۱۳۹۱ فروردین ۱۲, شنبه

My Story for the " Israel Loves Iran/ Iran Loves Israel Campaign"

A Campaign under the name of "Israel loves Iran" started on 14th March 2012 with the aim of preventing war between the states of Iran and Israel. Posters reading, "Iranians, we will never bomb your country, we ♥ you" have spread on the internet. Iranian Cartoonist Mana Neyestani has very well demonstrated the campaign in his cartoon. The Israeli and Iranian governments keep threatening each other, while the Israeli and Iranian people send each other flowers. Being inspired by the Campaign, I decided to share my story as well. My story goes back to October 2011, when I participated in a workshop on Leadership organized by the Center for Global Nonkilling. The workshop was made up of activists of various backgrounds from all over the world: from Africa to America and From Middle East to Europe. One of the issues discussed at the workshop was how to struggle for civil, political and economic rights in different countries and contexts without resorting to violence. Many participants had interesting stories to share. On the first day, one of the organizers, Luis from Colombia, talked about his experience in conducting negotiations between the FARC and the Colombian government. Luis thought, the only way to stop the violence caused by the FARC was to negotiate with them. Even though he had some bitter stories (he lost one of his friends in this process, to name one), he continued this path, as he strongly believed that it was only through dialogue and negotiation that the government could stop the kidnappings and drug trafficking perpetrated by the FARC and not through raids and violent retaliations. Each participant, had an interesting story to share, but speaking of the Campaign, I wish to highlight the experience of Shimon here. Shimon, was from Israel. Like his name, he had typical Israeli features. In fact, he looked like some of the Israeli soldiers I had seen on Iran’s state television. To my surprise, I realized that he had actually served in the Israeli Army. An ex-Israeli soldier, what was he doing in this workshop? This was the first question that crossed my mind. It didn’t take me long to figure it out though. Shimon, had decided to quit the army after sometime and instead he had decided to join an organization called “ Combatants for Peace”. ‘Combatants for Peace’, was initially set up jointly by Palestinians and Israelis who had taken an active part in the cycle of violence: Israelis as soldiers in the Israeli Army and Palestinians as part of the violent struggle for Palestinian freedom. The common factor shared by all its members is that they have all decided to put down their guns and struggle for peace. Believing that it is no longer possible to resolve the conflict between the two nations through violent means, both sides refused to take part in the war and instead focused on dialogue and reconciliation as the only way to act in order to terminate the Israeli occupation, to halt the settlement project and to establish a Palestinian state with its capital in East Jerusalem, alongside the State of Israel. ‘Combatants for Peace’ operates through organizing meetings and lectures given by both Israeli and Palestinian veterans concentrating on the transition from violent struggle to the recognition of the limits of the violence. The organization has also set up a bi-national media team in order to influence public opinion in Israeli, Palestine and the rest of the world. Members participate in demonstrations and other non-violent actions against the occupation as a bi-national group. Shimon is currently doing his PhD in community mental health in Israel and is an active member of ‘ Combatants for Peace’. He talked about how at first it was hard for both sides to trust each other. Palestinians were afraid that the Israeli participants were from the Israel’s Intelligence Agency and Israelis were afraid that Palestinians might secretly plant bombs in their cars while they were in the meeting. However, time proved that both sides could trust each other and trust was gradually built between the two sides. Israel and Palestine do not yet coexist together peacefully, but that does not mean that the ‘Combatants for Peace’ has been useless. As it is said: “ Real change take time”. It took some time for the Israeli and Palestinian members to trust each other, but they finally did trust each other and the same could apply in the case of peace between Israel and Palestine, as well as Israel and Iran. It’s only a matter of time. Again, as an old saying goes: “ Impossible is Impossible” and peaceful coexistence is so not impossible. Shimon, proved to be a very warm and open guy. We talked a lot during the workshop. His wife, Danit, also a very nice and open-minded Israeli, once told me that she had seen an Iranian movie in Israel. “Oh really, which movie was it? Did you like it?” I asked. She didn’t remember the name of the movie but started to talk about it. It turned out to be “ No One Knows about Persian Cats”, a semi-documentary about Iran’s underground music made by prominent Iranian film-maker Bahman Ghobaadi. In answering to my “ How did you like it?” question, she said that she and her friends really loved the movie and enjoyed the different music played by different bands. Danit said that after the movie one of her friends said: “ How could we hate people with such beautiful music?”

