۱۳۹۲ مرداد ۹, چهارشنبه

فیشال اکسپرشن ( حالات صورت ) خبر می دهد از سر درون ...


کم کم یاد گرفته ام چطوری در مواقعی که لازم است ، بپوشانمش . اگر هوا کمی ، فقط کمی آفتابی باشد حتما عینک بزرگ آفتابی ام را می زنم. اگه فقط اندکی باد بوزد، بهانه دارم صورتم را لای شالم پنهان کنم. اگرهیچ کدام هم نبود ، خب به بهانه سرما خودگی همیشه می شود دستمال را جلوی صورت گرفت ... نمی خواهم سر هر موضوعی با هر کسی بحث کنم، مخصوصا با آدم هایی که زیاد هم قرار نیست باهاشان سر و کار داشته باشم، اما چه کنم گویا جدیدا حالت صورت ام ( یا چشم هایم )، یا لبخندی که بدون اجازه یک باره پدیدار می شود یا ابروهایی که بی اختیار درهم می روند، سر درون را یک باره لو می دهند، آن هم درست موقع ای  که باید خودم را کاملا خنثی نشان دهم
.

۱۳۹۲ مرداد ۳, پنجشنبه

اولین مهمان

 
خوب اولین مهمان خارج ازجزیره امروزرسید. بقیه مهمان های خارج هم دقیقا از امروز، یک ماه وقت دارند که خودشان را برسانند. البته به غیراز دو نفر، بقیه همان چند روز مانده به عروسی و نهایتا یک هفته قبل عروسی می آیند. مهمان امروز را تا حال ندیده بودم، هر چند بارها با وی تلفنی، وایبری، اسکایپی صحبت کرده بودم. بانویی بسیار مهربان و دوست داشتنی است، اول من را بغل کرد و بعد علی را . بله، " مادرهمسر جان" است.

۱۳۹۲ مرداد ۱, سه‌شنبه

آن نوزاد نیامده به من آموخت ...

راستش هیچ وقت فکر نمی کردم یک بچه یک روزه ، درعرض کمتر از یک روز نظرم را راجع به کل یک سیسیتم عوض کند. حقیقتش این است که تا دیروز من مخالف نظام سلطنتی نبودم  (البته طرفدار هم نبودم ، ولی خوب سلطنت مشروطه را به هم عنوان نوعی از حکومت قبول داشتم )، ولی از دیروز که مجبور شدم که لحظه به لحظه از رسانه های محلی و بین المللی  خبر زایمان و به دنیا آمدن بچه کیت و ویلیام را بشنوم / ببینم ، دیگه واقعا کاسه صبرم لبریز شد و تازه فهمیدم چرا نظام سلطنتی این قدر روی اعصاب برخی بوده ...

Viva Dialogue

یک شنبه شب در مناظره ای در وبسایت بالاویزیوین، راجع به شرکت محسن مخملباف در جشنواره فیلم اورشلیم  و هم چنین به طور کلی موضع تحریم یا گفتگو با اسرائیل ، شرکت کردم . خوش حالم که بر خلاف اکثر مناظره هایی که تا به امروز در این مورد دیده ام ، مناظره ما بدون تنش انجام شد . از همان اول البته، موضع خودم را اعلام کردم و گفتم که می دانم افرادی که نامه مخالف را امضاء کرده اند ( حداقل آن هایی که من می شناسم ) نه  یهود ستیزهستند، نه بهایی ستیز و نه طرفدار جمهوری اسلامی.  بعد هم گفتم که من هم معتقد به دفاع از حقوق فلسطینی ها هستم و صد البته که بنی آدم اعضاء یک دیگرند ، ولی خوب روش رسیدن به هدف ام، با شما فرق دارد و بعد دلایلم را بیان کردم  که در ویدئو هست ..


