۱۳۹۶ خرداد ۶, شنبه

مصاحبه‌ام با شیدا مصطفی:‌ زن پیشمرگه حزب کومله کردستان


مصاحبه با شیدا مصطفی:‌ زن پیشمرگه حزب کومله کردستان


shida
نرگس توسلیان
روزنامه‌نگار و تحلیلگر حقوقی

هنگام مبارزه با داعش و زمانی که اخبار در سراسر جهان بر توحش داعش و مظلومیت کردهای ایزدی متمرکز بود، در بسیاری از فیلم‌ها و تصاویر زنان پیشمرگه در کنار مردان همرزمشان دیده می‌شدند. این چنین تصویری از زنان در مشرق زمین و مخصوصا  خاورمیانه امر جدیدی بود و نشان از قابلیت‌های متعدد زنان در این منطقه داشت. این بار زنان تنها قربانیان و بازماندگان جنگ نبودند، بلکه سربازان قدرتمندی بودند که به مبارزه با باطل می‌پرداختند. از آن زمان زنان پیشمرگه مورد بحث و بررسی در بین فعالین حقوق زن و به طور کلی تیوریسین‌های سیاسی و اجتماعی قرار گرفتند. از همین رو در صدد برآمده تا با یکی از این زنان مصاحبه کرده و افکار او را به اطلاع خوانندگان برسانم.
شیدا مصطفی متولد ۱۳۶۷ در مهاباد ایران است. نزدیک به پنج سال است که به عضویت حزب کومله کردستان ایران – از احزاب کرد مخالف حکومت جمهوری اسلامی- در‌آمده است و به عنوان روزنامه‌نگار در بخش خبرگزاری حزب، در سایت «آسوی روژهلات» www.asoyroj.com و «کومله او‌.آر.جی» www.komala.org  مشغول به فعالیت است. ایران را در سال ۲۰۱۲ مخفیانه به همراه دو برادرش به مقصد عراق ترک کرد. در خصوص زندگی شیدا به عنوان یک زن ایرانی پیشمرگه در عراق با او گفت‌و‌گو کردم. شیدا در این گفت‌و‌گو از مشکلاتش به عنوان یک دختر کرد در ایران، چگونگی پیوستنش به حزب،‌ زندگی و فعالیت‌هایش در حزب کومله کردستان و خطرات و تهدیدهایی که به واسطه فعالیت‌هایش با آن مواجه شده است، گفت.
چه شد که تصمیم گرفتی پیشمرگه شوی؟
من در خانواده‌ای متولد شدم که طرز فکرشان بر خلاف حکومت است. هر چند هیچ کدام از پدر و مادرم، عضو حزبی نبودند، اما در بین اقواممان بسیاری پیشمرگه بودند و یا در درگیری‌های اجزاب کرد با حکومت بین سال‌های ۵۸ تا ۷۰ جانشان را از دست داده بودند- تقریبا از هر طایفه‌‌ای در کردستان، حداقل ۴ نفر  یا بیشتر با کومله یا احزاب دیگر کردی مرتبط هستند- به همین دلیل این حس مبارزه در کردستان به شدت قوی است. من هم طبیعتا با توجه به مشکلاتی که داشتم این حس را داشتم. دو برادرم نیز در بهمن ماه ۷۵، به اتهام ارتباط مخفی و عضویت در کومله،‌ تیلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی به یک سال و نیم حبس محکوم شده بودند. نهایتا در سال ۲۰۱۲ – وقتی ۲۳ -۲۴ سال داشتم- تصمیم به خروج از ایران به همراه برادرهایم گرفتم.
برای خروج از ایران مشکلی نداشتید؟
چون که پاسپورت نداشتیم، مجبور به خروج مخفیانه از کشور شدیم. این کار البته خطرات خاص خودش را دارد از جمله این که همیشه این خطر وجود دارد که مورد شلیک نیروهای مرزی قرار بگیری. سالانه صدها نفر به خاطر عبور از مرز جان خود را از دست می‌دهند یا زخمی می‌شوند.
چه شد که از بین احزاب کرد، حزب کومله را انتخاب کردی؟
کومله اولین حزب در کردستان است که از هر لحاظ زنان را برای مبارزه آماده می‌کند. هم چنین کومله، اولین حزبی بود که افکار سنتی و مذهبی را نقد کرد و گفتمان برابری زنان و مردان را در کردستان رواج داد. کومله،‌ اولین گروه موسیقی سیاسی و انقلابی را تاسیس کرد و بر عکس بسیاری از احزاب دیگر، زنان را در کادر رهبری خود قرار داد. اهمیت زنان در حزب کومله تا حدی است که بسیاری از کومله به عنوان «حزب زنان» یاد می‌کنند. در مجموع می‌توانم بگویم بسیاری در کردستان به خاطر پیشرفت‌خواهی و مدرن بودن کومله جذب آن می‌شوند.
پیشمرگه شدن چه شرایطی دارد؟
هر حزبی البته قوانین مخصوص به خودش را دارد ولی برای حزب ما (کومله) پیشمرگه شدن برای افراد بالای ۱۸ سالی که به ارزش‌های حزب (تساوی حقوق زن و مرد، رفع تبعیض علیه زنان و کودکان، رفع تبعیض علیه اقوام، نژاد و اقلیت‌های مختلف، جدایی دین از دولت) اعتقاد داشته باشند، شرایط خاصی ندارد یعنی همین که برای حزب احراز شود که فرد مورد نظر از لحاظ امنیتی مشکلی نداشته باشد (نفوذی حکومت ایران یا داعش و … نباشد)، بیماری واگیردار و خطرناکی نداشته باشه، مجرم (کلاهبردار،‌ قاتل و …) نباشد و نقض عضو عمده نداشته باشد،‌ می‌تواند به عضویت حزب درآید.
