ نهال ( لحظه های محتضر) : http://nahal53.blogfa.com/ این هم ادعاهای پدرش در مصاحبه با مسیح که ویدئو اش را این جا گذاشتم . پ.ن. میدونم از این اتفاق و این مصاحبه، چند هفته ای میگذره ولی من تازه دیشب خوابش را دیدم video

یک فرمول ساده !

این نوشته را امروز در فیس بوک دیدم. یاد آن جوکی افتادم که طرف برای مرض قلبش میره دکتر و دکتر بهش میگه که اگر میخواهی خوب شوی سیگار را فراموش کن، دور غذاهای چرب و گوشتی را خط بکش، مشروبات الکلی را به کلی بگذار کنار ، روزی اقلا یک ساعت ورزش کن... دیگه نمیگذاره که دکتر ادامه بده میگه: " خوب دکتر جان، یک دفعه بگو، برم بمیرم راحت ترم." خلاصه ، فکر کنم با این فرمول ساده دیگه نیازی هم به کلاس های دینی و حوزه های علمیه نباشه، کلا اگه از چیزی خوشتان آمد ، حرام است و السلام ...

۱۳۹۰ مهر ۲۵, دوشنبه

Religion or Superstition?

Some time ago, I saw this phrase on a status of one of my facebook friends : " if one person has an imaginary friend, he is crazy; If many people have the same imaginary friend, it's religion?" I don't know whether she was being sarcastic to religious people, meaning that there is no imaginary super power that we we can call in times of hardship or just during our normal days within our prayers for example (and I use the pronoun "we", as I consider my self a Secular Muslim), or whether she was being sarcastic to the people who make fun of those who according to them are not normal, since they do not share the same feelings and thoughts. Anyhow, what ever the meaning behind the phrase was, it raised this question for me: What is the line between a religion ( and by religion, I mean any kind of religion) and superstition?

The Best Documentary I have seen in my whole Life

" Praying the Devil Back to Hell" (Director Gini Reticker and Producer Abigail Disney's),is by far one of the best documentaries I have ever watched in my life. It narrates the story of the peaceful struggle of a group of Liberian women who under the leadership of Leymah Gbowee, rose up to peace and helped to bring the country's first female head of state, Ellen Johnson Sirleaf, into power. Both of these women, along with Tawakkul Karman, received the Nobel Peace Prize of this year. The peaceful, and yet persistent and effective tactics of these women were very well demonstrated in the documentary. Between 1989 and 2003, Liberia, collapsed into a civil war between the government of the despotic Charles Taylor and a coalition of warlords. The result of this conflict was systematic and widespread heinous acts including conscription of young boys, raping of girls and women, and cutting off the hands and legs of the civilians. This documentary narrates how unarmed women, with their unique and peaceful tactics ( as Gbowee jokingly says with their white shirts), brought peace to Liberia. It all started with Leymah's dream : " I had a dream, and it was like a crazy dream... " video

A Conversation with the Dalai Lama

Recently I participated in a leadership program, organized by the Centre For Global NOnKilling, based in Honolulu, Hawaii. On one of these days, we had Dr Joan Chatfield as our guest speaker. Joan, from “ Interfaith Alliance Hawaii” spoke on the spiritual perspectives and practices and their relationship to killing. In her speech, Joan referred to a conversation, which was made between Leonard Boff (a noted Brazilian theologist), and His Holiness the Dalai Lama. In this conversation, Leonardo Boff, had asked the Dalai Lama about the best religion in the world. Boff, continued to explain how he was expecting the Dalai Lama, to announce “ The Tibetan Buddhism”, or “ the oriental religions much older than Christianity” as the best religion in the world. To his surprise, the Dalai Lama gave him a different answer. He, with a smile on his face, answered: “ The best religion is the one that gets you closest to God. It is the one that makes you a better person.” Boff, then asked the Dalai Lama that what makes him a better person. The Dalai Lama responded: “ Whatever makes you more compassionate, more sensible, more detached, more loving, more humanitarian, more responsible, more ethical. The religion that will do that for you is the best religion and I am not interested, my friend, about your religion or if you are religious or not. What really is important to me is your behaviour in front of your peers, family, work, community, and in front of the world. Remember, the universe is the echo of our actions and our thoughts. The law of action and reaction is not exclusively for physics. It is also of human relations. If I act with goodness, I will receive goodness. If I act with evil, I will get evil. What our grandparents told us is the pure truth. You will always have what you desire for others. Being happy is not a matter of destiny; It is a matter of option.” He concluded, “ Take care of your Thoughts because they become Words. Take care of your Words because they will become Actions. Take care of your Actions because they will become Habits. Take care of your Habits because they will form your Character. Take care of your Character because it will form your Destiny, and your Destiny will be your Life … and … There is no religion higher than the Truth.” (The photo is from my trip to Poland in December 2008, where I had the pleasure of meeting with the Dalai Lama in a ceremony organized for the 20th anniversary of the Lech Walesa winning of noble prize for peace. He also gave me this white scarf, as a symbol of peace.