۱۳۹۰ اسفند ۲۷, شنبه

دیگ زودپز

در پست قبلی صحبت از دیگ و قابلمه و غذا شد، چند وقت پیش هم در پستی راجع به خوشی های بی دلیل و با دلیل در هر شرایطی نوشتم و این که نباید به زمانه رو داد که برایمان تعیین تکلیف کنه که کی شاد باشیم و کی قصه دار و این که برای درس خواندن، کار کردن، فعال حقوق بشر بودن ، مفید بودن ، مادر بودن و خلاصه هر چیز دیگری تا روحیه خودمون خوب نباشه ، نمیشه مفید بود و این که برای شادی کردن لازم نیست منتظر بود که تمام مشکلات کشوری و شخصی حل بشه ... ، امروز در دیدبان بی بی سی ، یک جمله ای شنیدم که خیلی به دلم نشست و به هر دوی این پست هایی هم که اشاره کردم ربط داشت. جمله ( که آقای بهنود نقل قولش می کرد)، این بود : " " زندگی را از دیگ زودپز یاد بگیریم . همه جاش داره میسوزه، اما بی خیال نشسته داره سوت میزنه." همیشه لازم نیست از معلم های بزرگ تاریخ و سیاست و ... درس یاد گرفت. خوب که نگاه کنیم ، گاهی وقتا همین وسایل ساده آشپزخونه، میشند بهترین معلم های زندگی.

غذای سوخته

رفتم سر گاز، هم قرمه سبزیم خیلی شور شده بود ، هم برنج ام سوخته بود! یاد دیالوگ بارون فونتانل افتادم در فیلم سابرینا که میگفت: "A woman happily in love, she burns the soufflé. A woman unhappily in love, she forgets to turn on the oven." و باز از آن جا که همیشه یاد گرفته ام که نیمه پر لیوان را ببینم تا نیمه خالی لیوان را ، خدا را شکر میکنم که غذام سوخت ، باز بهتر بود از این که اصلا یادم میرفت زیر گاز را روشن کنم ، حتما " هپیلی این لاوم" خودم خبر ندارم ، فقط مانده که پرتقال فروش را پیدا کنم ....

۱۳۹۰ اسفند ۲۴, چهارشنبه

My Article on the Stance of the New Penal Code on Homosexuality and Stoning for Adultry