در حزب کومله،‌ نسبت زن‌ها به مردها چقدر است؟
تعداد زن‌های پیشمرگه تقریبا ۱/۳ (یک/سوم) مردان است.
آیا در حزب کومله، زن‌ها در تمامی فعالیت‌ها پا به پای مردان مشارکت می‌کنند و دستمزد مساوی می‌گیرند؟
حزب کومله برای زنان ارزش زیادی قایل است. در حزب کومله، زنان در شاخه‌های نظامی کمتر فعالیت دارند (هر چند در بسیاری از عملیات‌ها زنان نقش موثری داشته‌اند مثلا سال گذشته، زنان همگام با مردان، در جنگ با داعش و در زیر رگبار آتش و آهن داعش، عملیات‌های مسلحانه و جنگی چریکی انجام دادند) اما در کل مردان بیشتر در کارهای نظامی دخالت دارند و زنان در بخش‌های دیگر مثلا تلویزیون، کتابخانه، مهدکودک، حفاظت و امنیت مشارکت کامل دارند. در حزب همه زنان و مردان حقوق مساوی دریافت می‌کنند و تنها تفاوت دستمزد در سابقه کاری افراد است. به عنوان مثال حقوق من از همسرم به علت بیشتر بودن سابقه کاریم، بیشتر است.
از همسرت صحبت کردی، چند وقت است که ازدواج کرده‌ای؟ با همسرت در حزب آشنا شدی؟
بله، ایشان ۳ سال پیش به این جا آمدند و پیشمرگه شدند. البته قبلا در ایران هم جز تشکیلات کومله و فعال دانشجویی و هنری بود. این جا با هم آشنا شدیم و بعد از این که متوجه شدیم به همدیگر علاقه‌مند هستیم، طبق قوانین کومله چند ماه با هم نامزد بودیم و بعد از ۶ ماه به طور رسمی ازدواج کردیم و الان هم از زندگی با هم خیلی راضی هستیم چون علاوه بر زندگی خصوص و مشترک،‌ با هم همسنگر و همکار هم هستیم.
چه شد که تصمیم گرفتی در بخش خبرگزاری کار کنی؟
مدیریت تشکیلات کومله افراد را بر اساس توانایی و استعداد یادگیری، سازماندهی می‌کند. وقتی دوره آموزش سیاسی و نظامی تمام می‌شود و هر فردی رسما پیشمرگه می‌شود، یک فایل برایش درست می‌کنند که قسمتی از آن فایل نتیجه‌ای از استعدادها و علایق و توانایی شخص پیشمرگه است و ارگان مدیریت کومله بر اساس توانایی و استعداد، افراد را در ارگان‌های مختلف سازمان می‌دهد. من از دوران کودکیم به کار روزنامه‌نگاری علاقمند بودم. یکی از آرزوهایم این بود که یک روزی مجری یا خبرنگار بشوم. در ایران البته تحقق این آرزو برایم امکان‌پذیر نبود اما خوش‌بختانه این جا این فرصت برایم فراهم شد به این دلیل که در حزب هم کانال تلویزیونی داریم و هم ارگان‌های مرتبط با کارهای رسانه‌ای و رسانه‌های اجتماعی (سوشال مدیا). من در بخش رسانه آموزش دیدم. بعد از اتمام دوره‌های مختلف در بخش مونتاژ خبر و برنامه کارکردم و همزمان هم تهیه و تنظیم گزارش را انجام دادم. تقریبا بعد از یکسال مجری اخبار کوتا شدم و در حال حاضر هم در مرکز خبری آسوی روژهلات (مرکزی رسمی خبری و تحلیلی کومله) سازمان داده شدم و خیلی راضی و خوشحال هستم. البته هر موقع که فرصت کنم، در دوره‌ها و کارگاه‌های آموزشی مختلف هم شرکت می‌کنم.
به خاطر پیشمرگه بودن با چه تهدیدهایی مواجه شده‌ای؟
تهدیدها بیشتر از جانب جمهوری اسلامی بوده است. البته ارگان امنیت حزب همیشه به روش خودش چه ایران، چه در عراق و چه در اروپا سعی در تامبن امنیت ما کرده است. بسیاری از اوقات نیز خانواده‌های ما در ایران توسط اداره اطلاعات یا اطلاعات سپاه، احضار و تهدید می‌شوند. تهدیدها هم چنین شامل فضای مجازی هم می‌شود، به این صورت که با ما تماس گرفته می‌شود و تهدید می‌شویم که در صورت ادامه فعالیت‌هایمان با عواقبی مواجه خواهیم شد. به ویژه کسانی که مانند من در بخش تلویزیون و رسانه فعالیت می‌کنند، بیشتر با این نوع تهدیدها مواجه هستند. سال گذشته یک بمب در محل کار ما کار گذاشته شد که خوشبختانه توسط ارگان امنیت حزب خنثی شد.

https://tinyurl.com/ydaregvg

۱۳۹۶ خرداد ۵, جمعه

نقد و بررسی‌ای که بر کتاب «مجازات ارتداد و آزادی مذهب» دکتر محسن کدیور در ماهنامه خط صلح داشتم.