video




۱۳۹۲ تیر ۲۷, پنجشنبه

در و دیوار شهر امروز می گریستند

نمی دانم امروز همه چیز این قدر گریه دار به نظر می رسید ، یا از آن روزهایی بود که از دنده احساساتم از خواب بیدار شده بودم.
صبح در مترو، روزنامه را باز کردم. اولین صفحه ای که به چشم ام خورد ، صفحه مربوط به گرمی هوا بود و این که انگلیس دچار یک موج گرمای بی سابقه در چند دهه اخیر شده است و ... خوب ، تا اینجا خبر به آن صورت ناراحت کننده نبود، خوب گرما است دیگه، وبا که نیست، یک طوری حالا سر می کنیم، می گذرد.  بعد خواندم که آمار قطع انگشتان پا هم در این مدت زیاد بوده ، چرا ؟ چون که  ملت از فرط گرما بدون پوشیدن کفش و با پا برهنه مشغول گل و گیاه کاری با دستگاه چمن زنی
شده اند  ! ...
عصر موقع برگشتن از مترو که می آمدم بیرون این صحنه را دیدم ( که عکس اش را این جا می گذارم).  این جا یکی از راه های  خود کشی، پرت کردن خود زیر قطار است. یکی از افردای که در قطار بوده این نامه را برای فردی که صبح خودکشی کرد، نوشته : 
" من امروز در همان قطاری بودم که خودت را زیرش انداختی . دعا می کنم برایت که الان در آرامش باشی و آن رنجی که تو را به این مرحله رسانده بود، تمام شده باشد. هم چنین برای آرامش عزیزانی که پشت سر گذاشته ای ، دعا می کنم

در کش دادن حکمتی است ...


می دانم الان یک عده می گویند زیادی دارید کشش می دید، یک کارگردان ایرانی خواسته برای نمایش فیلم اش برود به جشنواره فیلم  اورسلیم ، به خودش و انتحاب اش ربط دارد . حالا دیگه این همه اعلامیه و مصاحبه و ... چیه ؟ ولی آخه واقعا بحث مخملباف و انتخاب اش نیست. صبحت شکستن یک تابو است و اینکه آیا با بایکوت کردن می شود به صلح و هم زیستی مسالمت آمیز رسید؟ حالا شاید حرف ما ( موافق های اقدام مخملباف ) هم در نظر مخالفین زیادی شاعرانه بیاد، ولی به هر حال راه حل مخالفین هم در طول شصت سال جواب نداده است. خوب، چه می شود آدم یک راه حل دیگه ای را انتخاب کند؟ به نظرم حداقل دستاورد این اقدام مخملباف ، این است که اگر تابو کامل شکسته نشد، حداقل با بحث هایی که شکل گرفت، ترک خورد. باید اعتراف کنم، قبل از راه افتادن کمپین دوستی بین ایران و اسراییل، خودم به شخصه هیچ وقت جرات نمی کردم راجع به این موضوع اظهار نظر کنم.
می خواستم یک مطلبی در مورد امضایم در حمایت از مخملباف بنویسم ولی دیدم همه گفتنی ها را هم بیانیه ها هم خود مخملباف و مجید محمدی گفته اند . فکر کردم فقط یک خاطره تعریف کنم از داستانی که برای کمپین دوستی ایران و اسراییل فرستاده بودم.  کل داستان را در یک پست دیگه نوشته ام، فقط این جا از آن قسمتی می نویسم که دنیت ( دختر اسراییلی گروه ) به من گفت فیلم " گربه های ایرانی " بهمن قبادی را در اسراییل دیده است . ازش پرسدم  "چطور بود، از فیلم خوشت آمد؟  "گفت  " بی نظیر بود. فیلم که تمام شد با دوستانم همه از هم می پرسیدیم که چطوره ممکن است بتوان ملتی را با موسیقی به این زیبایی، دوست نداشت ؟ "

۱۳۹۲ تیر ۲۴, دوشنبه

Our signatures in Support of Mohsen Makhmalbaf's Participation in the Jerusalem Film Festival

و در پاسخ به نامه این دوستان



 

نامه ۸۰ نفر از فعالان و دانشگاهيان در تقدير از صلح دوستی محسن مخملباف در اسراييل

محسن مخملباف کارگردان ايرانی، که برای نمايش تازه‌ترين فيلمش، باغبان، در جشنواره فيلم اورشليم حضور يافته بود، موفق شد جايزه ويژه‌ی اين جشنواره را به دليل "دستاوردهای هنری و تلاش و مبارزه طولانی‌اش برای آزادی و دموکراسی" دريافت کند.
آقای مخملباف هنگام دريافت اين جايزه گفت که باور دارد "اگر سياست ميان ما تفرقه می‌اندازد، هنر می‌تواند اين فاصله‌ها را ترميم و ما را در دستيابی به اهداف صلح‌آميزمان متحد کند».
او گفت که جايزه‌‌اش را «به همه هنرمندان، سياست‌مداران، روشنفکران و مردم ايران و اسراييل هديه می‌کند که برای صلح و دوستی ميان دو ملت کار کرده‌اند و به آن باور دارند
».