قانون جدید و ادعایی که عمل نشده است سه شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۳ مارس ۲۰۱۲ نرگس توسلیان: ایران همواره برای اعمال شدیدترین مجازات ها از قبیل اعدام، سنگسار و شلاق در مورد جرایم جنسی و سیاسی، مورد انتقاد گسترده نهادها و مجامع بین المللی قرار گرفته است. در برخی از این موارد، فشارجامعه بین المللی به حدی بوده است که جمهوری اسلامی ناچار به توقف اجرای مجازات، هر چند به طور موقت شده است، مانند حکم سنگسار سکینه آشتیانی که تا به امروز اجرا نشده است. متاسفانه در بسیاری از موارد هم، علیرغم فشارهای مجامع بین المللی و جامعه مدنی، مجازات های سنگسار (در مورد زنا) و اعدام (در مورد همجنس گرایان) صورت گرفته است. مقامات جمهوری اسلامی ایران نسبت به واکنش ها و انتقادات مجامع بین المللی، مواضع مختلفی اتخاذ کرده اند. از جمله آنکه گاه به انکار نقض حقوق بشر در ایران پرداخته اند. از نمونه های بارز آن می توان به سخنرانی محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا در نیویورک اشاره کرد؛ آن هنگام که با خونسردی تمام اعلام کرد که در ایران، اصولا همجنسگرایی وجود ندارد که البته این ادعا بیشتر به جوک می ماند. گاه نیز در توجیه نقض حقوق بشر ادعا می کنند که حق یاد شده از جمله حقوق ذکر شده در میثاق هایی که ایران بدان پیوسته است، نیست. به عنوان مثال نماینده جمهوری اسلامی ایران، در یکی از جلساتی که در مقابل کمیته حقوق بشر داشت در پاسخ به انتقادات وارده در مورد وضعیت همجنسگرایان درایران عنوان کرد که چون درمیثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، به صراحت نامی از هم جنس گرایان برده نشده است، خود را ملزم به پاسخگویی نمی بیند. این در حالی است که از سال ۱۹۹۴، کمیته حقوق بشرسازمان ملل، مرتباً نسبت به وضعیت همجنس گرایان در گزارش های خود ابراز نگرانی کرده و به بررسی وضعیت آنان پرداخته است. بدین ترتیب نمی توان این ادعا که اصل عدم تبعیض در میثاق های حقوق بشر، شامل اقلیت های جنسی نمی شود را پذیرفت. البته بعضاً نیز مقامات، از در دیگری وارد شده و با اعلام اینکه قانون جدیدی در حال تصویب است که در آن تمامی موارد نقض حقوق بشر رفع شده است، سعی در فریب افکار عمومی می کنند. از جمله می توان به قانون جدید مجازات اسلامی اشاره کرد که بعد از دو سال سرگردانی بین مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان، در بهمن ماه ۱۳۹۰ به تصویب رسید. این قانون پس از طی مراحل رسمی آن از قبیل امضاء توسط رییس جمهور و درج در روزنامه رسمی کشور، رسماً جایگزین قانون فعلی خواهد شد. مقامات ایران از مدت ها قبل، ادعا کرده بودند که با تصویب قانون جدید، موارد نقض حقوق بشر، رفع می شود. برای بررسی این ادعا، این مقاله به مقایسه وضعیت جرایم جنسی در قانون جدید نسبت به قانون قبل می پردازد. برای این منظور جرایم جنسی در سه گروه ذیل، بررسی می شوند: 1- زنا ( رابطه جنسی خارج از ازدواج بین زن و مرد ) 2- لواط ( رابطه جنسی بین دو مرد ) 3- مساحقه ( رابطه جنسی بین دو زن ). لازم به ذکر است که جرایم ذکر شده در غیر حالت عنف و اجبار ( تجاوز ) و صرفاً درحالتی که روابط مبتنی بر رضایت طرفین بوده است، بررسی می شود. در قانون مجازات قبلی، شدیدترین مجازات ( ازقبیل اعدام و سنگسارو شلاق) برای جرایم جنسی منظور شده بود. زنا: با نگاهی اجمالی به مواد ۲۲۲ تا ۲۳۱ قانون جدید درمبحث زنا مشاهده می شود که لفظ " سنگسار" از قانون جدید حذف شده است. اما آیا این بدان معناست که مجازات سنگسار واقعا در سیستم قضایی ایران حذف شده است؟ زنا در قانون مجازات پیشین، بر حسب شرایط "زانی / زانیه" به دو نوع محصن و غیر محصن تقسیم شده است. زنا غیرمحصنه، که نوع خفیف تر زنا مجسوب می شود، عبارت است از رابطه جنسی خارج از ازدواج میان مرد و زنی که همسر ندارند. زنای محصنه عبارت است از رابطه جنسی بین زن و مردی که همسر دارند و امکان انجام عمل زناشویی نیز با همسرانشان فراهم است. در قانون مجازات قبلی، مجازات زنای غیر محصن صد ضربه تازیانه (ماده ۸۸) و مجازات زنای محصن، رجم (سنگسار) بود. )ماده ۸۳) اما از نظر نوع مجازات، زنا به سه دسته تقسیم شده بود: 1- زنای مستوجب شلاق: زنا غیر محصنه 2- زنای مستوجب رجم ( سنگسار): زنای محصنه 3- زنا ی مستوجب قتل ( شامل : زنا با محارم نسبی، زنا با زن پدر، زنای مرد غیر مسلمان با زن مسلمان و زنای به عنف و اکراه که موجب قتل زانی است )( ماده ۸۲) قانون مجازات فعلی نیز کماکان همین تقسیم بندی را در مورد زنا به کار می برد. مجازات زنای غیرمحصنه را همان صد ضربه شلاق ( ماده ۲۲۸ ) و موارد زنای مستوجب قتل را نیز همان چهار مورد قانون قبلی تعیین می کند.( ماده ۲۲۵) قانون مجازات جدید اما راجع به مجازات زنای محصنه لفظ سنگسار را حذف کرده است و به طوری کلی در مورد مجازات آن سکوت اختیارکرده است. اما آیا عدم ذکر مجازات برای زنای محصنه که از نوع مشدده زنا نیز است، می تواند به معنای لغو مجازات سنگسار در سیستم قضائی ایران باشد؟ با وجود آن که در ماده ۲ قانون مجازات اسلامی، اصل قانونی بودن جرم و مجازات پذیرفته شده و به موجب آن: " هیچ فعل یا ترک فعلی را نمی توان جرم دانست مگر آنکه در قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد"، ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی با بیان اینکه: " در مورد حدودی که در این قانون ذکر شده است، بنابر اصل یکصد و شصت و هفتم قانون اساسی عمل میشود"، این اصل مسلم حقوقی را به شرحی که داده خواهد شد، نقض کرده است. مطابق اصل ۱۶۷ قانون اساسی: " قاضی موظف است کوشش کند ، حکم هر دعوا را در قوانین مدونه بیابد و اگر نیابد با استناد به منابع معتبر اسلامی یا فتاوی معتبرحکم قضیه را صادر نماید و نمی تواند به بهانه سکوت یا نقض یا اجمال یا تعارض قوانین مدونه، از رسیدگی به دعوا و صدور حکم امتناع ورزد. " نظرات در فقه نسبت به امورمختلف، متفاوت است. همان گونه که به عنوان مثال در مورد ارتداد فتاوی مختلفی وجود دارد. برخی از فتاوی حکم به قتل مرتد می دهند ( فاضل لنکرانی) و برخی قائل به هیچ نوع مجازات دنیوی نیستند (آیت الله منتظری). این ماده، اصولا نافی اصل قانونی بودن جرم و مجازات است که از بدیهی ترین اصول حقوق جزا است. با توجه به این که متاسفانه نظر قالب در فقه درمورد زنای محصنه بر رجم ( سنگسار) است، در نتیجه هم چنان امکان اجرای حکم سنگسار باقی است و حذف کلمه " سنگسار" از مواد قانون مجازات در بخش زنا، بر خلاف برخی ادعاهای مقامات، هیچ کمکی به حذف آن در سیستم قضایی ایران، نکرده است. چه آن که واژه " سنگسار" در چند جای دیگر قانون جدید نیز به چشم می خورد. ( ماده ۱۷۲ و ۱۹۸) علت سکوت قانون گذارو عدم ذکر کلمه " سنگسار" در قانون جدید، صرفا ناشی از فشار های بین المللی است و با این شیوه جدید ضمن این که دادگاه ها می توانند حکم سنگسار را صادر کرده و بی سر و صدا آن را اجرا کنند، در عین حال نماینده جمهوری اسلامی نیز، می تواند با ژستی روشنفکرانه، مدعی شود که در قانون جدید، سنگسار لغو شده است و بدین ترتیب سکوت مقنن را می توان تنها یک حیله قانونی برای فریب افکار عمومی در سطح بین المللی و داخلی دانست. لواط: در قانون مجازات