گاهی به کتاب “مجازات ارتداد و آزادی مذهب”، اثر محسن کدیور/ نرگس توسلیان


مسئله‌ی مرتد (کسی که از دین اسلام خارج می‌شود) و سب‌النبی (توهین‌کننده به پیامبر) یکی از مناقشه‌ برانگیزترین موضوعات اسلام است. در فقه سنتی، شدیدترین مجازات برای مرتد و سب‌النبی تعیین شده است. هر چند در سال‌های اخیر برخی از اندیشمندان دینی، رویکرد متفاوتی نسبت به این مسئله داشته‌اند و بین برخی از اقسام ارتداد فرق قائل شده و تنها مواردی هم چون ارتداد دسته‌جمعی و یا ارتداد از روی دشمنی را سزاوار مجازات دانسته‌اند. محسن کدیور، صاحب نظر در فلسفه، الهیات و فقه و استاد دانشگاه دوک کارولینای شمالی اما در کتاب “مجازات ارتداد و آزادی مذهب: نقد مجازات ارتداد و سب‌ّالنبی با موازین فقه استدلالی” رویکردی کاملاً متفاوت نسبت به دو مسئله‌ی مرتد و سب‌النبی داشته است. رویکرد کدیور هر چند از منظر یک مسلمان است اما منطبق با موازین حقوق بشری در زمینه‌ی آزادی بیان و مذهب است. این البته اولین نوشته‌ی کدیور در باب فتاوی قتل در اسلام و آزادی مذهب نیست. وی در این زمینه تالیفات متعددی دارد و بهای برخی از این تالیفات (سخنرانی‌ها و مقالات وی درباره‌ی حرمت شرعی ترور در اعتراض به قتل‌های زنجیره‌ای در سال ۷۷) البته برای وی ۱۸ ماه زندان بوده است. کدیور در این کتاب بار دیگر به بهانه‌ی اتفاقاتی هم‌چون قتل رافق تقی، نویسنده‌‌ی دگراندیش جمهوری آذربایجان که با ضربات چاقو در اوایل آذر ۱۳۹۰ در باکو به قتل رسید -و پیش‌تر آیت‌الله فاضل لنکرانی فتوای قتل وی را صادر کرده بود-، به مسئله‌ی ارتداد و سب‌النبی و حدود و ثغور آزادی بیان در اسلام می‌پردازد.

کدیور در این کتاب در ابتدا به استدلال موافقان و منتقدان مهدور‌الدم بودن مرتد و سب‌النبی اشاره می‌کند و سپس به تشریح دیدگاه خود مبنی بر این که هیچ مجازات دنیوی در اسلام برای کسی که اسلام را ترک کرده‌ است، وجود ندارد – قرآن تنها از مجازات اخروی برای کسی که اسلام را از روی دشمنی ترک کرده، سخن گفته است-، می‌پردازد. وی برای اثبات ادعای خود به دلایل مختلفی استناد می‌کند. برخی از این دلایل حقوقی است (مانند این استدلال که صدور حکم قضایی تنها بر عهده‌ی محکمه‌ی صالحه است و اعدام توسط هر مرجعی به غیر از دادگاه صالح به منزله‌ بی‌قانونی و هرج و مرج است) و برخی فقهی است (هم چون به چالش کشیدن اعتبار روایات مبنی بر  مهدورالدم بودن مرتد و سب‌النبی و یا نقد ادعاهای مبنی بر تواتر معنوی و اجمالی قتل مرتد) و برخی نیز عقلی است (هم چون ناسازگاری حکم قتل سب‌النبی و مرتد با محکمات قرآن و از جمله آیه‌ی “لا اکراه فی‌الدین” و باعث وهن اسلام شدن اجرای چنین فتاوایی).

کدیور هم‌چنین در این خصوص به مستندات تاریخی نیز اشاره کرده است. از جمله این‌که برخلاف باور غالب، هیچ‌کس به صرف ارتداد به دستور پیامبر، امام علی و ائمه به قتل محکوم نشده است، بلکه دستور قتل افراد به خاطر ارتکاب جرایمی هم چون قتل، جاسوسی و یا شرکت در جنگ علیه پیامبر و مسلمانان بوده است. کدیور با مطالعه‌ی بستر تاریخی آن زمان به این نتیجه می‌رسد که در حقیقت، ارتداد در زمان پیامبر امری سیاسی و از باب مقابله به مثل با جنگجویان غیرمسلمان بوده است و نه امری عقیدتی.