آقای مخملباف در اورشليم گفت که اسراييلی‌ها را دوست دارد و تاکيد کرد که حمله نظامی اسراييل به ايران، وضع را وخيم‌تر خواهد کرد.
او گفت که به جای حمله نظامی به ايران، بايد از «نيروهای دموکراتيک» حمايت کرد.
محسن مخملباف در هنگام بر زبان آوردن اين سخنان پيش‌بينی کرد که به زودی با موجی از اتهام‌هايی روبرو خواهد شد که وی را «جاسوس سيا و موساد» خواهند ناميد.
اين پيش‌بينی او خيلی زود به وقوع پيوست و در کنار حملات رسانه‌های وابسته به جمهوری اسلامی، گروهی ديگری از ايرانيان نيز با انتشار نامه‌ای سفر وی به اسراييل را «عميقا نگران‌کننده» و «مغاير با وجدان انسانی» دانستند و نوشتند که شرکت محسن مخملباف در جشنواره فيلم اورشليم، به مثابه‌ حمايت ضمنی وی از «سياست‌های آپارتايد دولت اسراييل» است.
در چنين شرايطی، ما امضاکنندگان اين نامه از شجاعت محسن مخملباف برای شکستن تابوی سفر به اسراييل و رساندن پيام دوستی مردم ايران به مردم آن کشور تقدير می‌کنيم.
ما معتقديم اعلام حمايت از حقوق «مردم فلسطين» توجيه مناسبی برای انتقاد از سفر حرفه‌ای يک «کارگردان ايرانی» به اسراييل نيست.
ما هنوز به خاطر می‌آوريم آن دسته از شهروندان ايرانی و اسراييلی را که سال گذشته در پی بالا گرفتن احتمال حمله نظامی اسراييل به ايران، در کمپين دوستی دو کشور شرکت کردند و در پيام‌های نوشتاری و تصويری خود گفتند که يکديگر را «دوست دارند».
ما سياست‌های جنگ‌طلبانه چه از سوی مقام‌هايی در حکومت جمهوری اسلامی و چه از سوی مقام‌هايی در اسراييل را محکوم می‌کنيم و از اين موضع محسن مخملباف که به جای حمله نظامی به ايران، بايد از «نيروهای دموکراتيک» حمايت کرد، استقبال می‌کنيم.
ما هم‌چون محسن مخملباف، از دادن دست دوستی با شهروندان اسراييلی نمی‌هراسيم و معتقديم هنر می‌تواند وسيله‌ای باشد برای نزديکی بين انسان‌ها، فارغ از تفاوت‌های نژادی، زبانی و اعتقادی آنها.
ما معتقديم به جای اعتراض به سفر محسن مخملباف به اسراييل، بايد او را سفير صلح و دوستی ايرانی‌ها با اسراييلی‌ها بناميم.
امضاکنندگان: آرام حسامی
اباذر نوری‌زاد
احمد باطبی
احمد عشقيار
اردشير زارع‌زاده
اشکان يزدچی
اکبر عطری
اکبر کرمی
امير صحتی
اميرحسين اعتمادی
اميرحسين توکلی
امين رياحی
ايرج دهدار
بابک بردبار
بابک جعفريان
بانو صابری
بنفشه پورزند
بهزاد مهرانی
بيژن معصوميان
پتکين آذرمهر
پوريا خادمی
پويا جهان‌دار
پويا ديانيم
تورج زعيم
حسن شريعتمداری
دنا برماس
رضا مبين
سپيده پورآقايی
سجاد نيک‌آيين
سعيد حسين‌پور
سعيد قاسمی‌نژاد
سلمان سيما
سياوش بهمن
سياوش صفوی
سياووش جليلی
سيما دينی
شاهين ايقانيان
شروين نکويی
شهران طبری
شيما بزرگی
عبدالرضا احمدی
عرفان ثابتی
علی اشتری
علی تهرانی
علی سازگارا
علی نظری
علی‌رضا پورپيرعلی
علی‌رضا کيانی
علی‌رضا موسوی
فرخ زندی
فريبا داوودی مهاجر
کاوه شيرزاد
کاويان ميلانی
کوروش صحتی
کيانوش سنجری
لهراسب پورزند
ليونا عيسی قليان
مازيار خسروبيگ
ماشااله عباس‌زاده
مجيد محمدی
محسن سازگارا
محمود صباحی
مريم شجاعی
مريم معمارصادقی
مريم موذن‌زاده
مريم نايب‌ يزدی
مسعود مسجودی
منوچهر محمدی
مهدی جلالی
مهدی وزيری
مهران براتی
مهرداد سيدعسگری
نادر جهانفرد
نازنين عسکری
نرگس توسليان
هومان موسوی
هومن رضوی
هومن عسکری
يزدان شهدايی
يوحنا نجدی