پیشین ، مجازات لواط ( همجنس گرایی بین دو مرد )، " قتل" تعیین شده بود. ( ماده ۱۱۰) در قانون مجازات جدید، این مجازات تغییر کرده است، بدین طریق که قانون بین فاعل و مفعول تفاوت قائل گشته است و مجازات فاعل را صد ضربه شلاق ( البته مشروط بر این که همراه با اجبار و یا با شرایط احصان نبوده باشد ) و مجازات مفعول را در هر صورت اعدام منظور کرده است. در نگاه اول شاید تغییرمجازات ازاعدام به شلاق را بتوان نوعی تخفیف مجازات دانست اما سؤال آن است که به چه علت قانونگذار مجازات سنگین تری برای مفعول در نظر گرفته است؟ جدای از موارد اکراه و اجبار که بار حقوقی متفاوتی دارند، مگر نه آنست که لواط یک عمل دو جانبه است؟ علت این تفاوت بین مجازات فاعل ومفعول را شاید بتوان در فرهنگ پدر سالار جستجو کرد. حاکمان جمهوری اسلامی که معرف فرهنگ پدر سالار هستند با وضع این ماده عقاید خود را به صورت واضح و آشکار بیان کرده اند. به عبارت دیگر، از دید نویسندگان این قانون، در رابطه جنسی بین دو مرد، کسی که مفعول است، چون که حیثیت و غرور مردانه اش را از بین برده، مستحق مرگ است و کسی که سینه سپر کرده و نقش فاعل را بازی می کند، سزاوار تخفیف در مجازات است و الا چه فرقی وجود دارد بین فاعل ومفعول. به عبارت دیگر، اگر عملی ناپسند است، برای هر دو باید ناپسند باشد و اگر مجاز است برای هر دو طرف باید مجاز باشد. البته نباید از این مقاله برداشت شود که قصد نویسنده، اعتراض به تعیین مجازات سبک تر برای فاعل است، بلکه صرفاً مقصود تجزیه و تحلیل نیت و قصد نویسندگان قانون است. چه در ضوابط حقوق بشر، هر گونه رابطه جنسی به شرط آنکه به عنف نبوده باشد و با رضایت طرفین بالغ بوده باشد، آزاد بوده و هیچ نوع جنبه کیفری ندارد. قانون جدید هم مانند قانون قدیم، بین مسلمان و غیر مسلمان تفاوت قائل گشته و در مواردی برای غیر مسلمان مجازات شدیدتری قائل شده است. مساحقه: در مورد جرم مساحقه، قانون جدید تفاوتی نسبت به قانون قبلی قائل نگشته است و مجازات مساحقه را هم به مانند قانون قبلی " صد ضربه تازیانه " تعیین کرده است. البته در قانون جدید، مجازات چهار بار تکرار مساحقه بعد از اجرای حد که قتل است، حذف شده است که منتهای مراتب با توجه به جواز استناد به فتاوی فقهی، همان گونه که توضیح داده شد، امکان اجرای چنین مجازاتی همچنان باقی است. نکته قابل توجه آنکه، در یک سیستم حقوقی که زن نیمی از مرد به حساب می آید و در قانون دیه زن نصف دیه مرد محسوب شده و شهادت دو زن، معادل شهادت یک مرد به شمار می رود و در سیستمی که به مرد اجازه داده می شود که در صورتی که زنش را با مردی در بستر ببیند، او را به قتل برساند، این مورد ، تنها موردی است که قانون گذار به نفع زنان قائل به تبعیض مثبت گشته است. نتیجه آنکه در قانون جدید، بر خلاف ادعاهای دولت ایران درزمینه رعایت حقوق بشر، هم چنان جرایم جنسی به همان شدت جرم انگاری شده اند و حذف کلمه " سنگسار" و تغییر مجازات همجنسگرایی از قتل به شلاق را به هیچ عنوان نمی توان دال برتغییرموضع دولت ایران نسبت به وضعیت هم جنس گرایان و جرایم جنسی دانست. این شیوه جدید قانون گذاری نشان از تاثیرگذاری عملکرد اعتراضی مقامات بین المللی حقوق بشر دارد و با این شیوه حکومت ایران ضمن آن که هیچ تغییر مثبتی در قانون جدید ایجاد نکرده است، اما می کوشد تا قانون جدید را به عنوان عملکرد مثبت خود در زمینه اصلاح قوانین ارایه کند، غافل از آن که حقوق دانان ایرانی هوشیارانه عمل کرده و اجازه چنین کاری را نخواهند داد. http://www.humanrights-ir.org/php/view.php?objnr=495&fb_source=message