کدیور در بخش دوم کتاب خود، به بیان آزادی بیان در اسلام و حدود آن می‌پردازد. کدیور در این مبحث با استناد به “موازین قرآن و سنتِ پیامبر و اهل ‌بیت” و تشریح حدود آزادی بیان در موازین بین ‌المللی (محدودیت آزادی بیان آن‌جا که موجب نقض حقوق و حیثیت دیگران و یا نقض امنیت ملی یا نظم و سلامت و اخلاق عمومی جامعه می‌شود، و هم‌چنین ممنوعیت هرگونه تبلیغ برای جنگ و یا هرگونه نفرت‌پراکنی ملی، نژادی، مذهبی و غیره) به همخوانی آزادی بیان در اسلام و حقوق بشر اشاره می‌کند. کدیور توهین (و نه البته نقد و اعتراضات علمی) به پیامبر اسلام (و هم‌چنین پیامبران سایر ادیان) را به منزله‌ی “نفرت‌پراکنی مذهبی” دانسته و اعمال محدودیت بر آن را برای ایجاد دنیایی سالم و مبتی بر احترام لازم می‌داند و نتیجه‌ی “عدم مرزیندی بین انتقاد و اهانت از یک سو” و “تحقیر و تمسخر باورهای دینی از سوی دین‌ناباوران ستیزه‌جو” را باعث برخوردهای افراطی خشن از سوی باورمندان سنتی ادیان می‌داند و البته بر این تاکید دارد که این محدودیت باید متناسب باشد (نه مجازات سنگین) و تنها از طریق دادگاه صالح و در حضور هیات منصفه تعیین شود. هر چند کدیور بر این مسئله اذعان دار که مرزبندی بین توهین و نقد،‌ همیشه آسان نبوده و به شرایط زمانی و مکانی و رشدیافتگی فرهنگی بستگی دارد اما به طور خاص از معیاری در این زمینه سخن نگفته است. یکی از معیارهایی که در این خصوص -برای تمایز بین توهین از نقد- در حقوق بشر ارائه شده است، نحوه‌ی بیان یک مطلب است نه محتوای آن. مطابق این معیار نقدهایی که به شیوه‌های توهین‌آمیز چه در مورد احکام اسلامی و چه در مورد شخصیت پیامبر و سایر ائمه انجام می‌گیرد، از منظر حقوق بشر پذیرفته نیست و البته طبق همان معیار نیز نقدها یا سوالاتی که به صورت غیر توهین‌آمیز در مورد برخی از احکام اسلامی (مانند قصاص) و یا زندگی پیامبران مطرح می‌شود باید تحت عنوان آزادی بیان پذیرفته شود هر چند که به مذاق برخی خوش نیاید و جز مقدسات مذهبی برخی از افراد جامعه باشد. به نظر می‌رسد به کارگیری این معیار از آن جهت که باب قضاوت‌های شخصی را بسته مفیدتر از سایر معیارها باشد و بتواند به عنوان معیاری برای تمرین آزادی بیان در جامعه در نظر گرفته شود.

کدیور در این کتاب به دیگر اشکال منقاشه‌برانگیز آزادی مذهب و یبان در اسلام -به عنوان مثال حق آزادی تبلیغ بهاییان در جامعه‌ی مسلمان، اشاره‌ای نمی‌کند. هر چند به نظر می‌رسد با توجه به استدلال کلی نویسنده مبنی بر مطابقت آزادی بیان و مذهب در اسلام و حقوق بشر،‌ این مسئله نیز به همان صورت که در حقوق بشر عنوان شده است، باشد (یعنی اصل بر آزادی تبلیغ دین است مگر در صورتی که با نفرت‌پراکنی همراه باشد)؛ اما به هر حال با توجه به این‌که برخی از محدودیت‌هایی که از سوی حکومت بر بهاییان اعمال می‌گردد با عنوان تبلیغ دین‌ انجام می‌گیرد، جا دارد که این مسئله به طور ویژه توسط روشنفکران دینی مورد بررسی قرار گیرد.

https://www.peace-mark.org/73-16

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۹, جمعه

قانون به زبان ساده: قسمت پنجم (ازدواج کودکان)



سن ازدواج در قانون ۱۳ سال برای دختر و ۱۵ سال برای پسر تعیین شده است، اما قانون در مواردی حتی اجازه ازدواج در کمتر از این سنین را هم می‌دهد. در این سری از ویدیوهای «قانون به زبان ساده»، نرگس توسلیان، کارشناس حقوقی به سوالات سپیده عبدی در زمینه ازدواج کودکان در ایران پاسخ می‌دهد. این برنامه در مرکز حامیان حقوق بشر تهیه شده است. تنها با آگاهی از قانون است که می‌توانیم مطالبات بر حق خود را پیگیری کنیم.



video

My Piece on Ebrahim Raeesi, one of Iran's Presidential Candidates


"Rouhani's Rival is a Mass Murderer"





 Ebrahim Raeesi with Supreme Leader Ali Khameni

 Ayatollah Montazari was expected to succeed Ayatollah Khomeini, until he criticized the prison massacres


NARGESS TAVASSOLIAN


Iranian presidential candidate Ebrahim Raeesi, the main rival of incumbent President Hassan Rouhani, has been implicated in one of Iran’s gravest human rights abuses.

In the summer of 1988, shortly after agreeing to a ceasefire in the Iran-Iraq War Ayatollah Ruhollah Khomeini issued a decree ordering the execution of thousands of prisoners, most of whom belonged to a militant opposition group called the Mojahedin Khalq Organization.

The move was intended as retaliation for a military invasion members of the group allied with Iraq carried out along the Iran-Iraq border in the days after the ceasefire.