  خواندن مقاله مجید محمدی هم در همین ارتباط خالی از لطف نیست

چرا سفر به ایران را تحریم نمی کنید؟، مجید محمدی

مجيد محمدی
شرکت در برنامه‌ای که از سوی یک دولت حمایت مالی می شود در هیچ منطقی مساوی با حمایت از سیاستهای آن دولت نیست... دولت اسرائیل بیشتر حامی حقوق بهاییان ایرانی بوده یا هموطنان دانشگاهی ضد امپریالیست یا ضد اسرائیلی آنان؟ ...تعجب اینجاست که گروهی دانشگاهی و پژوهشگر متوجه ضرورت همپیمانی استراتژیک و روابط راهبردی ایران و اسرائیل در منطقه نیستند
ویژه خبرنامه گویا
پس از سفر محسن مخملباف به اسرائیل تعدادی از دانشگاهیان، پژوهشگران، روزنامه نگاران، فعالان حقوق بشر و فعالان سیاسی از سفر وی اظهار نگرانی کرده و موضع خود را در بایکوت و تحریم شرکت در فعالیت‌های فرهنگی در اسرائیل بیان کرده‌اند. آنها به این موضوع اشاره نمی کنند که مخملباف آخرین فیلمش را در اسرائیل ساخته و پیش از ملامت وی برای شرکت در جشنواره باید او را برای ساختن فیلم در اسرائیل محکوم می کردند که این محکومیت کودکانه تر از محکومت دومی می بود. البته در گرایش ضد اسرائیلی کور، بهاییان ایرانی (که فیلم مخملباف در باره‌ی آنهاست) نیز معمولا در ذیل پروژه‌ی اسرائیل دیده می شوند. بروید و بگردید و ببینید که تهیه کنندگان متن نامه در باب سرکوب دائمی بهاییان در ایران چه کرده‌اند. دولت اسرائیل بیشتر حامی حقوق بهاییان ایرانی بوده یا هموطنان دانشگاهی ضد امپریالیست یا ضد اسرائیلی آنان؟

ایده‌ای کودکانه
امضا کنندگان معتقدند که "تصمیم آقای مخملباف برای شرکت در جشنواره‌ای که مستقیمن توسط دولت اسرائیل حمایت مالی می شود و قرار است از ایشان در جشنواره تقدیر شود، به مثابه‌ی حمایت ضمنی وی از سیاست‌های آپارتاید دولت اسرائیل است." بهتر بود اکثر کسانی که این نامه را امضا می کردند نگاهی به بیلان درآمد یک سال گذشته‌ی خود یا موسساتی که با آنها همکاری کرده‌اند می انداختند و بعد مخملباف را ملامت می کردند.
مگر یکی از نویسندگان نامه که برای سایت الجزیره‌ی انگلیسی می نویسد (چون معتقد است رسانه‌های امریکایی طرفدار اسرائیل هستند و لابد امیر قطر ضد اسرائیلی است) نمی داند که "نوشتن برای رسانه‌ای که توسط دولت قطر حمایت مالی می شود به مثابه‌ی حمایت ضمنی از سیاست‌های دولت قطر است." (عینا جمله‌ی ساده انگارانه‌ی متن فوق را در مورد نوشتن برای الجزیره تکرار کرده‌ام) یا نویسندگان نامه قبل از صدور این حکم نمی دانستند که اگر در فعالیت رسانه‌های دولتی غربی شرکت می کنند (صدای امریکا، بی بی سی ، رادیو فرانسه، ...) این به معنی حمایت ضمنی از سیاست‌های دولت مربوطه است؟
معلوم نیست چه زمانی بخشی از روزنامه نگاران و دانشگاهیان ایرانی منطق و سازگاری در رفتار را مقدم بر انتقادات یا تنفر خویش از یک دولت خاص قرار خواهند داد. شرکت در برنامه‌ای که از سوی یک دولت حمایت مالی می شود در هیچ منطقی مساوی با حمایت از سیاست‌های آن دولت نیست. تمام دانشگاه‌های امریکا به طور مستقیم (بودجه‌های پژوهشی) و غیر مستقیم (وام‌های دانشجویی و کمک هزینه‌های بدون برگشت) از سوی دولت ایالات متحده حمایت مالی می شوند. ‌آیا تدریس در این دانشگاه‌ها حمایت ضمنی از سیاست‌های دولت ایالات متحده است؟ تاسف اینجاست که گروهی دانشگاهی و پژوهشگر متوجه این سخن بی پایه و کودکانه نشده‌ و این نامه را امضا کرده‌اند