۱۳۹۰ مهر ۸, جمعه

یک سفر و هزار خواب

دارم کم کم وسایلم را جمع میکنم ، فردا صبح عازم هونولولو هستم. ( خودمونیم، عجب اسمی هم داره ، یاد بازی های دوران بچگیم میفتم. یک چیزی تو مایه های لولاهوپ). قرار است در یک کارگاه آموزشی برای لیدرهای جوان شرکت کنم. برم ببینم قرار رهبر کجای دنیا بشم و کجا رو فتح کنم . چند وقت پیشا خواب دیدم که توی فرودگاه چین، در قسمت بازرسی گیر دادند. با یکی از دوستام بودم و نمیدونستم که چین چی کار میکردیم، مقصدمان بود یا هواپیما عوض میکردیم . به هر حال مامور گمرک به ما گفت که باهاش به اتاقی برویم. رفتیم ، همینجور که منتظر بودیم و او هم داشت میان پرونده ها دنبال چیزی میگشت، فالگیری امد و به مامور گفت :این دختر را ولش کنید، بعدها ریس جمهور امریکا میشود،" یک آن، هم از پیش گویش خوش حال شدم، هم ترسیدم، نمیدونستم واکنش مامور تفتیش چینی چه خواهد بود. خوش حال شد و گفت ؛ " پس نگهش میداریم ! " . نمیدونم دیگه بعدش چی شد با عزت و احترام چینی شدم و ساکن چین شدم ، یا این که گذاشتند بقیه سفرم را از چین ادامه بدم. بعد هم دقیقا نمیدونم چرا پیشگو ، پیش گویی کرده بود که قراره ریس جمهور امریکا بشم، از آن جا که هیچ وقت امریکا زندگی نکرده ام ، زن حسابی، حالا انگلیس نمیگفتی، اقلا کانادا میگفتی که به حساب همون چند سالی که بودم یک کم پیش گوییت قابل باور تر میشد. بعدشم نگفت دقیقا چه سالی قراره که ریس جمهور امریکا بشم . به هر حال ، از آن جا که به تعبیر خواب اعتقادی ندارم و فکر میکنم خواب ها ، تاثیر افکار روزانمان هست، فکر کنم اینم بی تاثیر از این کارگاه هونولولو نبوده باشه.

آن شراب مگر چند ساله بود؟...

video آهنگ وقت های سرخوشی :-)

۱۳۹۰ مهر ۷, پنجشنبه

سال تحصیلی جدیدتون ، چه با اضافه شهریه ، چه بی اضافه شهریه، چه با بورس، چه رایگان، مبارک

video این کلیپ هم به منابست آغاز سال تحصیلی و اضافه شدن شهریه ها میگذارم. پارسال در کارگاه فیلمسازی سواس درست کردیم. چون که هم زمان شده بود با تظاهرات علیه کم کردن بودجه دانشگاه ها و اضافه شدن شهریه دانشجو ها، اکثر فیلمهای کارگاه هم در نتیجه به این سوژه اختصاص پیدا کرد. به هر حال، سال تحصیلی جدیدتون ، چه با اضافه شهریه ، چه بی اضافه شهریه، چه با بورس، چه رایگان، مبارک. هم شاگردی سلام ، دوباره برگشتیم. البته دانشجوی دکتری که باشی، از ان جا که نه کلاس داری و نه امتحان، دیگه خیلی اول و آخر سال هم برات فرق نمیکنه، ولی همین شلوغ شدن دانشگاه هم به ما حال و هوای سال جدید را کاملا داد... :-)

۱۳۹۰ مهر ۶, چهارشنبه

My Article on the Execution of Children in Iran under Iran's reservation to the Convention on the Rights of the Child.