But Khomeini’s decree was an act of vengeful scapegoating, not war. The thousands of prisoners he slated for execution had not participated in that military operation. Many had joined the group to oppose the shah and had gone on to oppose Khomeini’s Islamic Republic. Some were people in their teens and early twenties who had done little more than hand out leaflets. At the time of the executions, they had already received prison sentences from an Iranian court. Some had already completed their sentences and were waiting to be released.

Despite the prior court verdicts, Khomeini assigned a three-member “death committee” to carry out his decree. These included an Islamic judge, Hojjatolislam Hossein-Ali Jaafar Nayyeri, a representative of the Ministry of Intelligence, Mostafa Pourmohammadi (who is currently Hassan Rouhani’s Justice Minister) and a state prosecutor, Morteza Eshraghi. Raeesi, who was the then deputy prosecutor at the Revolutionary Court of Tehran also cooperated with the Committee in implementing Khomeini’s decree.

The “death committee” executed anyone who did not repent of their political views. 

The killings, although officials carried them out largely in secret, became a major source of controversy within Iran’s Islamic government. The late Ayatollah Montazeri, who was then expected to succeed Khomeini as Iran’s supreme leader called them the Islamic Republic’s “biggest crime” and subsequently fell out with Khomeini.

According to a series of letters included in Montazeri’s diaries, which were published by his seminary students in 2000, Khomeini ordered the execution of all Mojahedin in Iranian prisons on July 28, 1988. The sentence, Khomeini told Chief Justice Ayatollah Mousavi Ardebili, was “for everyone who at any stage or at any time maintains his or her support for the Monafeqin organisation.” “Monafeqin,” meaning “hypocrites,” was Khomeini’s pejorative term for the group.

Within Iran’s Islamic government, the killings are seldom spoken of. The subject is taboo in state media. Relatives of the deceased have faced decades of harassment from officials.



International Justice?

Now that Raeesi could become Iran’s president, those concerned with the killings have begun to consider whether he could be prosecuted under international law.

One option, it might seem, would be the International Criminal Court (ICC), a permanent international court established in 1998 to investigate and try individuals accused of genocide, crimes against humanity, war crimes and crimes of aggression. The court’s jurisdiction covers situations in which the alleged perpetrator is a national of a State Party or where the crime was committed on the territory of a State Party. However, since the ICC only came into force in July 2002, it only has jurisdiction over crimes committed after that date.

According to Payam Akhavan, the first Legal Advisor to the Prosecutor’s Office of the International Criminal Tribunals for the former Yugoslavia and Rwanda, Iran’s mass executions of 1988 do qualify as “crimes against humanity” under international law, but the court would not have jurisdiction because of when they occurred. Most legal experts agree.

But Kaveh Mousavi, a human rights lawyer and the judge at the International Court of Arbitration, argues that, since the 1988 killings were instances of “political murder” in which bodies were never delivered to the families, the families are also victims and the crimes are considered “continuing.” While Iran has not joined the ICC, he says, Raeesi could find himself within the court’s jurisdiction if he leaves Iran and enters a country which has joined it.

Mousavi draws an analogy with the case of Chilean dictator Augusto Pinochet. During the 1970s, Pinochet’s forces kidnapped and killed members of the Chilean political opposition. But according to a verdict issued by Chilean judge Juan Guzman in 1999, since many of Pinochet’s victims were legally considered missing, his crimes were considered ongoing. Like Pinochet, Mousavi says Raeesi could find himself under arrest if he sets foot in a country—in Europe, for example—which accepts the principle of “universal jurisdiction” with regard to crimes against humanity. According to this principle, those who are accused of committing the most serious crimes against humanity can be prosecuted if they are found on the territories of countries which have accepted the principle, regardless of when the crime has been committed. 



Recording Enforced Disappearances

The ICC may not be the only possible mechanism by which to address the 1988 killings.

Under international law, there also exists the category of “enforced disappearance.” Under the United Nations’ Declaration on the Protection of All Peoples from Enforced Disappearance, the crime is defined said to take place when

persons are arrested, detained or abducted against their will or otherwise deprived of their liberty by officials of different branches or levels of Government, or by organized groups or private individuals acting on behalf of, or with the support, direct or indirect, consent or acquiescence of the Government, followed by a refusal to disclose the fate or whereabouts of the persons concerned or a refusal to acknowledge the deprivation of their liberty, which places such persons outside the protection of the law.

According to Shadi Sadr, a lawyer and director of the human rights group Justice for Iran, the 1988 killings fit this description. “Enforced disappearance,” she says, may be a more practical avenue to pursue, because of the time that has elapsed since the killing.

Justice for Iran has filed a series of complaints to the UN Committee on enforced disappearances, which have been accepted. “The first benefit,” Sadr says, “is that the names of the victims will be registered as forcibly disappeared in international documents. The second benefit is that, once the complaints are registered, various organizations will ask Iran to respond to these complaints. Even though the Iranian government has refused to answer many times, if the number of the questioning organizations increase, at some point the government will have to answer.”


The Struggle Inside Iran

The 1988 prison massacre remains a taboo in Iran because it reflects the judiciary’s lack of independence under the autocratic rule of a supreme leader.

Under Iran’s constitution, says Hossein Raeesi, a lawyer and law professor at Carlton University, a decree from Iran’s supreme leader cannot lead to the conviction and sentencing of an individual. According to article 36 of the constitution, he says, a sentence can only be executed by a competent court in accordance with the law.