تحریم فرهنگی جمهوری اسلامی
تنظیم کنندگان نامه برای آن که به همسانی موضع با حکومت جمهوری اسلامی متهم نشوند بارها ذکر می کنند که "ما جمعی از ایرانیان، در حالی که سرکوب و خشونت روزانه توسط دولت ایران را محکوم می‌کنیم..." آما آیا این گروه حاضر است به خاطر این سرکوب و خشونت روزانه دولت جمهوری اسلامی را تحریم فرهنگی کند؟ برخی از امضا کنندگان با تحریم نفتی جمهوری اسلامی (که 80 درصد درآمد آن مستقیما و غیر مستقیم به جیب هیئت حاکمه ریخته می شود) مخالف بوده‌اند چه برسد به تحریم‌های فرهنگی. آنها به سرزمین مادری خود که می رسد به منطق دیگری متوسل می شوند: این که تعامل با رژیم‌های سرکوب و خشونت بهتر از تحریم است


کوری راهبردی
بسیاری از امضا کنندگان بارها از تقدم منافع و امنیت ملی ایران بر دیگر امور دفاع کرده‌اند. تعجب این جاست که امضا کنندگان توجه نمی کنند که همپیمان استراتژیک ایران در منطقه، اسرائیل است و نه سوریه و حزب الله. کدام کشور عرب منافع مشترکی بیش از اسرائیل با ایران دارد؟ اگر در دراز مدت چنین است مگر می شود رابطه‌ی دو کشور را بجز با روابط فرهنگی نیروهای مستقل ترمیم کرد؟ تعجب اینجاست که گروهی دانشگاهی و پژوهشگر متوجه این همپیمانی استراتژیک و روابط راهبردی میان ایران و اسرائیل در منطقه نیستند. چگونه می توان نفرت‌های نامربوط را کنار گذاشت؟ باید به محسن مخملباف به عنوان نماینده‌ی فرهنگی ایرانیان برای شجاعت سفر به اسرائیل تبریک گفت