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/september/27/article/-4a17253b54.html سه شنبه ۵ مهر ۱۳۹۰ حق شرط و اعدام هفده سالگان نرگس توسلیان علیرضا ملا سلطانی، قاتل روح الله داداشی که قوی ترین مرد ایران نام گرفته هفته قبل در ملا عام اعدام گردید، در برابر چشمان هزاران تنی که برای تماشا در محل اعدام جمع بودند. این می توانست حادثه ای عادی باشد که در جواب افکارعمومی به شدت متاثر از حادثه قتل یک قهرمان به شتابی غیرمعمول شکل گرفت. اما علیرضا ملا سلطانی درهنگام وقوع جرم ( وهم چنین در هنگام اجرای مجازات ) تنها ۱۷ سال داشت، و مطابق ماده ۳۷ "کنوانسیون حقوق کودک" او نباید اعدام میشد. نکته این جاست که دولت ایران، در هنگام پیوستن به کنوانسیون، " حق شرطی" برای خود قائل گشته است که به موجب آن شرط درصورتی که مفاد کنوانسیون را در تعارض با قوانین داخلی یا شریعت اسلامی بیابد، ملزم به پیروی از مفاد کنوانسیون نباشد. بر چنین شرطی دو اشکال وارد است: اول آن که هدف ازانعقاد کنوانسیون و پیوستن دولت ها به آن، تغییرقوانین داخلی در جهات انطباق با مفاد کنوانسیون است وعقد چنین شرطی مخالف فلسفه وجودی کنوانسیون ها ومعاهدات بین المللی است. طبیعتا وظیفه دولت ها است که به هنگام پیوستن به کنوانسیون، قوانین داخلی خود را با ان منطبق کنند و نه بالعکس. اما اشکال دوم آن که شرط نامبرده، بسیارمبهم ودامنه آن نامشخص است. از همین روست که در این مقاله به مقوله "حق شرط" در حقوق بین الملل می پردازیم. تعریف حق شرط در حقوق بین الملل : ماده ۲ "کنوانسیون وین در مورد حقوق معاهدات"، حق شرط را چنین تعریف می کند "بیانیه یک جانبه ای که یک کشورتحت هرنام یا به هرعبارت درموقع امضاء، تنفیذ، قبول، تصویب یا الحاق به یک معاهده صادر میکند و به وسیله آن قصد خود را به التزام درقبال یک معاهده ابراز میکند." بند ۳ ماده ۱۹ همان کنوانسیون، حق شرط را در سه حالت نمیپذیرد : 1- در صورتی که معاهده ای حق شرط را صریحا نپذیرفته باشد. 2- در صورتی که معاهده ای مقرر کرده باشد که حق شرط فقط در موارد خاص مجاز میباشد و مورد درخواستی ازغیر آن موارد باشد. 3- درغیر موارد مشمول بند (۱) و (۲) هنگامی که حق شرط با هدف و منظور آن معاهده مغایرت داشته باشد. "کنوانسیون حقوق کودک" نیز در ماده ۵۱ خود،حق شرطی را پذیرا است که با "هدف" و "منظور" کنوانسیون مغایرت نداشته باشد. رویه کشورها در اتخاذ حق شرط را می توان به سه دسته تقسیم کرد: دسته اول کشورهایی که کنوانسیون را بدون هیچ گونه شرطی می پذیرند.این نوع پذیرش در دو حالت رخ می دهد: حالت اول( والبته ایده ال) هنگامی است که یا تمامی قوانین ورویه کشورملحق شونده درمطابقت با کنوانسیون میباشد ویا آن که با وجودی که قوانین کشورملحق شونده درانطباق کامل با مفاد کنوانسیون نیست، مفاد کنوانسیون مورد تائید کشورملحق شونده است و آن کشورخود را متعهد به اجرای تمامی مفاد کنوانسیون میکند. حالت دوم برای کشورملحق شونده تنها جنبه (ژست) سیاسی دارد بدون آن که قصدی برای تغییر قوانین درانطباق با کنوانسیون داشته باشد. دسته دوم، کشورهایی هستند که با شرطی یا شروطی نامحدود به کنوانسیون می پیوندند. مانند حق شرط کلی عدم مطابقت با شرع که معلوم نیست کدام مکتب و تفسیر از شریعت و هم چنین کدام موارد را در بر میگیرد. دسته سوم، کشورهایی هستند که شروطی اتخاذ میکنند که به بخش های خاصی از کنوانسیون مربوط می شود. این موارد گاه دامنه شروطشان محدود و مشخص است. گفتنی است هر چه مورد شرط، مشخص تر و معین تر باشد، گویای آن است که دولت امضا کننده به طور خاص متوجه مشکل شده و قصد دارد مشکل را رفع کند. این چنین مواردی کار را برای دولت و نهادهای مدنی، در جهت مفاد قطعنامه آسان ترمیکند.