“Ebrahim Raeesi has participated in political murders through the death committee and has acted beyond his judicial power,” Raeesi says. “He has overlooked many articles of the constitution, including the article on the separation of powers and the due process of laws.” It is the Iranian judiciary’s ongoing lack of independence, he says, that prevents Ebrahim Raeesi from facing prosecution at home.

Despite the risk of prosecution by a corrupt judiciary, some Iranians inside Iran have spoken out about the 1988 killings and other enforced disappearances.

In August 2016, Ahmad Montazeri, son of the late Ayatollah Montazeri, released an audio file in which his father can be heard criticizing senior judges and judiciary officials over the 1988 killings, telling them that history will remember their actions as the Islamic Republic’s greatest crime. In November 2016, Montazeri was sentenced to six years in prison by a special clerical court, which accused him of “acting against national security,” "propaganda against the state," and "publication of secret documents."  A high-ranking cleric, Ayatollah Shabiri Zanjani, managed to get the sentence suspended.

In June 2010, Tehran’s Revolutionary court sentenced Maryam Akbari-Monfared to 15 years in prison for involvement in post-election protests in 2009. The harsh sentence, her husband suggested, owed more to her family history than her political activities. In the 1980s, four of her siblings had been executed for involvement in the Mujahedin Khalq Organization, and Akbari-Monfared had since been in touch with remaining siblings living in the group’s headquarters in Iraq. Akbari-Monfared had been arrested in December 2009 on the charge of Moharebeh--"waging war against God"--for her connections to the Mujahedin.After the release of the Montazeri audio tape, Akbari-Monfared called upon the judiciary to investigate why her siblings had been executed and where they were buried.

In 2011, Terhan’s Revolutionary Court sentenced Mansoureh Behkish, a founding member of a group known as the Mourning Mothers of Iran, or the Mothers of Laleh Park, to four and a half years in prison for “assembly and collusion against national security.” The group had been formed by mothers whose children were killed in the 1988 massacre. Prior to her sentencing, Behkish had been harassed, summoned for interrogations, and banned from traveling because of her advocacy work. Upon appeal, her sentence was reduced to six months in prison plus a suspended three and a half year prison term. She is now free on bail.

The struggle over the 1988 killings in Iran is a race between those who want to keep the memory of the dead alive and those aging participants in the massacre who want to run out the clock. One of them has been justice minister since 2013. Another could yet become president.

https://iranwire.com/en/features/4608

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۱, پنجشنبه

ویدیو جهارم از سری مجموعه «قانون به زبان ساده»

رابطه جنسی بین دو مرد یا دو زن در قوانین ایران جرم است و مجازات آن گاه می‌تواند تا حد اعدام نیز افزایش یابد. در این ویديو، سپیده عبدی سوالاتی در این ارتباط دارد که #نرگس_توسلیان، کارشناس برنامه به آن پاسخ می‌دهد.

video

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۰, چهارشنبه

My First Book Contribution :)




http://www.ebay.co.uk/itm/International-Developments-and-Practices-in-Investigative-Interviewing-and-Inter-/142068301440

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۶, شنبه

گزارشم در مورد روز آزادی مطبوعات و روزنامه‌نگاران زندانی در ایران


ایران و آزادی مطبوعات

نرگس توسلیان
دکترای حقوق

روز ۳ مه از طرف سازمان ملل متحد «روز جهانی آزادی مطبوعات» نامگذاری شده است. در دسامبر ۱۹۹۳ مجمع عمومی سازمان ملل با استناد به اعلامیه‌ای که در سال ۱۹۹۱ تصویب کرده بود،‌ با نامگذاری این روز ضمن تاکید بر اهمیت آزادی مطبوعات در رشد دموکراسی، بار دیگر به وظیفه دولت‌ها در خصوص رعایت اصل ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر تاکید کرد.
مطابق اصل ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر «هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.» با این وجود گزارشی که امسال سازمان گزارشگران بدون مرز منتشر کرده است، نشان از وخیم‌تر شدن وضعیت آزادی مطبوعات در سراسر جهان دارد. این گزارش هم چنان رتبه ایران را از حیث آزادی مطبوعات در رده ۱۶۵ جدول قرار داده است.هر چند رتبه ایران در رده‌بندی جهانی آزادی مطبوعات نسبت به سال گذشته،‌ چهار رتبه بهبود یافته است، اما این سازمان علت بهبود رتبه ایران را نه بهبود جدی آزادی اطلاع رسانی در این کشور، بلکه حاصل بدتر شدن وضعیت دیگر کشورها عنوان می‌کند.
بازداشت روزنامه‌نگاران در ایران تحت عناوینی هم چون تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی، نشر اکاذیب، توهین، همکاری با دولت متخاصم و بعضا جاسوسی … صورت می‌گیرد. هر چند قانون اساسی در اصل ۲۴ خود عنوان می‌کند که «نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزاد هستند و هیچ کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد مواخده قرار داد»،‌ اما این اصل قانون اساسی در عمل به کرات نقض شده است و روزنامه‌نگاران زیادی تنها به خاطر عمل به این اصل قانون اساسی، با عواقبی هم چون بازداشت، یا سایر محرومیت‌ها هم چون محرومیت از فعالیت رسانه‌ای و یا ممنوع‌الخروجی مواجه شده‌اند.