منتظر اطلاعیه‌ی بعدی شما هستیم
برخورد جمهوری اسلامی با روزنامه نگاران، نویسندگان، سینماگران و دیگر اهالی فرهنگ سیاه تر است یا دولت اسرائیل؟ دولت اسرائیل در چه مقطعی از تاریخ خود شهروندان یهودی خود را در خیابان به گلوله بسته یا از پل به پایین پرتاب کرده است؟ چند تن از مقامات سابق اسرائیل به دلایل سیاسی در زندان و حصر خانگی هستند؟ دولت اسرائیل در چه زمانی سه تا پنج هزار زندانی را در چند هفته اعدام کرد؟ کدام کشور بالا ترین رقم اعدام در منطقه را دارد؟ کارنامه ی دولت اسرائیل در بر خورد با آزادی‌های دینی سیاه تر است یا کارنامه‌ی دولت جمهوری اسلامی؟
البته دولت اسرائیل هم کارنامه‌ی سیاهی در برخورد با فلسطینیان و نقض حقوق آنها دارد اما در مقایسه، جمهوری اسلامی همه‌ی ناقضان حقوق بشر را پشت سر گذاشته است. بنا بر این اگر امضا کنندگان نامه بخواهند سازگار رفتار کنند باید اطلاعیه‌ی دیگری صادر کنند و رفتن هر دانشگاهی و هنرمند و اهل فرهنگی به ایران را تحریم کنند و خود نیز به ایران نروند حتی اگر پس از رفتن با تعقیب حکومت مواجه نشوند.
نمی شود چون ایران سرزمین مادری ماست آن را از برخورد تحریمی خود مستثنا کنیم و همانند مستبدها بگوییم که "اینها پدر سوخته‌های خودمان هستند." بعید است امضا کنندگان ندانند که در ایران روزانه میلیونها زن مجبور می شوند حجاب اجباری بپوشند (و در اسرائیل افراد چنین اجباری ندارند)، هر روز هزاران نفر در دستگاه‌های دولتی گزینش ایدئو لوژیک و تحقیر می شوند (و در اسرائیل نمی شوند)، هزاران خانه برای جمع آوری دیش ماهواره مورد تجاوز قرار می گیرد (و در اسرائیل چنین اتفاقی نمی فتد)، دهها میلیون نفر تحت تشعشعات پارازیت قرار می گیرند (در اسرائیل نمی گیرند)، میلیون‌ها سنی و بهایی و یهودی و مسیحی از حقوق ابتدایی دینی خود محروم هستند (در اسرائیل نیستند)، میلیون‌ها وبسایت فیلتر شده است (در اسرائیل نشده است)، دهها هزار کتاب سالانه در اداره‌ی سانسور قبل از انتشار خوانده شده و صدها کتاب منتشر نمی شود و هزاران کتاب پس از سانسور منتشر می شود (در اسرائیل نمی شود). آیا چنین کشوری بیش از اسرائیل برای تحریم فرهنگی و علمی شایستگی ندارد؟ آیا فقط مسئولیت اخلاقی و سیاسی شامل فلسطینیان می شود یا مردم ایران را نیز در بر می گیرد؟
آیا این تنها دولت اسرائیل است که از برنامه‌های فرهنگی و دانشگاهی استفاده‌ی تبلیغاتی می کند؟ دولت جمهوری اسلامی کلیت رسانه‌ها و فرهنگ را به تبلیغات تقلیل داده است. چرا از همه‌ی دانشگاهیان و پژوهشگران و هنرمندان دنیا تقاضا نمی کنید به جنبش بین المللی "بایکوت، عدم سرمایه‌گذاری و تحریم دولت جمهوری اسلامی" بپیوندند؟
 
پ. ن.١- عکس از مانا نیستانی
 پ.ن. ٢- لینک امضاء در حمایت از اقدام مخملباف


این روزهای داغ نیز بگذرد ...

هوا ، بس ناجوانمردانه داغ است در این روزها، یعنی یک چیزی در مایه های سی درجه ، برای خانه های اینجا که کولر هم ندارند خیلی است . خانه بدون کولر در این روزها، تقریبا معادل  کوره آجر پزی است . دیروز برای اولین بار در تابستان امسال  با چند تا از دوستان رفتم آبتنی و شنا. ولی خب، هر موقع برای رفع گرما به آب پناه برده ام ، آخر روز با حالی نزارتر از قبل به خانه برگشته ام . موقع شنا و آب بازی  آدم نمی فهمه ، ولی آخر روز بعد از ٥، ٦ ساعت زیر آفتاب ماندن ، اثرش تازه بر می گرده به آدم . روز خوبی بود ولی خانه که رسیدم تقریبا غش کردم. امروز هم روز از نو، روزی از نو. فقط شانس آوردم که کولر آفیس خوب کار می کند. این طور که روزنامه امروز نوشته بود تا ماه آگوست، وضع به همین منوال است
 

پ.ن - عکس از دریاچه هاید پارک لندن .

۱۳۹۲ تیر ۲۲, شنبه

ممنوع الخروجی خود خواسته


فقط حکومت ها نیستند که آدم ها را ممنوع الخروج می کنند. بعضی مواقع هم آدم ها ، خودشان ، خودشان را ممنوع الخروج می کنند و صد البته که توضیح و رفع ممنوع الخروجی نوع دوم ، به مراتب سخت تر ازاولی است
.