اما مورد دیگر زمانی است که هر چند که شرایط مشخص شده مفاد خاصی را در برمی گیرند اما دامنه آن مفاد به قدری وسیع است که درعمل تفاوتی با شروطی نوع سوم ندارد.مانند شرط دولت عربستان در هنگام امضای " کنوانسیون منع تبعیض علیه زنان" نسبت به ماده ۲ (تعهد به گنجاندن‌ اصل‌ مساوات‌ زن‌ و مرد در قانون‌ اساسي‌ يا ديگر قوانين‌ متناسب‌ داخلي‌ خود) و ماده شانزده ( تعهد به رفع‌ تبعيض‌ عليه‌ زنان‌ در همه‌ امور مربوط‌ به‌ ازدواج‌ و روابط‌ خانوادگي‌). این نوع شروط درعمل هیچ تفاوتی با شروط دسته دوم ندارند. دولت ایران نیز با عقد شرط کلی "عدم مغایرت با اسلام"، وضعیت کلی و مبهمی در رعایت کنوانسیون حقوق کودکان برای خود قائل شد که مطابق مفاد خود کنوانسیون قابل پذیرش نیست.از جمله آن، می توان به " سن مسولیت کیفری "اشاره کرد که دیدگاه های مختلفی در اسلام در این مورد وجود دارد، جمهوری اسلامی شدیدترین موضع ( یعنی ۹ سال برای دختر و ۱۵ سال برای پسر) را انتخاب کرده است. جالب است که بدانیم همین دختر ۹ ساله و پسر ۱۵ ساله در حالی در جمهوری اسلامی از مجازات اعدام مصون نمانده اند که مطابق قانون مدنی ایران، صلاحیت لازم برای دادن رای واداره امورمالی خویش را ندارند. کارشناسان به درست معتقدند تا هنگامی که دولت ایران به معاهدات بین المللی با چنین شروط کلی و مبهمی بپیوندد، هیچ نوع تاثیر قانونی وعملی دروضع موجود حاصل نخواهد شد. دولت ایران در سال ۱۳۷۳، به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته و متعهد اجرای آن شده است، اما در موارد متعددی مقررات مربوط به آن را نقض کرده است ( از بارزترین موارد نقض همین اعدام کودکان اشاره کرد). هرگاه که ایران، از سوی یونیسف ویا سایر نهادهای حقوق بشری و یا مدافعان حقوق بشر مورد اعتراض قرار میگیرد، به بهانه آن که الحاق دولت ایران به کنوانسیون حقوق کودک، با شرط عدم مغایرت با موازین اسلامی بوده است، از پاسخ طفره رفته و اجرای قوانین شریعت را بهانه میکند. اعدام علیرضا ملا سلطانی، متهم به قتل روح الله داداشی در ملا عام به همین جهت مورد اعتراض چهارگزارشگر حقوق بشر نیز قرار گرفت. جمهوری اسلامی می باید منتظر این اعتراض می بود و تا زمانی که چنین مواردی را بر خود و شهروندان ایرانی روا می دارد، اعتراض ها همیشگی خواهد بود. مغایرت با اسلام، بهانه قابل قبولی برای جامعه بشری نیست در حالی که بسیاری از کشورهای مسلمان بدون چنین شرطی به کنوانسیون پیوسته اند. و باز همان سئوال همیشگی هم باقی است که: کدام اسلام، بر اساس کدام نحله و مذهب. پانوشت Online : < www2.ohchr.org/english/law/crc.htm>. untreaty.un.org/ilc/texts/instruments/english/conventions/1_1_1969.pdf Nasrine Abiad, Sharia, Muslim States and International Human Rights Treaty Obligations: A comparative Study, (London: British Institute of International and Comparative Law, 2008) Michel Virally, ‘Review Essay: Good Faith in Public International Law’ inAmerican Journal of International Law , Vol, 77, No 1, Jan 1983, pp. 130-134, Online : . ICJ, Reservations to the Convention on the Prevention and Punishment of the Crime of Genocide (Advisory Opinion of 28 May 1951).