روزنامه‌نگاران زندانی

در حال حاضر دست‌کم ۹ روزنامه‌نگار در ایران به خاطر ایفای وظایف حرفه‌ای خود در زندان به سر می‌برند. این روزنامه‌نگاران عبارتند از:
۱) زینب کریمیان، خبرنگار سابق خبرگزاری‌های ایرنا و مهر روز دوشنبه ۴ بهمن توسط نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت شد. اتهام این خبرنگار هنوز مشخص نیست.
۲) طاهره ریاحی، روزنامه نگار و دبیر اجتماعی خبرگزاری برنا روز سه شنبه هفتم دی ماه در منزلش بازداشت شد. هر چند خبرگزاری ایلنا از قول یک «منبع آگاه» اتهام این روزنامه‌نگار را تبلیغ علیه نظام عنوان کرده است، اما تاکنون توضیح بیشتری درباره مصادیق این اتهام ارائه نشده است.
۳) احسان مازندرانی، روزنامه‌نگار در تاریخ ۲۳ بهمن‌ماه سال گذشته با پایان دوره محکومیتش از زندان اوین آزاد شده بود اما مجددا در ۲۲ اسفند در منزل خود بازداشت شد. بازداشت مازندرانی در آبان ماه ۹۴ به اتهام مشارکت در اجتماع و تبانی علیه امنیت صورت گرفته بود. مازندرانی در طول دوران حبس خود در اعتراض به محکومیت خود و وضعیتش در زندان دست به اعتصاب غذا زده بود.
۴) هنگامه شهیدی،‌ روزنامه‌نگار که برای شرکت در مراسم ختم مادر بزرگ خود از تهران به مشهد رفته بود، شامگاه ۱۹ اسفند ماه از سوی ماموران امنیتی در مشهد دستگیر و با پرواز هوایی به تهران منتقل شد و پس از آن به بند ۲۰۹ زندان اوین فرستاده شد. اتهام شهیدی «امنیتی» عنوان شده است. این روزنامه نگار نزدیک به دو ماه است که در اعتراض به بازداشت غیرقانونی خود دست به اعتصاب غذا زده است.
۵) آفرین چیت ساز، ستون نویس روزنامه ایران، روز دوازدهم آبان ماه سال ۱۳۹۴ توسط نیروهای اطلاعات سپاه در منزلش بازداشت شد و اخیرا به اتهام «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی و ارتباط با دول بیگانه»به ۱۰ سال حبس محکوم شده بود که در دادگاه تجدیدنظر حکم وی به دو سال حبس و دو سال ممنوعیت از کار در حوزه مطبوعات تغییر کرد.
۶) محمدصادق کبودوند، دبیر سازمان حقوق بشر کردستان از سال ۱۳۸۶ در بازداشت به سر می‌برد. وی در دادگاه انقلاب تهران به جرم نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی از طریق تشکیل «سازمان حقوق بشر کردستان» و فعالیت در آن، به تحمل ۱۱ سال حبس محکوم شد و در زندان اوین دوران محکومیتش را می‌گذراند. وی در طول دوران بازداشت خود بارها دست به اعتصاب غذا زده است.
۷) مجید محمدی معین، خبرنگار روزنامه بیان و سلام که از بهمن ماه سال ۸۹ محکومیت چهارساله خود در زندان اوین را سپری می‌کرد، در سال ۹۳ در حالی که در زندان به سر می‌برد، به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم در شعبه ۳۶ تجدیدنظر استان تایید و در مرداد ماه سال ۱۳۹۴ به وی در زندان ابلاغ شد.
۸) مراد ثقفی، روزنامه‌نگار و مدیرمسئول فصلنامه گفتگو، چهارشنبه ۲۵اسفند در خانه‌اش در تهران بازداشت شد. گزارشی رسمی از اتهام آقای ثقفی و یا نهاد مسئول بازداشت او منتشر نشده است.
۹) صبری حسن پور، مجری شبکه تلویزیونی فارسی زبان «سیمای رهایی» مستقر در هلند و سخن‌گوی یک سازمان سیاسی، پس از سفر به ایران بازداشت شد. خبر بازداشت حسن پور اولین بار در فروردین ماه سال گذشته در برخی از رسانه های داخلی منعکس شد، در حالی که بعضی از نزدیکان وی مدعی «ربوده شدن وی از کشور ترکیه هنگام دیدار با خانواده و انتقال به ایران» شدند. نهایتا پس از چندین ماه بی خبری از سرنوشت این روزنامه‌نگار، با انتقال او به سالن ۱۰ بند ۸ زندان اوین در شهریور ماه سال گذشته بی خبری از وضعیت او پایان یافت.

علاوه بر روزنامه‌نگاران مذکور، تعدادی از روزنامه‌نگاران نیز هم چون میثم محمدی،‌ احسان اکبری و یغما فخشامی نیز با قید وثیقه آزاد هستند.
میثم محمدی، روزنامه‌نگار و دبیر سابق سرویس سیاسی روزنامه‌ کلمه سبز، در دی ماه ۱۳۹۴ جهت اجرای حکم حبس راهی زندان اوین شد. وی در اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۹۱، از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی، به ۴ سال حبس تعزیری و ۵ سال محرومیت از فعالیت اجتماعی محکوم شده بود.