خروس های بی محل نکته سنج

اولین بارشان نبود که زیر پنجره بلند بلند با هم صحبت می کردند. ولی اولین شبی بود که مجبوربودم به خاطر گرمای ٢٧، ٢٨ درجه شب، پنجره ها را بازبگذارم. پنجره ها که بسته باشند هیچ صدایی داخل نمیاد، ولی خوب پنجره های بسته هم  با هوای داغ این روزها جوردر نمیاد. نمی دانم از چه ساعتی بود که هوس کردند بحث داغ اشان را پایین پنجره ادامه دهند، ولی می دانم که نیمه های شب بود که از صدای وز وز اشان بیدار شدم . از شدت گرما نه می تواستم پنجره ها را ببندم ، نه حوصله داشتم که از تخت ام بیرون بیام و به نگهبانی زنگ بزنم که بهشان تذکر بدهد . در نتیجه ساده ترین کار را انتخاب کردم ، از همان پشت پنجره داد زدم " ساعت سه نیمه شبه، اگر اجازه دهید ملت می خواند بخوابند ! " ... یک دقیق سکوت بر قرار شد، بعد یکی اشان با لحنی متعجب و حق به جانب گفت " ولی آخه ساعت  دو و نیمه ! "  ... آن لحظه بود که فقط دعا کردم که خداوند هیچ بنده ای را گرفتارهمسایه نکته سنج نکند، مخصوصا در چله تابستان

۱۳۹۲ تیر ۲۰, پنجشنبه

رمضان اجباری، رمضان اختیاری


کوچک که بودم ( یعنی تا ١٢، ١٣ سالگی)، ماه رمضان را دوست داشتم. آن موسیقی که درست قبل از افطار از تلویزیون پخش می شد و خدا را با هزاران صفت صدا می کرد، آن صف های دراز خرید زولبیا و بامیه ، حتی آن ترافیک های طولانی قبل افطار وخلاصه هر چیزی که نشانی از ماه رمضان را در خود داشت، دوست داشتم . عاشق مهمانی های افطار خانه مادربزرگم بودم . معمولا دایی اینا همیشه روزه بودند. خاله کوچیکه و مامان، گاهی وقتها روزه می گرفتند، و بقیه هم تقریبا هیچ وقت روزه نمی گرفتند . از بچه ها ، تا آن جا که یادم می آید پسردایی ها همیشه روزه می گرفتند و پسرخاله ها هم هیچ وقت روزه نمی گرفتند . من و خواهرم هم یک وقتهایی روزه می گرفتیم. میز غذا از هنگام افطار آماده بود و تا ساعت ٩ و ١٠ شب هم برقرار بود


چند سال بعد از آن که وارد دبیرستان و بعد دانشگاه شدم، یک دفعه ای، ماه رمضان اجباری شد. نه در خانواده ، بلکه در جامعه ای که عضو آن شده بودم ( دبیرستان و دانشگاه ). در دوران دبیرستان در طول ماه رمضان، هر نوع خوردن و نوشیدن ممنوع بود . یادم میاید که یک روز با یکی از دوستانم که او هم روزه نبود ، در یک از زنگ های تفریح، یواشکی زیر میزغذا می خوردیم که یک دفعه ای، سر و کله یکی از روزه داران کلاس بالای میز پیدا شد . با لحنی طلبکارانه گفت : " ببخشید ها ، ولی بوی ساندویچ شما، کل کلاس را برداشته . اصلا هم به فکر این نیستید که ما گرسنه امان می شود ! " چه داشتیم که بهش بگویم وقتی قانون مدرسه هم از او حمایت می کرد . مجبور شدیم از کلاس بیرون برویم و یک گوشه ای ، جایی (حتی شده دست شویی ) پیدا کنیم و تا زنگ تفریح تمام نشده ، دو لقمه ساندویچ را سریع بخوریم. البته همان طور که از کلاس بیرون می رفتم بهش گفتم " اگه این قد سوسولی که یک بوی ساندویچ از خود بی خودت می کنه، همان بهتر که روزه نگیری. "

عصر یکی از روزهای ماه رمضان ، با مامان رفته بودیم خرید. فشارم افتاده بود پایین . رفت برایم یک نوشابه بگیرد که حالم کمی بهتر شود . کمی بعد با یک قوطی نوشابه و یک عدد شکلات داخل ماشین شد. گفتم: " حالا این ها را چه طوری بخورم ؟ " خزیدم زیر صندلی که یواشکی چند جرعه بنوشم .احساس معتادی را داشتم که دارد یواشکی تریاکی ، هروئینی  چیزی می زند. از این که
مجبور بودم مثل مجرم ها زندگی کنم ، متنفر بودم


از همان موقع ها بوده که دیگر از هر چه ماه رمضان و روزه و روزه دار بود، بدم آمد ... روزه داران در نظرم آدم های ضعیفی می آمدند که برای این که گشنه اشان نشود و بتوانند روزه اشان را نگه دارند و اندکی ثواب (!) کنند، مجبور بودیم با هزار بدبختی و سختی، حتی اگر زخم معده داشتیم یا از بیماری دیگری رنج  می بردیم یا اصلا اعتقادی به روزه گرفتن نداشتیم، جلویشان چیزی نخوریم .