۱۳۹۰ اسفند ۲۰, شنبه

آن مرد آمد...

راستی، این قدردرگیرهیجان آمدن شازده کوچولو شدم که اصلا یادم رفت بگم آمد! قربونش برم، با یک هفته تاخیرش، به جرگه اسفندی های فامیل پیوست. تو فامیلمون اسفندی کم نداشتیم، ولی من و خاله همیشه تولدامون را اواسط اسفند، با هم جشن میگرفتیم. الان که من یک ور دنیام و خاله یک ور و رادین هم یک ور دیگه . ولی ، امیدوارم یک روزی بشه که دوباره بتونیم همه دوره هم جمع شیم و خاله ها و خواهر زاده ها، تولدها شان را بتونند باهم جشن بگیرند. ( نگار میگه : " چشمای بادومی / ژاپنیش به تو رفته " ، میگم : " خوب، از قدیم هم گفتند بچه حلال زاده به خالش میره". )

به مناسبت روز جهانی زن

این ویدئو را پریروز فرح شیلاندری به مناسبت روز جهانی زن فرستاده بود. در قسمت آخر ویدئو( دقیقه ده به بعد )، فرح در مراسمی که به مناسبت روز جهانی خشونت علیه زنان در دانشگاه سواس برگزار شده بود ( و یک فیلم مستند هم از خودش نشان داده شد)، از ما خواهش کرد که یک جمله در رابطه با خشونت بگوییم. من آن لحظه، جمله معروف گاندی به ذهنم رسید : " من بدون توسل به خشونت، با هر گونه خشونتی مبارزه میکنم."

دعاي آخر سال

خدایا به ما خوشنامی کورش , دلسوزی داریوش , انصاف انوشیروان ,قدرت شاه عباس ,لیاقت امیرکبیر ,دانایی مصدق , ثروت رفسنجانی عمر جنتی و پر روِيي احمدی نژاد عطا بفرما امین! از متن اصلی دعا که به دستم رسیده بود دو تا عبارت را حذف کردم : یکی " وطن پرستی پهلوی " و دیگری " منش خاتمی" . راستش رو بخواین نسبت به هر دوی آن ها ، هم پهلوی هم خاتمی، موضع ام نه "له" و نه " علیه" بوده ، نه خودم را باهاشون میدونم و نه ضد اشان . هیچ وقت خودم را " خاتمی " ای احساس نکردم ولی هیچ وقت هم نتونستم علیهش باشم. و نمتونم انکار کنم که در دوران ریاست جمهوریش بهایی ها توانستند به دانشگاه برند، قتلهای زنجیره ای متوقف و ریشه اش پیدا شد و اقلا چند تا فیلم خوب اجازه ساخت پیدا کرد وچند تا کتاب خوب هم چاپ شد. احساسم به پهلوی ها هم مشابه همینه . هیچ وقت خودمو " سلطنت طلب "حس نکردم و با هیچ گروه سلطنت طلبی هم رفت و آمد ندارم، ولی دروغ است اگر بگم که یک چیزی ته دلم گر نگرفت وقتی که خبر خودکشی علیرضا پهلوی را به ان صورت شنیدم و یا این که گاهی وقتا حرف ها وسیاست های رضا پهلوی به دلم نمیشینه و بالا رفتنش را در نردبان اپوزیسیون ایران ، دنبال نمیکنم. گاهی فکرمیکنم که شاید و البته " شاید" بهترین گزینه از بین نیروهای اپوزیسیون رضا پهلوی باشه. خاتمی هم "شاید" بهترین گزینه در شرایط فعلی باشه. عکس مربوط به سال تحویل ۳ سال پیشه در خانه عزیزی در هلند.

۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه

به بهانه دیدن ماه

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز گفتا ز خوب رویان این کار کم تر آید گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم گفتا که شبروست او از راه دیگر آید گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد گفتا خنک نسیمی کز بوی دلبر آید گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت گفتا تو بندگی کن کاو بنده پرور آید گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد گفتا خموش«حافظ»کاین غصه هم سرآید ( عکس را از فیس بوک برداشتم گویا متعلق به وحید شعایی میباشد. )