احسان اکبری، روزنامه‌نگار و فعال مدنی روز سه‌شنبه ۲۳ دی‌ماه ۱۳۹۳، در محل کارش توسط سپاه پاسداران بازداشت شد.
یغما فخشامی، خبرنگار سرویس سیاسی روزنامه روزان غروب روز چهارشنبه توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.

بنا بر گزارش سازمان گزارشگران بدون مرز، حکومت ایران «مجازات‌های غیر انسانی و قرون وسطایی» مانند شلاق زدن را همچنان اجرا می‌کند. این سازمان از اجرای حکم شلاق دست‌کم ۴ روزنامه‌نگار در سال ۲۰۱۶ خبر داده است. در دی ماه سال گذشته حسین موحدی، خبرنگار یکی از رسانه‌های شهر نجف‌آباد، به دلیل درج اشتباه عدد موتورهای توقیف‌شده به وسیله نیروی انتظامی به ۴۰ ضربه شلاق محکوم شد. مصطفی براری و آرش شعاع شرق، خبرنگاران دو وب‌سایت «گیلان نوین» و «گیلان نو» نیز با شکایت نماینده رشت در مجلس، به تحمل شلاق و پرداخت جزای نقدی محکوم شدند. اتهام این دو روزنامه‌نگار «نشر اکاذیب» و «انتشار نشریه بدون پروانه» اعلام شده و در این ارتباط دادگاه برای مصطفی براری ۱۱۴ ضربه شلاق و برای آرش شعاع شرق، ۴۰ ضربه شلاق، حکم صادر کرده بود. در دی ماه سال جاری نیز، مصطفی شریف، مدیر وب‌سایت «شاهرود نیوز» پس از محاکمه در یکی از شعبه‌های کیفری دادگستری شهرستان شاهرود به تحمل ۴۰ ضربه شلاق تعزیری محکوم شده بود. وی در اعتراض به حضور نداشتن هیئت منصفه در دادگاه و رأی صادره، درخواست تجدیدنظر نکرد.

علاوه بر این روزنامه‌نگاران زیادی (ماشاالله شمس‌الواعظین، احمد زیدآبادی، ژیلا بنی‌یعقوب، علیرضا رجایی، پرستو دوکوهکی،‌ سام محمودی سرابی، مسعود لواسانی،‌…) در سال‌‌های اخیر از هرگونه فعالیت رسانه‌ای محروم شده‌اند.
جمهوری اسلامی ایران به میثاق بین‌المللی حقوق مدنی -سیاسی پیوسته و ملزم به اجرای آن است. مطابق بند ۲ ماده ۱۹ میثاق «هر كس‌ حق‌ آزادي‌ بيان‌ دارد. اين‌ حق‌ شامل‌ آزادي‌ تفحص‌ و تحصيل‌ و اشاعه‌ اطلاعات‌ و افكار از هر قبيل‌ بدون‌ توجه‌ به‌ سر حدات‌ خواه‌ شفاهاً يا به‌ صورت‌ نوشته‌ يا چاپ‌ يا به‌ صورت‌ هنري‌ يا به هر وسيله‌ ديگر به انتخاب‌ خود مي‌باشد. » علاوه بر آن اصل ۲۴ قانون اساسی نیز بر آزاد بودن نشریات و مطبوعات تاکید دارد. مطابق اصل ۱۱۳ قانون اساسی، رئيس جمهور مسئول اجرای قانون اساسی است. کارنامه حسن روحانی در چهارسال گذشته نسبت به اجرای این اصل چندان درخشان نبوده است. روحانی حتی در مجامع بین‌المللی در پاسخ به انتقادات از وضعیت روزنامه‌نگاران عنوان کرده بود که کسی در ایران به خاطر فعالیت روزنامه‌نگاری دستگیر نمی‌شود. حال نزدیک‌تر شدن به انتخابات ریاست جمهوری و استفاده از فضای انتخاباتی، فرصتی را برای مطالبه اجرای این اصل از قانون اساسی از کاندیداها فراهم می‌سازد.
http://www.bbc.com/persian/iran-39808846

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۴, پنجشنبه

ویدئو سوم از سری مجموعه «قانون به زبان ساده» تهیه شده در مرکز حامیان حقوق بشر




طبق قانون مجازات اسلامی مجازات قتل عمد «قصاص» است اما قانون یک سری استثنا برای این قاعده وضع کرده است. از جمله این استثناها این است که قاتل، مسلمان و مقتول غیرمسلمان باشد، یا قاتل پدر یا پدربزرگ پدری مقتول باشد… در این ویدیو نرگس توسلیان، کارشناس حقوقی به سوالات مطرح شده توسط سپیده عبدی پیرامون مجازات قصاص برای قتل عمد پاسخ می‌دهد. در مجموعه‌ ویدیوهای «قانون به زبان ساده»، نرگس توسلیان، کارشناس حقوقی و سپیده عبدی، روزنامه‌نگار در مورد موضوعات حقوقی گفتگو می‌کنند و به برخی از سوالات متداول در جامعه پاسخ می‌دهند. این برنامه در مرکز حامیان حقوق بشر تهیه شده است. مرکز حامیان حقوق بشر در سال ۱۳۹۱ توسط دکتر شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل تاسیس شد. تنها با آگاهی از قانون است که می‌توانیم مطالبات بر حق خود را پیگیری کنیم.



video