الان چند سالی است که ماه رمضان بدون اجبار را تجربه می کنم . اولین بار در آفیس (دفتر/ اتاق کار و تحقیق دانشگاه) نشسته بودم و جلویم مطابق معمول ظرف میوه خشک گذشته بودم . هم آفیسی دیگرم آمد کنارم نشست . بهش تعارف کردم. گفت : " ممنون ، من روزه ام."  ناخودآگاه گفتم " ای وای ، ببخشید " و ظرف میوه را پشت کامپیوتر طوری  که در معرض دیدش نباشد، گذاشتم . خندید و گفت: " چرا آن جا می گذاری ظرف را ؟ " و بعد هم از او اصرار که راحت باش و ازمن انکار، خلاصه تا آخر روز هم جلویش نتوانستم چیزی بخوردم . هر چند که درآفیس مانند سایر روزها بساط چای، قهوه و انواع و اقسام تنقلات بر قرار بود ولی شاید همین باعث شد که برایش احترام قائل شوم و جلویش چیزی نخورم . این که می دانستم که اگر بخواهم می توانم جلویش همه چیز بخورم و قانون هم از من حمایت خواهد کرد و در ضمن او هم از من انتظاری ندارد که به خاطر این که گرسنه اش نشود، من چیزی نخورم ...
چند وقتی است که برگشته ام به حال و هوای رمضان های دوران کودکی، رمضان هایی که هر چند مادربزرگ ( و خیلی خاطره های دیگر) در آن نیست، اما در عوض " اختیار"  و به تبع اش،  "احترام روزه داران" اش ، هم چنان باقی است 

پ. ن - این هم دعای ماه رمضان اختیاری ما

  اللهم فک کل الاسیر [ مخصوصا از نوع عقیدتی و سیاسی ] ... آمین ...

۱۳۹۲ تیر ۱۴, جمعه

Next Destination : Afghanistan

 
هیچ وقت فکر نمی کردم یک روزی به زندگی کردن کسی در افغانستان، حسودیم بشود. ولی چند وقتی است که  با این وبلاگ آشنا شده ام  . یعنی قبلا هم دیده بودم منتها به خاطر اسمش ، فکر می کردم که تنها حاوی خلاصه ای از کتاب ها است . مدتی بعد، وقتی اسمش را در قسمت کاندیداهای مسابقه دویچه وله دیدم، یکی دو پست اش را خواندم و بلافاصله جذب اش شدم . هنوز نمی دانم صاحب وبلاگ در افغانستان چه می کند. از لابلای پست هاش فهمیدم که جامعه شناسی و باستان شناسی خوانده، اما این که دقیقا چه می کند و کجا کار می کند را هنوز نفهمیده ام . هنوز هم نمی دانم چه چیز وبلاگ اش برایم اینقدر جذاب است:  تعریف هایش از محیط کارش یا خطرات زندگی در افغانستان تا این حد که یکی از همکارانش در آتش سوزی طالبان گیر کرده بود ، از خیابان های ناامن کابل و دیگر شهر های افغانستان ، از راننده اش ( طوری که تعریف می کند همه در افغانستان راننده دارند)، از نزدیکی اش به ایران، ...  فقط می دانم وبلاگ اش را که می خوانم گاهی وسوسه می شوم که من هم برای یک کاری در افغانستان اقدام کنم. خب البته فقط برای چند ماه



۱۳۹۲ تیر ۱۱, سه‌شنبه

My Political Affiliation


 
امروز بالاخره موفق شدم این قسمت " پولیتیکال افیلییشن " ( وابستگی سیاسی ) فیس بوک را جواب بدهم. این هم را هم اضافه کنم که تنها بعد از کلی سال تحقیق و تا حدی رفت و آمد با گروه های مختلف ( دقیقا بعد از ٢٠٠٩ و آمدنم به لندن بود که احساس کردم دوست دارم جز یک گروهی باشم )، به این نتیجه رسیدم که به غیر از " بی طرفیسم " نمی توانم وابسته و سمپات هیچ " یسم " دیگه ای باشم .